جلترنگ بازی

از زمانیکه نیروهای خارجی برای مبارزه علیه تروریزم به افغانستان آمده اند ، روزی نیست که از تغیر استراتیژی نیروهای ناتو و جامعه بین المللی نشنویم، تا جاییکه ما از این واژه شناخت داریم به زبان ساده اگر بگویم استراتیژی راه رسیدن به هدف را میگویند.

 خوب از اهداف دروغی جامعه جهانی که برقراری دیموکراسی، پیشرفت و تعالی افغانستان و غیره گذشته به هدف اصلی آنها که شکست القاعده و طالبان است بپردازیم، میبینیم که راه های که جامعه جهانی برای رسیدن به این هدف شان تا هنوز انتخاب کردند آنها را به ترکستان برده است، اگر کمی آنها دقت داشته باشند متوجه میگردند که آنها روز به روز از هدف دور تر میگردند.

 آنها همیشه در استراتیژی هایشان بازنگری میکنند ، اگر یکبار اشتباه کردند باید بار دوم نمیکردند ولی متاسفانه وظیفه همیشه گی آنها اینست است. که هر روز متوجه غلط بودن استراتیژی شان میشوند ، و اعلان میکنند که استراتیژی شان ضرورت به بازنگری دارد،  بعداٌ استراتیژی جدید تدوین و آنر عملی میکنند و باز هم به جایی نمیرسند.

باور کنید که  اینها استراتیژی ندارند فقط جلترنگ بازی میکنند ، یک روز میگویند که با طالبان و القاعده مذاکره نمیکنیم باید آنها سرکوب گردند، باز تغیر عقیده میدهند ومیگویند که با اعضای معتدل طالبان مذاکره میکنیم و  افراطیون را شامل لست سیاه میسازند، روزی تصمیم به حمله نظامی در خاک پاکستان میگیرند زمانی سخن از تشکیل اردو های قومی میزنند و در این آواخر هم همگی شان یکصدا میگویند که جنگ راه حل نیست باید مشکل از راه مذاکره حل گردد. به این میگویند جلترنگ، کسانیکه بازی کرمبول را یاد دارند میدانند که جلترنگ چیست.

 در شرایط فعلی طالبان به هیچ صورت حاضر به مذاکره نمیشوند ، افزایش حملات شان گویای این حقیقت است ، آنها فقط زمان را به نفع خودشان تغیر میدهند چون میدانند که فشار بالای آنها بیشتر از هر زمان دیگر است .

ارتش پاکستان عملیات نظامی را علیه مواضع طالبان آغاز کرده است که در بعضی جاها موفقیت هم داشته اند ، امریکا هم گاه گاهی حملات هوایی بالای مراکز طالبان انجام میدهد که اگر در افغانستان هم نیروهای ناتو و دولت افغانستان فشار را بالای دشمنان بیشتر کنند به یقین میتوان گفت که طالبان مجبور به مذاکره میگردند،  مثلیکه طالبان پاکستانی مجبور به مذاکره با دولت شده اند.

 یک دوستم که تازه از ولایت کنر برگشته برایم  گفت که به دلیل فشار  نظامی ارتش پاکستان بالای مواضع طالبان در باجور یکتعداد زیادی از تروریستان خطرناک داخل خاک افغانستان گردیده اند، و موجودیت آنها در ولایت کنر وضع را در بعضی محلات بسیار بد ساخته که اگر نیروهای خارجی و دولت افغانستان دست به عمل نگردند بزودی کنر نا امن تر از هلمند خواهد شد، تعجب آور است که تا چند وقت پیش ناتو مکرراٌ از پاکستان میخواست که بالای مخفیگاه های تروریستان حمله نمایند ولی حال که پاکستان بعد از بسیار فریب کاری این کار را میکند ناتو دست زیر الاشه نشسته و تماشا میکنند که تروریستها مخفیگاهای شانرا از باجور به داخل افغانستان انتقال میدهند.

 من نمیدانم که چرا ناتو در افغانستان جلترنگ بازی میکند، حتماٌ جلترنگ بازی هم نوعی از استراتیژی نظامی است و ما تا هنوز نمیفهمیم. فقط خدا میداند که اینها از سر کل ما مردم چی میخواهند و بس. 

ماه عسل شهردار

کابل یک شهر بسیار کم طالع است ، اگر چه پایتخت یک کشور است ولی پایتخت کشوریکه از بدو تاسیس تا هنوز فقط جنگ را دیده و بس .

