چهار تراش

ميگويند در گذشته ها، خبرنگاري از مرحوم ظاهر هويدا پرسيده بود: "شما با اينهمه لاغري چگونه صدايي به اين بلندي داريد؟" جناب هويدا در جوابشان گفته بود: " صدا از ني ميبرايد، نه از چهار تراش".

من با اين گفته مرحوم هويدا در گذشته ها هم موافق بودم
ولي حالا، درستي اين جواب ايشان برايم در هفتاد و دوهزار فورمول ثابت گرديده است.

همين آقاي رييس جمهور را ببينيد! در سخنرانيهايشان چنان چيغ ميزنند كه تمام اعضاي بدن حاضرين، بشمول ..... شان بلرزه در ميآيد. در آنطرف، اگر به سخنرانيهاي مولانا فضل الرحمان كه شش برابر رييس صاحب جمهور ما وزن دارد توجه نموده باشيد، ايشان در پنج دقيقه اول هرقدر زور ميزند از تمام سوراخهاي بدنش صدا ميبرآيد، بجز از دهنش. بعد از پنج دقيقه هم چنان حرف ميزند كه نه انس ميفهمد و نه هم جنس. اينكه طالبان چگونه حرفهاي او را ميدانند؟ سواليست كه جوابش را فقط نصيرالله بابر ميدانست، كه ايشان هم فوت فرمودند.

هيچ جاي شك نيست كه دولت و دولتمردان ما غير از بدبختي هزار و يك مشكل ديگر هم دارند. ولي بعضي از دستاودها هم داريم كه نبايد از آنها چشمپوشي كنيم. مثلن همين آزادي بيان كلان نعمت است. ما هميشه از دولتمردان انتقاد ميكنيم و گاهگاهي با آنها شوخي هم ميكنيم. تمام كارهاي دولتمردان، از صداي رييس جمهور گرفته تا اداي رييس اجراييه شده سوژه طنز ما. اينكه دولتمردان نه انتقاد و شوخي ما را جدي ميگيرند و نه هم خود ما را حرف جداست، ولي نبايد فراموش كنيم كه از حكومت طالبان گرفته تا آخر تاريخ ما، كه اميدوارم همان پنجهزار سال قبل باشد، اگر كسي كاكه گي ميكرد و به كدام زمامدار ميگفت كه بالاي چشمت ابرو است. افراد زمامدار آن شخص را مستقيم به قبرستان ميفرستادند. اگر اينكار را نميكردند، شخص را چنان لت و كوب ميكردند كه يا دستهايش شكسته و به گردن خودش آويزان ميشد و يا هم لنگهايش به گردن ديگران.

هدفم از اين همه پرگوييهاي بي ربط اين بود كه بگويم، لازم است كه انتقاد كنيم ، ولي بايد دستآورد ها را هم برجسته بسازيم و نگذاريم كه از دستمان برود.

كسي نيست كه از ما بپرسد كه، اگر مطلبت را در يك جمله ميتوانستي بگويي، چرا بيست جمله مقدمه چيني كردي؟

ملامت

من زمانيكه شايد دوازده سال سن داشتم به كتاب خواني آغاز نمودم. يكروز رمان مادر از ماكسيم گوركي بدستم رسيد و تا آخر خواندمش. گپ بين خود ما باشد، هيچ بوي هم نبردم. اول كمي مايوس شدم و ميخواستم كه به سواد خود شك كنم ولي غيرت افغاني اجازه نداد. با خود گفتم: وفي خان! تو كه كتابهاي لاوسون و سامسون، منظره مرگ و حتي كتاب امير ارسلان را خواندي و فهميدي، نميتواني بيسواد باشي. مشكل در كتاب ماكسيم گوركي است و حتمن ماكسيم گوركي سواد درست و حسابي نداشت.

بعدن ديوان حافظ را خواندم. اكثرن از اشعار حافظ درست مفهوم نميگرفتم. باز هم اول خود را ملامت كردم و بعدن با خود گفتم: همين آدم كه بتواند مثل اولاد آدم گپ بزند، چي ضرور كه پشت وزن و قافيه بگردد؟ در اينمورد هم حافظ را ملامت كردم كه بجاي اينكه برود يك كار مفيد انجام بدهد، رفته و شاعر شده.

