|
بلند گو
|
||

توجه: این تصویری از کاغذ پران نیست، بلکه چند عکس از وزیر صاحب دفاع و سخنگوی محترم وزارت دفاع با موهای رنگارنگ است.
اعضای رهبری وزارت دفاع اگر در هیچ چیزی به همدیگر شباهت نداشته باشتند، در استفاده موثر و دوامدار از رنگهای مو مانند هم هستند.
عملکرد نیروهای افغان در دفع حملات تروریستان طالب بسیار خوب بود ولی کاش میتوانستند جلو این حملات را بگیرند، چون پیشگیری همیشه بهتر و کم هزیته تر از درمان است.
1
ریاست امنیت به چند رسانه اتهام وابسته گی به سازمانهای استخباراتی بسته است. تا هنوز اقرار ها و انکار ها ادمه دارد و این بحث به نتیجه نهایی نرسیده است. بنابرین تا زمان نهایی شدن دعوا، قضاوت ما در اینمورد چنین است . " تا نباشد چیزکی، لطف الله مشعل نگوید چیز ها"
2
بلاخره در رقابت بین شیخ فانی با تجربه و جوان با انرژی ولی بی تجربه، دومی به ریاست شورای صلح افغانستان انتخاب/ انتصاب گردید. واقعاً انتخاب مشکلی بود. ولی یک راه سومی که پیدا کردن یک شخص با انرژی و با تجربه میباشد هم وجود داشت، که متاسفانه با دید سیاه و سفیدیکه دولت ما دارد، این راه سومی هیچگاهی بنظر شان نرسید. ولی خدا را شکر که اعضای شورای صلح، که کاری برای انجام دادن هم ندارند، صاحب رییس شدند.
خدا هیچ مومن و مسلمان را بی رییس نسازد، چون نظر به کشفیات جدید، حتی بیکاری هم بدون رییس مزه ندارد.
تفریح کردن یک ضرورت است، ولی چون برای جوانان افغانستان هیچگاهی زمینه تفریح طوریکه باید، مساعد نگردیده است آنها هم گاهگاهی از روی نابلدی کارهای را به نام تفریح انجام میدهند که در هیچ کتابی روا نیست.
چند روز قبل چند جوان را دیدم که در یک موتر نشسته، سگرت ها در دهنشان ، صدای موزیک را هم بسیار بلند گذاشته و بیشترشان کف میزدند. از چهره های این جوانان معلوم میشد که با این کارهایشان که به نام تفریح انجام میدادند، چنان کیف میکردند که کیفستان.
با دیدن آنها من هم کیف کردم. ولی بسیار دلم میخواست که یک مسلمان پیدا شده و به این جوانان بگوید که اینهمه کیف را یک جایی نکنند. زیرا از یک طرف اگر تمام کیف ها را امروز کنند در روزهای آینده بی مضمون میمانند و از طرفی هم اینهمه کیف را یک جایی کردن شاید برای صحت شان خوب نباشد. خوشبختانه این خواست دل ما که یکنوع مضریت بود، برآورده نشد و جوانان هم به کیف کردن ادامه دادند.
یکتعداد افراد هستند که همیشه در این نظام صاحب قدرت هستند، این افراد گاهی وزیر هستند، زمانی مشاور ، گاهی سفیر، زمانی عضو این و یا آن کمیسیون و در بد ترین حالات هم این افراد یا به نام اپوزیسیون از دولت باجگیری میکنند و یا هم به شغل پدری که همان کارشناسی است مشغول میگردند.
بعضی ها از این عملکرد دولت شاکی هستند و میگویند که در افغانستان قحط الرجال نیست، باید رجال شایسته تر را جایگزین بخشی از این افراد نمایند، زیرا آینها در هیچ ماموریتی که تا به حال برایشان سپرده شده موفق نبوده اند.