یگانه پایتختی که برق ندارد، آب ندارد ، پارک ندارد، امنیت ندارد، تعداد زیادی از مردمی که در اینجا زندگی میکند فرهنگ شهر نیشینی ندارند خلاصه اگر ادامه بدهم سلسله این ندارد ها به گور بابه میرسد.

بعد از سقوط طالبان شهر کابل 5 شهردار را کهنه نموده ، که غیر از آقای نورزاد که یک کمی خوب (چرک بردار) بود باقی همگی یکی بیشتر از دیگرش تابلو بودند، نمیدانم آقای کرزی این نمونه ها  را از کجا پیدا میکند، باید به کرزی صاحب آفرین گفت.

قبلاٌ کتاب دروغنامه را معرفی نموده بودم یک بخش بزرگ این کتاب اختصاص یافته به شهرداری محترم کابل، با وجود موجودیت پول برای بازسازی شهر کابل تا هنوز هیچ کار مهمی را شهرداری برای این شهر انجام نداده است. فقط کاریکه شهرداری و شهردار (ها) با سخاوت انجام داده و میدهند دروغ گفتن است ، وعده های دروغین میدهند ولی در عمل کار نمیکنند.  

خوب پشت گذشته ها نمیگردم گذشته ها گذشت ، در باره شهردار جدید تلویزیونها بسیار میگویند "میگویند که یاد فراموشی دارد، کار نمیکند و غیره " اگر چه اینهمه گفتن بنظر درست نمیرسد ولی دل آدم به کفیدن میآید که در این شهر زندگی کند و چیزی به شهردار نگوید.

در اوایل زمانیکه شهردار تازه آغاز بکار نموده بود ، یک کلیپ از او به نشر رسید که در آن میگفت که هنوز ماه عسل اش است، به این معنی که هنوز نو کارش را شروع نموده، آدم تصور میکرد که بزودی جناب شهردار چهره شهر را عوض میکند، ولی قسمیکه به نظر میرسد ، ماه عسل شهردار عزیز ما رفته رفته  به سال عسل تبدیل میشود ، سال گذشت ولی هیچ کاری باز هم برای این شهر صورت نگرفت ، زمستان خو زمان خواب زمستانی شان میرسد و بهانه دارند که کار کردن در زمستان ممکن نیست. 

 شهر دار ما گفته بود که کوشش میکند که زیاد در رسانه ها به مردم وعده ندهد و تمام توجه اشرا متوجه کار عملی برای این شهر بسازد، ولی فکر میکنم که در این دولت ممکن نیست که مسولین وعده دروغین به مردم ندهند، وعده دادن از کاندید های ریاست جمهوری میراث مانده ، حتی کسانیکه خودشانرا کاندید برای شورای ملی نموده بودند هم باوجودیکه میدانستند که اعضای پارلمان قدرت اجرایی نمیداشته باشند ولی در تبلیغات شان به مردم بیچاره ما وعده های ساختن سرک ، پل ، شفاخانه ........ را میدادند ،  شهردار هم از دیگران چیزی کم ندارد و سنت شکنی هم نکرد، شهرداری وعده نموده بود که امسال 150 کیلو متر سرک را قیر ریزی میکند، جلو غصب زمین ها و ساخت و ساز خود سر در شهر را میگیرند و  دهها وعده دیگر مثل اینها، اگر گفته های رسانه ها در مورد شهردار درست باشد، حتماٌ وعده ها را فراموش نموده.

 گله ما از مسولین اینست که خودشان میدانند که پایتخت برای یک مملکت حیثیت بینی را دارد، مسولین به دیگر اعضا خو توجه ندارند، حداقل یک کمی توجه به پایتخت داشته باشند، مسولین در شهر کابل زندگی میکنند ، روزی نیست که یک مهمان بلند رتبه خارجی از این شهر دیدن نکند با وجود این هم  مسولین لازم نمیبیند که برای این شهر کاری کنند.

 مردم کابل مردم با قناعت هستند  و هیچ گاهی توقع بیجا از کسی نمیکنند ، آنها میدانند که در این دولت افرادیکه که صادقانه کار کنند و ظرفیت کار کردن را هم داشته باشند بسیار کم هستند ولی خواهش ما از ریس صاحب جمهور اینست که شخصی که حد اقل سالم باشد را به حیث شهردار کابل مقرر کند، شایسته پایتخت مملکت این نیست که ریس صاحب دولت  گاهی قمار باز، زمانی آدم یاد فراموش خلاصه بی کفایت ترینها را از هر گوشه دنیا پیدا نموده و بالای مردم این شهر تحمیل نماید.