همينطور در موارد مختلف بجاي اينكه مشكلات خود را شناسايي و برطرف كنم، دنبال كسي ميگشتم تا او را ملامت كنم. همان ملامت كردن ها با عث شد كه نه از دنيا شوم و نه هم از آخرت. اگر بجاي ملامت كردن ديگران اشتباهات خود را شناسايي و برطرف ميكردم، حالا كم از كم متفكر چهارصدو بيستم خو ميبودم، كه نيستم.

من زمانيكه رفتار سياستمداران وطني از جهادي گرفته تا طالبي، تكنوكرات و غيره را ميبينم، دوازده سالگي خودم يادم ميآيد. دوامدار اشتباه ميكنند و بجاي درس گرفتن از اشتباهاتشان ديگران را ملامت ميكنند. اين كارشان هيچ خوب نيست، كسي نيست كه به آنها بگويد؛ آغايون زمانيكه يكبار چيزتان رفت لوبيا را ملامت نكنيد، فكرتانرا بگيريد و خودرا كنترول كنيد تا چيز رفتن عادت تان نشود.

ديپلوماتهاي افغان

ادامه اللغات الوطني
ديپلوماتهاي افغان : مسولين ناكام، اقارب دولتمردان و آغا زاده گان بدنام.
وظايف ديپلوماتهاي افغان: خوردن، خوابيدن و گوزيدن در نمايندگيهاي سياسي افغانستان و همچنان بردن آبروي افغانستان نزد دوست و دشمن.
هدف نهايي ديپلومات افغان: برنگشتن به كشور و درخواست پناهندگي در كشورهاي خارجي بعد از ختم دوره كاريشان در خارج از كشور.

طرف ديپلوماتهاي مسلكي و خوب ما كه اقليت بسيار كوچك است، كلوخ ديوار

گردشگري

در اين شك نيست كه دولت وحدت ملي بيشتر از ملانصرالدين كارهاي ملانصرالديني انجام داده است، ولي خنده دار ترين كار اين دولت ايجاد وزارت توريزم بود.

ما براي خانوادهاي چند ميليون شهيد و چند صدهزارمعلول و معيوب يك معينيت داريم ولي به چند گردشگر يك وزارت. عجب تناقضي!

درست است كه تعداي از كارگران و كارمندان خارجي با ويزه گردشگري به كشور ما ميآيند و در موسسات و شركتها كار ميكنند. ولي حتا آنها هم در شهر و بازار ديده نميشوند و مطمينم كه اگر سر انجنير محمد خان را هم برايشان قسم بدهيم، از محل كار و اقامتگاهايشان بيرون نميشوند، چه برسد به گردشگري!

فكر نميكنم ما در يكسال بيشتر از پنجاه گردشگر واقعي داشته باشيم ، كه از آن جمله، بدون شك ٩٠٪‏ شان ديوانه هستند و باقيمانده هم كساني اند كه راهشانرا گم كرده و بجاي قبرستان به افغانستان ميآيند.

من سالهاست كه پرندگان مهاجر را كه در گذشته ها، در بهار اينجا ميآمدند و در زمستان كوچ ميكردند را در كشور نديديم. فكر ميكنم آنها گرمي و امراض بواسير و مردانه كمزوري پاكستان را به هواي گوارا ولي ناامن افغانستان ترجيح داده اند و اينطرفها نمي آيند، با اين حال گردشگر چگونه به افغانستان بيآيد؟ تا زمانيكه امنيت بهتر نشود هيچ گردشگر هوشيار به اين طرفها نميآيد، پس وزارت چي كه حتا ايجاد يك مديريت هم براي توريزم اضافه خرچيست.