نظر ما کاملاً بر عکس است، بنظر من در افغانستان قحطی رجال وجود دارد و آقای کرزی هم حق دارد که از این افراد همه کاره که بسیار به مشکل هم بدست آمده اند، استفاده نمایند. زیرا
در کشور ما بیشتر از %70 مردم بی سواد و %20 هم کم سواد استند. داشتن %10 باسواد خود نشانه قحطی افراد با سواد است، حالانکه از هر هزار باسواد ما شاید یکی از آنها در زمره رجال مملکت حساب شوند و از هر صد رجال ما هم یکی از آنها رجال اصلی و باقی 99 نفر رجال جنبشی1 هستند.
از هر ده رجال اصلی مملکت 8 تای آن غیر فعال هستند و باقی مانده بطور مساوی رجال فعال و نیمه فعال هستند. از هر ده رجال فعال ما، بیشتر از 8 تای آنها از رجال بودنشان خبر ندارد و یکی دیگر شان هم به رجال بودنشان شک دارند. از بین آنعهده رجالیکه خودشان میفهمند که رجال هستند و تا حدودی فعال هم هستند، متاسفانه %99 شان مورد علاقه آقای کرزی نیستند.
پس با این حساب اگر نفوس افغانستان را 26 میلیون در نظر بگیریم ما از قحطی رجال هم یک چیزی قرضدار هستیم، بنابرین آقای کرزی حق دارند که از توانمندی این افراد همه کاره در هر جا که لازم میدانند استفاده نمایند.
نوت: اگر چه ما قانوناً حق نداریم که در مورد رجال صحبت نماییم ولی با استفاده از امتیاز نزدیک بودن چهارمین سالگرد بلند گو کلانکاری نموده و یک کمی رجال بازی نمودیم، امید، که رجال مملکت از ما ناراحت نگردند.
جنبشی: در زمان حکومت تنظیم ها چند نوع بانکنوت در افغانستان موجود بود که یکی از آنها بانکنوتهای جنبشی بود، این بانکنوتها در مناطق تحت کنترول دولت آقای ربانی ناچل و در نقاط تحت کنترول نیروهای آقای دوستم با ارزش کمتر از نوتهای دولتی مورد استفاده قرار میگرفتند.
موجودیت تعداد زیادی از افراد لچک، بی بند و بار و لندغر در تمام نواحی شهر کابل به یک معضل بزرگ اجتماعی مبدل گردیده است. وجود این افراد مخل امنیت اجتماعی تمام مردم شریف کابل مخصوصاً خانمها میباشد.
این معضل هم مانند آلوده گی هوا، تروریزم و سایر مشکلات که ما با آنها دست و گریبان هستیم، نیاز به ریشه یابی و رسیده گی همه جانبه و جدی دارد. از دولت هیچ توقعی نداریم، چون دولت لچک پرور ما تعداد زیادی از قانون شکنان، افراد بی بند و بار و لچک را در سطوح مختلف در خود دارد و نمیتواند در این مورد کار موثر انجام بدهد. شوربختانه رسانه ها و سایر نهاد های تاثیر گذار هم هیچ توجهی به این مشکل ندارند. نمیدانم که آنها متوجه نگردیده اند و یا هم اینکه با این حالت کنار آمده اند؟
بعضی هاییکه خودشانرا نماینده خدا در زمین میپندارند و زنده گی را هم امتحان الهی، در تلاش اند که این امتحان را هر روز بالای مردم سخت و سخت تر بسازند، در حالیکه خودشان با وسیله سازی دین و مذهب همیشه در آرامش زنده گی مینمایند. این افراد در تلاش اند تا نوروز را هم حرام بسازند.
بحث ها در همه جا در این مورد جریان دارد، اکثریت مردم تجلیل نوروز را حلال میدانند، تعدادی هم حرام. هستند کسانیکه تجلیل این روز را برای حلالی ها حلال میدانند و برای حرامی ها حرام.