عیدی

عید فطر در راه است، راستی قبل از اینکه مبارکی بدهم اول به بعضی از دوستان یک توصیه دارم ، قصه از این قرار است که ما یک آشنا داریم، این عزیز در هر عید فطر (معمولاٌ روز دوم عید) باید نزد داکتر برود و سیروم بگیرد، برای او رفتن نزد داکتر و سیروم گرفتن هم جز برنامه عیدیست، حتماٌ نزد همه سوال پیدا میگردد که چرا چنین میگردد؟

دلیل این است که بعد از سی روز روزه گرفتن این آشنای ما در روز عید کوشش میکند که کمبود ویتامین هایش را در یک یا دو روز دوباره پوره کند ولی چون معده اش به خوردن دوامدار عادت ندارد، وقتی که فشار بالای معده میآید،  به همه چیزیکه داخل معده میگردد به یک صورت عکس العمل نشان میدهد، یعنی بدون اینکه کاری کند همه چیز را دفع میکند.

و آشنای ما به عوض اینکه کمبود را رفع کند، حتی آب وجودش نیز خشک میگردد، البته باید بگویم که این مشکل تنها از آشنای ما نیست بلکه بسیاری از مردم ما در روز های عید از داخل خراب و تراب میباشند،  بناٌ خواهش ما از دوستان اینست که اگر میخواهید که عید را قسمی که باید تجلیل کنید، در خوردن یک کمی احتیاط کنید.

 ما افغانها بسیار بدبخت مردم هستیم، فکر میکنم که بعضی چیزها استند که اصلاٌ در نصیب ما نیست مانند امنیت ، اتفاق و خوشی، اکثر مردم از وقتی که تولد میشوند تا زمانیکه زیر خاک میروند وقت برای خوش زیستن نمیآبند ، چون روزگار و غم ها اجازه نمیدهند، ما مردم غمزده از چیزیکه غنی هستیم غم است، غم نان ، غم بی امنیتی ، غم تحصیل اعضای خانواده ، غم بی عدالتی مسولین و دهها غم دیگر. برای ما داشتن چند روز در سال مانند سال نو و عید ها کیمیاست ، چون در این روز ها یکتعداد کوشش میکنند که غم ها را فراموش کنند و برای چند روز خوش باشند، آرزو دارم که همه روز های مردم ما عید و نوروز گردد، و همیشه خوش باشند.

 راستی یک چیزی دیگر که فراموشم نشود اینست که یکتعداد از جوانان ما فرق بین خوشی و ......... پاره گی را نمیدانند و در روز های عید در جاده ها عربده میکشند و مردم آزاری میکنند، اگر چه گناه شان نیست مردمیکه تنها چند روز در سال وقت برای خوش زیستن میآبند یک کمی با طریقه خوشی کردن بیگانه میگردند ولی باید کوشش کنند که هیچوقت بخاطر خوشی های خود مزاحم زندگی دیگران نشوند.

 خوب عید را پیش از پیش برای همه تبریک میگویم ، و امیدوار هستم که همه مردم ما روز های عید را با خوشی تجلیل کنند.

 عید تان مبارک باد

اختطاف و دزدیهای مسلحانه

- یک طفل هفت ساله بعد از اینکه فامیلش پول در خواست شده توسط اختطاف گر ها را تهیه نتوانستند، توسط ضربه یک سنگ به سرش به  قتل رسید. 

 - یک جوان از بلاک 5 مکروریان سوم همراه با موترش  اختطاف گردید و جسدش بعد از 10 روز از ولسوالی بگرام ولایت پروان بدست آمد.

 - یک طفل 4 ساله توسط یک زن که به بهانه گدایی به منزل آنها داخل گردیده بود اختطاف گردید، جسد طفل چند ساعت بعد از داخل یک بوجی پیدا گردید، مسولین ادعا دارند که طفل به شکل بسیار بی رحمانه به قتل رسیده ، آنها به رسانه ها گفتند که نشانه های دندان در جسد طفل نمایان بود.

 - یک تاجر ملی در جاده میدان هوایی توسط افراد مسلح به قتل رسید و پولهایش به سرقت رفت.

 - یک طفل خورد سال از مقابل یک مکتب خصوصی واقع قلعه فتح الله که در انجا درس میخواند، اختطاف گردید، تا هنوز از سرنوشت طفل خبری در دست نیست.

 اینها چند نمونه از دهها مورد اختطاف و سرقت های مسلحانه است که توسط رسانه ها در سال جاری گزارش گردیده اند، ولی متاسفانه این تمام قصه اختطاف در شهر کابل نیست بلکه آمار اصلی اختطاف و دزدیهای مسلحانه  در شهر کابل چندین برابر گزارشهایست که توسط رسانه ها انعکاس میآبد.