ملامت

درست است که پاکستان بیشرمانه در امور کشور ما دخالت میکند، (اگرچه، پاکستان فقط طراح و تمویل کننده پروژه های تخریبیست، متاسفانه اجرا گان کننده گان این پروژه ها هم هموطنان خود ماست) ولی فکر نمیکنم که حماقت مردمان ما، بودنه بازی ریش سفیدان، بچه بازی جوانان، رفع حاجت کردنهای ما در خیابان، خردوانی های راننده گان، تجاوز بالای اطفال، رذالت سیاستمداران، لچکیهای اعضای پارلمان و قوماندانان و دزدیهای دولتمردان ما ربطی به کشورها و سازمانهای استخباراتی خارجی داشته باشد.

بیایید قبل از اینکه بخاطر دخالت دیگران خودمانرا شش پله نماییم ، این نارسایی هایکه هم طراح و هم اجرا کننده اش خود ما میباشیم را برطرف نماییم.

حقيقت

ای حقیقت! کجایی که در کشور ما چند صد کمیسیون دنبالت میگردند و پیدا نمیشوی؟

ما گاهگاهی با خود فکر میکنیم، که همین کمیسیونها برای رد گم کردن ساخته میشوند، نه برای حقیقت یابی. زیرا در بعضی از موارد حقیقت آنقدر آشکار است که حتی انجنیر محمد خان هم میتواند بدون همکاری مشاورینش حقیقت را دریابد، ولی باز هم دولت کمیسیون میسازد.
مثلا در رابطه با حملات انتحاری، حتی یک طفل این مملکت هم میداند که این حملاترا پاکستانیها سازماندهی میکنند، یکتعداد از مسولین دولتی غفلت مینمایند، تعدادی خایین در داخل نظام با حمله کنندگان همکاری میکنند، انتحاری بخاطر رسیدن به حور خودش را انفلاق میدهد (ولی در آن دنیا فلان هم بدستش نمیرسد، چه برسد به حور و جوی شراب)، مردم بیگناه شهید میگردند، رسانه ها خبر عاجل نشر میکنند، تعدادی از مردم در صفحه های فیس بوکشان مینویسند که کابل، مزار، ننگرهار، قندهار .... در غمت شریکیم، ولی این عزیزان حتی هنگام نوشتن این پیامها هم به آهنگ گنجشکک و یا هم نازیه اقبال گوش میدهند، و بلاخره یکروز بعد به جز از خانواده های داغ دیده، همه زندگی روزمره شانرا از سر میگیرند و منتظر میباشند تا نوبت به خودشان برسد.
ما چرا متوجه نیستیم که حقیقت ناپدید نشده، کاملاٌ در مقابل ماست، ولی برای یافتنش به کمیسیون نه، بلکه به عقلهای سالم و قلبهای پاک نیاز است که در این مملکت بسيار کم پیدا شده اند.

احمق پروري

ملتي كه دو ميليون شهيد داده ولي چند برابر احمق تقديم جامعه نموده را شهيد پرور بگوييم خوب است و يا هم احمق پرور؟

چپه كردن

بعضيها حرف از چپه كردن نظام ميزنند. عزيزان! مشكلات ما با چپه كردن نه بلكه با ساختن حل ميشود. ما در طول تاريخ هيچ چيزي را راسته نمانديم، از دولتها گرفته تا ساختمانها، پلها، مكاتب، ارتشها، خرهاي ماده و هر چيزي ديگري را كه در دسترس داشتيم چپه كرديم، ولي مشكلات روز بروز بيشتر شد. در نتيجه همين حماقتها ما سالها قبل چهارپلاق شده بوديم، ولي شانس آورديم و يك فرصت استثنائي براي ساختن تمام چيزهايكه قبلا چپه كرده بوديم، بدست آورديم. بنظر ميرسد كه ما در حال از دست دادن بزرگترين فرصت تاريخي براي ساختن كشور هستيم، اگر اين فرصت را هم  (كه شايد زياد طولاني هم نباشد) از دست بدهيم و بجاي ساختن به چپه كردن فكر كنيم، باز تا قيام قيامت چپه ميمانيم.