ما مانند گذشته ها، به گفته های این افراد ارزش قایل نگردیده و این روز باستانی را طوریکه لازم میدانیم تجلیل خواهیم نمود. امید وار هستم که فقر، عقب مانده گی و تحجر در این سال کمتر گردیده و در عوض ترقی، آرامش و عقلانیت جایگزین آنها گردند.
نوروزتان پیروز
روز زن را به تمام زنان افغانستان تبریک عرض میدارم، در طول تاریخ همیشه زنان این مملکت به طریقه های مختلف مورد بی عدالتی قرار گرفته اند و هیچگاهی به جایگاهی که شایسته آنان است نرسیده اند.
بعد از سالها رنج و تبعیض در یک دهه اخیر فرصتی اگر چه ناکافی، برای زنان این مملکت مساعد گردید، تا برای احقاق حقوق شان گام بردارند. ولی متاسفانه در این آواخر زن ستیزان باز هم دست به دست هم داده در تلاش اند، تا دوباره سد راه زنان گردند. آرزو دارم که این کوشش ها به نتیجه نرسد و زنان کشور توان اینرا داشته باشند تا پرشتابتر از گذشته برای رسیدن به جایگاه شایسته شان در جامعه گام بردارند و خودشان برای خود تصمیم بگیرند، نه طالب با ریش، بی ریش، شورای علما و یا هم جرگه های قومی.
مولوی قلم الدین رییس امر به معروف طالبان، کسیکه حتی پشم های مردم هم از دست او افرادش آرامش نداشت، در این آواخر اظهار نظرات جالبی داشته است. او به رویترز گفته که حالا در خانه اش تلویزیون دارد، در حالیکه در زمان زمامداری طالبان همین افراد تلویزیون را صندوقچه شیطان و استفاده کننده گان آنرا فتنه گر میپنداشتند. او اقرارنموده که در زمان زمامداری طالبان او حتی معنی کمپیوتر را نمیفهمیده و در گذشته ها از رادیو میترسیده، ولی حالا او به اشتباهاتیکه در زمان زمامداری طالبان نموده پی برده است.
مطمین هستم، اگر همفکران قلم الدین، دشمنی با عقل را کنار گذاشته و چند سالی مانند انسانهای متمدن زنده گی نمایند، هم به همین نتیجه گیری میرسند.
من در گذشته ها بیآد دارم که بعضی از افراد تنظیم های جهادی پوشیدن دریشی و بستن نکتایی را کفر میدانستند ولی حالا همین افراد در استفاده از دریشی و نکتایی دست مدلهای لباس را هم از پشت بسته اند. افکار و عملکرد انسانها همیشه در حال تغیر است، جای شک نیست که رهبران فعلی طالبان هم بعد از گذشت چند سال تغیر میکنند.ولی متاسفانه این افراد زمانی اماده تغیر میگردند که تغیر طرز فکرشان سودی برای مردم نمیداشته باشد، اگر این تغیرات در زمان حاکمیت این آقایون رونما میگردید، دیگر ما مجبور نبودیم که اینهمه بدبختی را تحمل کنیم.
چند روز قبل خبر زد و خورد در داخل سفارت افغانستان در واشنگتن از طریق رسانه ها به نشر رسید. اینگونه رسوایی ها اگرچه در نماینده گیهای سایر ممالک به ندرت اتفاق میافتد ولی برای ما چندان تعجب آور نبود، چون این بار اول نیست که خبر برخورد طفلانه در یکی از نماینده گی های دولت افغانستان را میشنویم، ما قبلاً شاهد برخورد های طفلانه و رسوایی های بیشمار در ادارات مختلف دولت افغانستان بوده ایم.