 

از یکی دوسال بدینسو اختطاف و دزدی های مسلحانه به یک مشکل بزرگ در شهر های بزرگ افغانستان مخصوصاٌ شهر کابل مبدل گردیده است. روزی نیست که خبر اختطاف را از زبان مردم نشنویم، و متاسفانه اکثر قضایای اختطاف که به وقوع میپیوندند رسانه ها حتی گاهی ارگانهای امنیتی از آنها بیخبر میمانند، اختطاف گر ها به هیچ کس رحم نمیکنند  طفل، پیر و یا جوان هر کسی که آنها را به پول برساند، اختطافش میکنند.

 

آنها کسانیرا که اختطاف میکنند با اعضای خانواده آنها تماس میگیرند و درخواست پول مینمایند، یکی از افرادیکه یک عضو خانواده اش اختطاف گردیده بود و اخیرآ با پرداخت پول بسیار هنگفت او را آزاد نموده به من گفت که اختطاف گر ها بصورت دوامدار به او تیلفون مینمودند و اخطار میکردند که در صورت اینکه موضوع را به کسی اطلاع دهد، آنها عضو خانواده اشرا به قتل میرسانند. آنها بسیار واضع به او گفته بودند که به هر ارگان امنیتی که اطلاع بدهی ما با خبر میشویم، به این معنی که اختطاف گر ها در تمام ارگان های امنیتی افراد رابط دارند.

 صدمه که اختطافها و دزدیهای مسلحانه به وضعیت امنیتی و اقتصادی مملکت میزند، کمتر از فعالیت طالبان نیست، مردم از گروه های مسلح احساس خطر میکنند و تا زمانیکه اینها وجود دارند و در روز روشن دست به جنایاتشان میزنند، مردم به هیچ صورت احساس امنیت نمیکنند. در صورتیکه طالبان در مناطق مشخص مملکت فعال هستند و در سایر نقاط مانند کابل در شرایط فعلی هراس مردم از طالبان کمتر از باند های جنایتکار است.

 صدمات فعالیتهای باند های اختطاف گر و جنایتکار بالای اقتصاد مملکت هم بسیار زیاد است ، اکثر افرادیکه خواهان سرمایه گذاری در کشور هستند و یا عملاٌ سرمایه گذاری نموده اند ، هیچگاهی امنیت جانی و اقتصادی ندارند ، هر زمان ممکن است که خودشان و یا اعضای خانواده شان اختطاف گردند و یا دارایی هایشان دزدی گردد .

سرمایه گذاری در افغانستان به شدت کاهش یافته و یکی از دلایل اصلی آن ازدیاد اختطاف ها و دزدیهای مسلحانه است.

پس با توجه به موارد بالا خطر اختطاف و فعالیت باند های جنایتکار کمتر از طالبان نیست، ولی متاسفانه دولت توجه لازم به این موضوع نکرده ، آماریکه وزارت داخله ارائه میکند ، به گفته آنها بیش از 25 گروپ اختطاف گر را آنها شناسایی نموده اند، خوب حتماٌ بیشتر از این تعداد را شناسایی ننموده اند، و اگر در کشور 50 باند اختطاف وجود داشته باشد و در هر باند 20 نفر فعالیت کنند تعداد شان به 1000 نفر میرسد. ولی تا هنوز حکومت توانسته تقریباٌ 1 و یا 2%  این تعداد را دستگیر کند و متباقی آنها آزادانه تا هنوز فعالیت دارند.

تا هنوز بیشتر از صد نفر توسط گروپهای اختطاف گر و باند های مسلح  به قتل رسیدند ولی امسال فقط یک  و یا دو گروپ اختطاف گر دستگیر و محاکمه گردیده وبس.

از آغاز حکومت کرزی تا هنوز صد ها جرم که جزای آنها در افغانستان اعدام است صورت گرفته ولی فقط 15 نفر از اینگونه مجرمین به جزای اعمال شان رسیده اند.

اگر نظر به آمار بیندازیم اینطور به نظر میرسد که دولت یا ارده جدی برای مبارزه با این مشکل ندارد، یا توانمندی آنرا ندارد و یا هم بنظرشان این مشکل جدی نیست و بنظرم در هر حالت اینطور بنظر میرسد که این باند ها کماکان بدون تشویش جدی به کارشان ادامه خواهند داد و این یک مسله بسیار ناگوار برای  امنیت و اقتصاد مردم و مملکت است.