رييس

اگر ميخواهيد كه وطن گل و گلزار شود، هر زمانيكه ولسي جرگه رييس جمهور را سلب صلاحيت كرد اين جوانرا (خودم) رييس جمهور بسازيد. يگانه شخصيتيكه تمام خصوصيات يك رييس جمهور خوب را دارد همين شخص است. تمام پرزه هاي بدن شان سالم ميباشد، هفت واكسين دوره طفوليت را كامل نموده و عقل دندان هم دارد. تنها مشكلش اينست كه خداوند بجاي رويش مويش را سفيد ساخته و بجاي مويش رويشرا سياه، در ضمن يك انگشت پايش هم مفقود ميباشد.
الفبا را از اول تا آخر ياد دارد و سوالهاي جمع را ميتواند بدون كمك مشاور حل كند. جناب بسيار خنده روي است و به همين دليل بعضيها از او ميپرسند كه "چرا دهنت هميشه مثل كله پوست شده گوسفند جينگ مانده؟". جناب چند كتاب نوشته كه يكي در باره رفتار فيل است، يكي در باره راه رفتن فيل و يكي هم در باره رفتار فيل. شايد بعضي بگويند كه رفتار فيل تكرار شده ولي آنها نميداند كه بين اين رفتار و آن رفتار تفاوت بسيار بزرگ وجود دارد.
اراده و قدرت تصميم گيري اش بينظير است، ايشان چهار سال است كه ميخواهد از طرف شب پر خوري نكند و به همين دليل پسر و دخترشرا موظف ساخته تا جلو پرخوري اشرا بگيرند، ولي با وجود كوششهاي آنها پر خوري اش كم نشده. اين جوان هيچگاهي در بغل ديوارهاي شهر رفع حاجت نميكند ولي با مطالب مزخرفش در مغز خواننده گان رفع حاجت ميكند.
جناب كمال زياد دارد ولي براي رييس جمهور شدن در افغانستان به همين اندازه كافيست، بقيه باشد براي زمانيكه سرمنشي سازمان ملل از كارش بركنار شود.

نقل

يكي از دوستان ما Sayed Mahmood قصه ميكند كه در گذشته هاي دور، زمانيكه كناراب ها وجود داشت، روزي پارو كشي پاروهاي كناراب يكي از همسايه هايشانرا كشيده و در ختم كار از صاحبخانه پول هم درخواست نموده بود. صاحبخانه كه حاجي هم بودند، بعد از فرستادن چند صد دشنام به قبرپدركلانهاي پارو كش به او گفته بود "بي ناموس! نُقل واري گُه را گرفتي، حالي پيسه هم ميخواهي؟".

من زمانيكه پيام هاي نهال شاني و انساندوستي طالبانرا ميبينم، به ياد همان اصطلاح حاجي صاحب همسايه دوست ما "نُقل واري گُه" ميافتم.

پيام ما به طالبان! هر قدر كه ميخواهيد خود را شيرين نشان داده و اكتهاي نُقل را كنيد، ولي ما با توجه به اعمالتان ميدانيم كه شما چي تشريف داريد.

ورزش را سياسي و قومي نسازيد!

مبارزه كردن و مسابقه دادن در هنرهاي رزمي كار عاديست، ولي جنگ فيس بوكي و زمينه سازي (آگاهانه و يا نا آگانه) براي عقده ريزي بعضي از افراد عقده يي شايسته رزميكاران ما نيست.

در اين كشور تعدادي افراد عقده يي وجود دارند كه رفتن گوز اشخاص را هم تعبير و تفسير قومي ميكنند. نظرات بعضي از هموطنانم را در رابطه با مسابقه مبارز و هوتك خواندم و واقعأ خجالت كشيدم.

مبارز و هوتك هردو ورزشكاران افتخار آفرين ما استند و آنها با بردهايشان شايد بيشتر از بيست بار بيرق افغانستانرا در جهان بلند نموده باشند. خانه شان آباد، ولي كم مانده بود بخاطر مشكل شخصي اين دو عزيز چند صد ايزار پايين كشيده شود. تشكر از آقاي نبيل كه مشكل اين دو ورزشكار ما را برطرف نمود. ولي كاش ورزشكاران ما اين ظرفيت را ميداشتند كه مشكلاتشانرا خودشان حل كنند، لازم نيست براي حل مشكلات آنها هم شوراي صلح ايجاد شود.