برای من حاشیه خبر جالب تر از خود خبر بود، قسمیکه بعضی از رسانه ها انعکاس داده اند، در این زد و خورد یکی از طرف ها پسر آقای اسحق الکو لوی سارنوال ، آقای هارون الکو که مستشار در سفارت افغانستان در امریکا میباشند، بود. جنگ با میانجیگری دو تن که یکی از آنها کارمند سفارت آقای تقی خلیلی ، پسر بزرگ آقای کریم خلیلی معاون دوم ریاست جمهوری میباشند به پایان رسید، و چون آقای اکلیل حکیمی سفیر افغانستان در واشنگتن نظر به دلایلی که معلوم نیست، برای چند روز به کار حاضر نگردیدند در غیاب ایشان آقای زمری اعظمی یکی از کارمندان سفارت و پسر کاکای آقای رییس صاحب جمهور از سفارت سر پرستی نمودند.
فقط در یک خبر چند سطری از یکی از سفارتخانه ها، ما به نامهای اقارب سه تن از اعضای بلند رتبه دولت افغانستان برخوردیم، حالا با در نظر داشت این خبر تصور کنید که لست کارمندان وزارت خارجه در تمام نماینده گی های دولت افغانستان در خارج از کشور چگونه باید باشد. این وظیفه رسانه ها است که در صورت دسترسی به این لست ها، آنها را با مردم شریک نمایند. اگر چه دولتمردان در برابر انتقاد معافیت حاصل نموده اند و افشای این بی عدالتیهایشان به اندازه تار بروتشان هم ابرایشان رزش ندارد ،ولی با آنهم مردم حق دارند تا از این رسوایی ها آگاهی حاصل نمایند.
فساد فقط گرفتن رشوه و اختلاس نیست، بلکه سو استفاده از مقام و تقرر افراد به اساس قرابت آنها با کارمندان بلند رتبه دولتی هم نوعی از فساد اداری است، وضعیت فعلی مقرری ها و سهمیه بندی ها به این پیمانه یی که در ادارت مرتبط با دولت افغانستان وجود دارد، یک رسوایی اداری است.
وضعیت در تمام ادارات دولتی در داخل و نماینده گی ها در خارج همینگونه است، دولت ما شده یک شرکت سهامی که در این شرکت هر کس به اندازه قدرتش سهم دارد. وضعیت کاملاٌ مایوس کننده است، ما راه گم کردیم و نمیدانیم در این حالت به کی دل خوش کنیم؟ به این دولت بی کفایت و فاسد ، یا مخالفین مسلح ظالم، جاهل و خائین و یا هم اپوزیسیون بی عرضه و بد سابقه؟
چند روز قبل برای خرید در یک دکان ایستاده بودم، که دکاندار از مشتری اش پرسید، "چند تا تخم بریت بتم؟"
مشتری گفت "12 تا"،
دکاندار هم برایش 12 دانه تخم داد.
خواستم که خوشمزه گی کرده با دکاندار کمی شوخی نمایم، به دکاندار گفتم، " من چند روز است که هر چی پروتین نوش جان میکنم تا هنوز موفق به دادن یک تخم هم نشده ام، خودت چطور در یک دقیقه 12 دانه تخم دادی؟"
دکاندار با یک لبخند به من گفت که "برای تخم دادن تنها خوردن پروتین کافی نیست، بلکه به چیزهای دیگر هم ضرورت است".
او در ادامه به من پیشنهاد داد که "حالا که اینقدر زحمت کشیدی و پروتین هم خوردی یک شب را با یک خروس بگذران که زحماتت به هدر نرود".
بعد از این گفتگوی تاریخی، متوجه شدم که تخم دادن آنقدر ها هم آسان نیست. از خیر تخم دادن گذشته و به دکاندار گفتم که "خدا اینکار را به خودت نیک و مبارک کند".
پیشنهاد صلح امریکا و قبولی آن از طرف طالبان کم از تخم دادن، آنهم 12 دانه در یکزمان نبود. دولتمردان ما وقتیکه که بخود آمدند و متوجه شدند که امریکاییها پیشدستی نموده و طالبان را حاضر به گفتگو ساخته اند، خواستند که ابتکار عمل را از دست امریکایی ها گرفته و خودشان پروسه صلح را به پیش ببرند. به همین منظور دولت هم به طالبان پیشنهاد صلح داد که پاسخ طالبان به این درخواست نه بود.