ما افغانها هميشه بيجا زور ميزنيم، همين زورهاي بيجايي را كه ما هنگام رفع حاجت ميزنيم اگر در مسابقات وزنه برداري بزنيم، بدون شك همه قهرمان وزنه برداري ميشويم.

ما مردم گدا هستيم كه از دستار مشر ما گرفته تا پمپرز كشر ما توسط كمك خارجيها تهيه ميگردد. حال و روز گار ما بدتر از حيوانات است، هزارويك مشكل داريم و كشورهاي همسايه هر روز و به طريقه هاي مختلف ما را تحقير ميكنند. ولي ما بجاي اينكه با هم براي برطرف نمودن اين مشكلات كار كنيم، مشكل شخصي دو ورزشكار را رنگ قومي ميدهيم، همديگر را دشنام داده و لاف غيرت ميزنيم، واقعأ شرم آور است.

خواهشم به صفت يك شهرونديكه در گذشته هاي دور باهنرهاي رزمي سروكار داشتم، از مبارز و هوتك عزيز اينست كه نگذارند افراد عقده يي با استفاده از مشكل آنها ورزش و ورزشكاران ما را سياسي و قومي ساخته بين مردم فاصله ايجاد كنند.

اولأ، لازم نيست بعد از اينهمه جنجال آنها با هم مسابقه بدهند. احيأ اگر در آينده ها شوق اينكار را كردند، بدون سر و صدا با هم مبارزه كنند و در ختم مبارزه بدون در نظر داشت نتيجه آن مانند دو رزمي كار واقعي همديگر را در آغوش گرفته و باز هم با هم به تمريناتشان ادامه بدهند.

همديگر پذيري

همه افتاده ايم به جان همديگر، يكي را قوم يهود ميگوييم، ديگري را قوم چنگيز، يكي را مهاجر تاجكستان و ازبكستان ميخوانيم و ديگري را ناقلين كوه سليمان. زننده ترين بخش اين نمايش اينست كه به اين كارهاي خود افتخار هم ميكنيم.

در امريكا قدرتمندترين كشور دنيا يك فرزند مهاجر سياه پوست رييس جمهور ميشود، ولي در اينجا باشنده گان اصلي اين خاك با چند هزار سال تاريخ شهروند نميشوند. دليل اينكه امريكايها در مريخ دنبال نشانه هاي حيات ميگردند و ما در اينجا دنبال كرامات آغاي تايمني همين تفاوتها در طرز فكر ماست. كشور همسايه ما با پنجاه سال تاريخ قدرت منطقه شده است و ما باچند هزار سال تاريخ آدم نميشويم.

با اين ذهنيتهاي بيمار خود كشور را براي همه شهروندان دوزخ ساخته ايم، هنوز هم گوساله وار به حماقتهاي خود ادامه ميدهيم. هموطنان ما غرق شدن در درياهاي اروپا را به بودن در اينجا ترجيح ميدهند، هر كس كه توان دارد كوشش ميكند از كشور خارج شود، از ديپلوماتها گرفته تا تاجران، كارمندان دولت و جوانان بيكار، مطمينم اگر سال آخر كاري رييس جمهور ميبود، او هم از استراليا بر نميگشت و همانجا درخواست پناهنده گي ميداد و اين فرصت را از دست نميداد.

باور كنيد! با اين وضعيتيكه ما داريم پذيرفتن يا نپذيرفتن خط ديورند فرقي به حال ما نميكند. باشنده گان آنطرف ديورند ظاهرأ از وضيعت فعلي شان راضي بنظر ميرسند و عجالتأ با آهنگهاي نازيه إقبال و فتوا هاي فضل الرحمان كيف مي كنند. بيآيد براي فعلأ بحث ديورند را كنار بگذاريم و كمي وضعيت خود را سر و سامان بدهيم. عقل قبول نميكند كه مردمان بدبخت و بي سرنوشت مانند ما در شرايط فعلي بتوانيم سرنوشت مردمان آنطرف ديورند را تعين كنيم.