آنها تا هنوز نمیدانند که برای وادار کردن مخالفین به مذاکره ، تنها پیشنهاد و درخواست کافی نیست.امریکایی ها از نفوذ نظامی، سیاسی و پول هم استفاده نموده اند. بعضی ها میگویند، فقط بخاطر ایجاد دفتر طالبان در قطر امریکاییها 100 میلیون دالر اختصاص داده اند. با در نظر داشت اینهاییکه گفتم، حالا اگر دولت چیزهای دیگر برای استفاده دارد خوب، در غیر آن راهی را انتحاب کند که من در موضوع تخم دادن رفتم.
بهر حال بعد از آغاز مذاکرات و ایجاد دفتر در قطر،طالبان گفته اند که تفاهم آنها با جامعه جهانی به معنای قطع جنگ و پذیرفتن قانون اساسی افغانستان نیست. ولی طالبان معنای تفاهم شانرا نگفته اند ؟؟ ما سالهاست که در بین معانی و تعابیر متفاوت سر در گم هستیم. از تعابیر احکام اسلامی گرفته تا قانون اساسی و معنی واژه ها، همیشه در این مملکت مشکل وجود دارد. انتظار ما ازطالبان اینست که بخاطر رفع سو تعابیر، معنای تفاهم شانرا هم اعلان کنند، (اگر خودشان میدانند). در غیر آن ما هر برداشتیکه از تفاهم آنها نمودیم، اختیار داریم و طالبان در آینده حق شکایت را ندارند.
از نظر ما، چون طالبان در حالت جنگ با امریکا قرار دارند، باید قبل از هر تفاهم دیگر در رابطه با قطع جنگ تفاهم کنند، بخاطریکه هیچ تفاهم دیگر قبل از این تفاهم بین آنها ممکن نیست. اینکه طالبان از بالای این تفاهم پریده و به تفاهم در موارد دیگر میرسند، یکبار دیگر به اثبات میرساند که طالبان مانند تمام کارهای دیگرشان در تفاهم کردن هم منحصر به فرد هستند.
دولت ما اگر در هیچ کاری استعداد نداشته نباشد، حداقل در امضای پیمان های استراتیژیک با کشورها و سازمان های بین المللی بی رقیب است. فکر میکنم که تا حالا دولت ما غیر از من و شکتی کپور، با تمام دنیا یک پیمان و یا پیمانچه استراتیژیک امضا نموده است. خدا برکت بدهد!
ولی از نظر ما مشکل استراتیژیک این پیمانهای استراتیژیک غیر عملی بودن آنهاست. ظاهراً دولت ما این پیمانها را بخاطر ترساندن مخالفین و همسایه های نا اهل امضا میکند، ولی برداشت ما اینست که، این همسایه ها و مخالفین آنقدر چشم سفید شده اند که بی پیمان و با پیمان ما را انگولک میکنند.
در حال حاضر دنیا با امکانات بسیار زیاد در کشور ما حضور فزیکی دارند، ولی با آنهم همسایه ها با چشم سفیدی در امور ما دخالت میکنند و بنظر هم نمیرسد که اینها ییکه حالا از توپ و تفنگ نمیترسند، در آینده از ترس کاغذ به ما صدمه نرسانند.
تعجب استراتیژیک
عجب دنیایست، در اینجا دولت و نیروهای بین المللی، جهت همواز ساختن راه برای مذاکره با طالبان در جستجوی مکان مناسب برای ایجاد دفتر طالبان هستند. ولی در آنطرف مرز ملا عمر با فرستادن یک هیت تمام گروهای پاکستانی را متقاعد ساخته که از جنگیدن در پاکستان خودداری نموده و در عوض باید تمام توجه شانرا به جنگ در برابر نیروهای خارجی و افغان در افغانستان متمرکز بسازند.