نتيجه گيري غير اخلاقي: فكر كنيد كه من از قوم چنگيز و يهود، مهاجر تاجكستان و ازبكستان و ناقل كوه هاي سليمان؛ ولي فعلن باشنده همين مملكت هستم و كمي مغز و نيروي فزيكي هم دارم. اگر من و امثال من مصروف دشنام دادن و جنگيدن با هم نباشيم و توانمنديهاي ما درست مديريت شود، ميشود براي اين مملكت مفيد باشيم.

مناظره

 

میدانم که نظر من نظر همه نیست و ممکن نیست که همیشه نظر ما درست هم باشد ولی برداشتیکه ما در رابطه با به اصطلاح مناظره های انتخاباتی داریم این است:.

1-      کسانیکه مناظره  نامزدهای انتخابات را در یک شبکه تلویزیونی دیده اند نباید وقتشانرا برای دیدن مناظره های شبکه های تلویزیونی دیگر ضایع بسازند، چون همه مثل هم استند و تنها تفاوتیکه  در این مناظره ها میتوان دید  لباسهای نامزد ها  و پوز و چنه گرداننده گان برنامه است.

2-      اگر بسیار به وقت تان ارزش میدهید نمونه سوالها و جوابهایکه در ذیل میباشد را بخوانید و وقتتانرا برای دیدن مناظره ها ضایع نسازید، مطمین باشید که چیزی بیشتر از این در مناظره ها نمیابید.

 

گزارش مناظره

کاندید ها  و گرداننده در جاهای مشخص قراردارند و گرداننده به نوبت از نامزدها تقاضا میکند که نخست برنامه هایشانرا در سه دقیقه بیان کنند.

آغاز سخنرانی برای سه دقیقه

سلام های گرم و نرم خود را به گرداننده برنامه، نامزدان محترم، بیننده گاه داخل تالار، کسانیکه در خانه های شان ما را میبینند، کسانیکه در دکان هایشان ما را میبینند، کسانیکه از رادیوها صدای ما را میشنوند، هموطنان شهید پرور و شهید نه پرور تقدیم میکنم.

درود به روح شهدای مملکت و خانواده های شان، درود به شهدای گلگون کفن و شهداییکه کفن هایشان گلگون نیست

با تشکر از تلویزیون ..... که با برگزاری این مناظره زمینه را برای ما مساعد ساخت تا برنامه های خود را برای مردم قهرمان، قدردان، مهربان، با غیرت، با شرف، آزادی خواه، آگاه، با دانش، خوش تیپ و با شعور ارایه نماییم.

اینجانب فلانی و تیم پیشرفت به گذشته برنامه های همه جانبه را تهیه نموده ایم، برنامه ما از این قرار است که هه هی او ام ...

گرداننده برنامه: جناب محترم فلانی وقت شما تمام شد

 

سوال اول: لطفاً برنامه تانرا در رابطه با بهبود وضع امنیتی کشور بیان کنید؟

جواب (2 دقیقه وقت برای جواب):  بعد از 20 ثانیه هه هی او ام کردن کاندید محترم برای یک دقیقه حرفهای میزند که نه خودش میفهمد و نه هم مردم بعد از یکدقیقه و بیست ثانیه کاندید محترم گرم آمده و حرفهای مفتی را میزند که ما سالهاست میشنویم مثلاً "امنیت یک مسله حیاتی برای مملکت است،  پروسه صلح باید ادامه یابد، نهادهای امنیتی باید تقویه و تجهیز گردند".

گرداننه برنامه: جناب فلانی وقت شما تمام شد

سوال دوم: برنامه اقتصادی شما چی است؟

جواب: هه هی او ام ، بعداً حرفهاهایکه نه خودش  میفهمد و نه هم مردم، بعد از یک دقیقه و 10 ثانیه  "ما برنامه های خوبی برای بهبود وضعیت اقتصادی مملکت داریم، ما اقتصاد کشور را خوب میسازیم، فرصت های کاری را برای جوانان فراهم مینماییم، صادرات را بیشتر میسازیم، وضعیت اقتصاد خانواده ها را خوب میسازیم، عایدات دولت را بالا میبریم".

 

گرداننده برنامه: تشکر آقای فلانی وقت شما تمام شد

 

سوال سوم: سوال ما دوبخش دارد، اول: آیا شما طالبانرا دشمن میدانید؟ اگر شما در انتخابات پیروز شوید قرارداد امنیتی را با امریکا امضا میکنید یا خیر؟

جواب ( دو دقیقه وقت برای جواب):." طالبان دو رقم (بعضی کاندیدا این رقم را سه میگویند)هستند، طالبانیکه از بیرون دستور میگیرند و مردم را میکشند و طالبانیکه نظر به دلایلی بر علیه مردم و دولت میجنگند و مردم را میکشند، ما بر علیه گروه اولی میجنگیم و کوشش میکنیم که گروه دومی را به صلح تشویق کنیم، تا بیایند و یک زندگی ابرومندانه را در کنار خانواده هایشان ادامه بدهند. بنظر ما پیمان امنیتی باید امضا شود، چون نماینده گان مردم در لویه جرگه  امضای قرارداد را تایید کرده اند".

گرداننده: تشکر وقت شما تمام شد

سوال چهارم: برنامه شما برای صحت چیست؟

جواب: " صحت بسیار خوب چیز است، مردم ما هنوز هم به هند و پاکستان برای تداوی میروند چون در داخل کشور امکانات وجود ندارد، ما شفاخانه های مدرن و مجهز در ولایات مختلف میسازیم، کیفیت شفاخانه ها را بلند میبریم، مریضی های را که جان مردم ما را میگیرد ریشه کن میسازیم، مرگ و میر مادرانرا هنگام ولادت کاهش میدهیم"

گرداننده: تشکر وقت شما تمام شد.

گرداننده: کاندید محترم شما دو دقیقه وقت دارید تا در هر موردیکه لازم میبینید صحبت کنید.

کاندید: "تیم پیشرفت به گذشته یک تیم بسیار با تجربه و قوی میباشد، به ما رای بدهید ضرر نمیکنید، ما در خدمت مردم هستیم" . در گفته های کاندید ها بخوبی میتوانیم تفاوتها بین حرف و عمل را دریابیم مثلاٌ

  • زمانیکه کاندید از یک منطقه شهر به منطقه دیگر شهر میرود تمام جاده ها بخاطر امنیت شان بسته میشوند، در ضمن کوچه ییکه خانه جناب در آنجا موقعیت دارد سالهاست که بروی مردم بسته است ولی کاندید وعده میدهد که در حکومت آینده جلو این فرهنگ غلط را بگیرد.
  • خود کاندید و کارنامه های پر از اشتباهش در گذشته بخشی از مشکل مملکت بوده وکاندید در طول دوران خدمتش  هیچ کار مفیدی انجام نداده اما وعده گل و گلزار ساختن افغانستان را میدهد.
  • پول نسوار کاندید  بیشتر از خرچ ماهانه مامورین دولت  است و تنها ارزش موترهایش بیشتر از یک میلیون دالر میگردد، ولی کاندید وعده میدهد که فاصله بین فقیر و امیر را کم میسازد.
  • ثروت کاندید میلیونها دالر است و منبع عایداتی اش هم معلوم نیست ولی  وعده میدهد که  فساد را ریشه کن میسازد.

 

بعد از ختم مناظره چند کارشناس چند نظر تکراری میدهند که شیره و شربت نظرهایشان را میتوان اینگونه خلاصه نمود"برگزاری مناظره یک اقدام نیک است ولی نامزد ها برنامه هایشانرا بطور واضح بیان نکردند، مشکلات موجود است ولی باید برایشان راه حل عملی پیدا کنند".

سرمایه، عقل و وقت

ما افغانها هم سرمایه داریم، هم وقت و هم عقل ولی از هیچ کدام بصورت درست استفاده نمیکنیم.