در یک شهر گربه های بیشماری در کوچه ها و پسکوچه ها زنده گی میکردند، چون در این شهر برای گربه ها مواد غذایی ، آرامش کافی و کلپ های ورزشی بیشمار مهیا بود، گربه ها هم با استفاده از این امکانات خودشانرا قوی و خوش اندام ساخته بودند.
گربه های این شهر به هیچصورت به یکدیگر تن نمیداند، بجز از یک مورد، در این شهر یک گربه لاغری و ضعیف زنده گی مینمود. زمانیکه این گربه در کوچه ها گشت و گذار مینمود همه گربه های دیگر از ترس خودشانرا در گوشه و کنار پنهان مینمودند. یک گربه مسافر که از شهرهای بیرونی آمده بود، از دیدن این وضعیت متعجب گردیده و از گربه لاغری پرسید که "چگونه گربه های ورزشکار و تنومند از تو که یک گربه لاغری استی در هراس استند؟" گربه لاغری آهی کشید و گفت "ای برادر دنبال گپ نگرد، من در اصل پلنگ هستم ولی متاسفانه مرا چرس خراب کرده است".
یعنی پلنگ اگرمعتاد هم باشد باز هم پلنگ است و پشک ها هیچگاهی حتی جرئت نزدیک شدن به او را نمیداشته باشند. ولی در کشور ما اینطور نیست. از چندی به اینطرف اکثر مسولین دولتی ما دوپینگ نموده و شیر شده اند. آنها با استفاده از هر فرصت شیر بودنشانرا اعلان میکنند ولی برای توجیه ناتوانیهایشان بهانه میآورند، آنها گاهی خود را شیر بی دندان، شیر چره ، شیر اسهال و یا هم شیر ناتوان میگویند.
با برداشتیکه ما داریم شیر شیر است، شیر اگر خسی هم شود سگ و شغال جرئت نزدیک شدن به آنرا نمیداشته باشند، ولی به این شیر های ما بر علاوه سگها و شغالها حتی گربه ها هم صدمه میرسانند . فکر میکنم در ساختن این شیر ها از مواد چینایی استفاده صورت گرفته باشد و اگر وضعیت همینگونه ادامه یابد تا چند ماه دیگر موش ها هم در جاده ها به این شیر های ما اشترنگ خواهند زد. پس بهتر خواهد بود که این مسولین از شیر بودن صرفنظر نموده و دوباره آدم شوند، جای شک نیست که آدم شدن آنها هم به نفع خودشان است و هم به نفع مردم.
در جرگه عنعنوی رییس صاحب جمهور از امریکا خواست که با ما مانند شیر معامله نماید. رییس صاحب جمهور مشخص نساختند که ایشان خواستار چی نوع معامله هستند؟ تا جاییکه عقل ما کار میکند با شیر میشود معامله های گوناگون انجام داد. امید وار هستم که منظورشان از معامله همان معامله یی نباشد که بعضی ها فکر میکنند.
درخواست های کمیته های یک کم چهل گانه از امریکا بسیار حکیمانه بود و فکر میکنم ذکر چند مورد از این درخواست خالی از لطف نباشد.
درخواست های کمیته های یک کم چهل گانه1
ذکر همه در خواستها ممکن نیست، چون فکر میکنم که کمیته های یک کم چهل گانه، به غیر از چهار عرق و نی شکر همه چیز را از امریکا خواسته اند تا برای ما تهیه نمایند. خدا را شکر که از آنهمه درخواست فقط 76 فقره را در قطعنامه گنجاندند.
جرگه در برابر جرگه و پیمان در برابر پیمان
میگویند که مخالفین در اعتراض به پلان دولت برای امضای پیمان استراتیژیک با امریکا، در نظر دارند تا یک پیمان استراتیژیک با آی اس آی امضا نمایند. به گفته یکی از سخنگویان مخالفین، رهبر مخالفین در جرگه ییکه به همین منظور دایر گردیده بود از آی اس آی خواسته است که به منافع مخالفین توجه نموده، و باید با آنها مانند سگ معامله کنند.
در قطعنامه یی یک فقره یی مخالفین چنین آمده است که " ای اس آی باید هر چیزیراکه مخالفین ضرورت داشته باشند، برای آنها معیا نماید و در بدل آن مخالفین حاضر خواهند بود، تا هر کاری را که که آی اس آی به آنها بسپارد، انجام بدهند). رهبر مخالفین تاکید نمود است که آنها به معامله یی غیر از این تن نمیدهند.
1- یک کم چهل گانه یعنی 39 گانه، قرار بود که در این لویه جرگه 40 کمیته تشکیل گردد ولی چون هیچ کس نخواست عضو کمیته 39 گردد، هیت اداری کمیته 39 را حذف نمود.
اگر مشکلات با تدویر جرگه ها ، کنفرانس ها و یا تعین کمیسیونها و شورا ها حل میشد، ما بر علاوه اینکه در حال حاضر هیچ مشکلی نمیداشتیم، بلکه تا دهها سال آینده هم باید افغانستان روی مشکلات را نمیدید. ولی متاسفانه اینچنین نیست. نتایج ناکام برگزاری جرگه ها و کنفرانس های ده سال گذشته گویای این واقعیت است. تنها بخاطر صلح با مخالفین و آوردن ثبات در افغانستان دهها جرکه و کنفرانس برگزار گردید ولی هیچکدام نتیجه نداد و روز بروز وضعیت امنیتی بدتر گردید و کشور هم بی ثبات تر از گذشته.
مخالفین اعتقادی به صلح نداشتند و تا هنوز هم ندارند، آنها زمانیکه ایجاب نماید حتی به همدیگرشان هم رحم نمیکنند، چند روز قبل از عید دیدیم که در وردک بخاطر جمع آوری پوست و گوشت حیوانات مثل درنده ها به جان هم افتادند. با اینگونه دشمن بحث، مذاکره و مفاهمه مفهومی ندارد، تا زمانیکه مخالفین و اربابانشان در کشورهای همسایه به این نتیجه نرسند که نمیتوانند از راههای نظامی به اهدافشان در افغانستان برسند، حاضر به صلح با دولت افغانستان نمیگردند. فکر نمیکنم که درک این موضوع به نبوغ نیاز داشته باشد، ولی با آنهم دولت افغانستان بخاطر صلح با مخالفین دهها جرگه و کنفرانس برگزار نمود.
فردا باز هم قرار است لویه جرگه بخاطر تصمیم گیری (و یا هم مشوره دهی) روی پیمان استراتیژیک با امریکا و پلانهای آینده برای صلح با مخالفین دایر گردد. بحث های زیادی در مورد این لویه جرگه صورت گرفته است، که فکر میکنم نیازی به تکرار آنها نیست. چیزیکه برای ما مهم است حالتی است که ما بخاطر برگزاری این جرگه باید تحمل کنیم. شهر کابل چهره نظامی بخود گرفته است، راه های منتهی به محل برگزاری لویه جرگه بروی ترافیک مسدود گریده و مردمیکه در این محلات زنده گی میکنند در خانه هایشان زندانی گردیده اند. وضعیت ترافیک شهر امروز افتضاح بود، امروز من از منزل تا به محل کارم در دو نیم ساعت رسیدم. این مصافت را هر روز در بیست دقیقه طی میکردم.
فکر نمیکنم برگزاری این جرگه کدام مشکلی را حل نماید. تعدادی جمع میشوند، چند حرف مفت رد و بدل میگردد، و پولهایکه افغانستان به آن سخت نیاز دارد به شکم و جیبهای اشتراک کننده گان میرود. و متاسفانه مشکلات این جرگه را باید مردم کابل تحمل نمایند.
|
|