  • خداوند سرمایه های زیر زمینی و سر زمینی برای ما داده ، ولی از کلاه قره قلی رییس جمهور گرفته تا کاغذ تشناب ملا عمر از پول خارجی ها تهیه میگردد.
  • عقل هایمان را از کودکی تا وقت مرگ کارتن بسته نگه میداریم و دیگران بجای ما و برای ما فکر میکنند و تصمیم میگیرند.
  • وقت کافی داریم، ولی اکثر اوقات ما صرف جنگ با همدیگر، چرت زدن، رگ زدن در جاده ها، تحلیل های بیجا کردن، رفتن به وظیفه و کار نکردن، بودن در مکتب و درس نخواندن، فخر فروشی کردن بالای تاریخ 5 هزار ساله خود، آنهم تاریخیکه 250 سال است پنج هزار باقی مانده و پنج هزار و یک نمیشود،  تکفیر نمودن دیگران و سرگرمیهای مانند بودنه بازی، کفتربازی، مرغ بازی، سگ بازی و کبک بازی میگردد.

 

دیگران مانند ما نیستند،  ببینید دولت پاکستان، ملاهای پاکستانی و به گفته دولتمردان ما، حتی امریکایی ها  با استفاده از سرمایه، عقل و وقتشان  فابریکه های طالب سازی ساخته اند که هم مواد مصرفی اش افغانهاست و هم بازار مصرف تولیدات شان افغانستان است، ولی مفادش را آنها میبرند.

 رییس صاحب جمهور ما سالهاست که تمام انرژی اشرا صرف برقرار نمودن دوستی و برادری با این تولیدات خارجی (طالبها) میکند. جواب طالبان هم به این کوشش ها همان انفجار و انتحار است و هیچ فرقی نکرده است. این دوستی یکطرفه رییس صاحب طوری جلو چشمان شان را گرفته که درست دیده نمیتوانند که در این کشور کی تروریست است و کی قربانی.  در حالیکه تفکیک بین این دو نیاز به کدام فرمول ریاضی ندارد، همه میدانند که طالبان تروریست هستند و مردم این مملکت که در نتیجه حملات طالبان به قتل میرسند قربانی تروریزم.

خواهش ما از رییس صاحب جمهور اینست که یک بازنگری کلی در سیاست مصالحه شان با طالبان  انجام بدهند. غیر از خوشخدمتی به طالبان گزینه های دیگری هم موجود است که ارزش آزمایش را دارند. محال است که طالبان در برابر خواسته های دولت از خود نرمش نشان بدهند.  تنها چیزیکه در مغزهای رهبران طالبان در رابطه با کرزی صاحب میگذرد اینست که چگونه یک انتحاری را حرام کرده و با فرستان کرزی صاحب نزد حور های بهشتی اینگونه مشکل شانرا با کرزی صاحب به صورت صلح آمیز حل کنند.


لازم است تا رییس صاحب جمهور احساسات شان را یکطرف گذاشته و بجای کریم خرم با عقل خود یک جلسه غیر علنی ترتیب بدهند تا حقایق برایشان روشن شده و بتوانند  یک سیاست منطقی و عملی تر در برابر طالبان و در رابطه با امضای پیمان امنیتی  اتخاذ نمایند. البته اگر امشب آقای اوباما رفتن بطرف گزینه صفر را اعلان کنند، عاقلانه فکر کردن آقای کرزی هم در این رابطه مشکلی را حل نخواهد کرد.

 هنوز هم سر وقت است، نشود که رییس صاحب با تصامیم  احساساتی شان  دستآورد های 12 سال اخیر و آینده مملکت را به فلانشان بزنند.اگر چه تاریخ افغانستان نشان داده که مملکت را به فلان زدن، با اخذ تصامیم نادرست، کمترین اشتباهیست که رهبران این مملکت انجام میدهند. اگر فرضیاتی را که میگویند، دولت شوروی بعد از گفتگوی داود خان با برژینف تصمیم به دخالت نظامی گرفت را درست بپنداریم، میبینیم که  بخاطر کله شخی خوب ترین رییس جمهور ما مردم این مملکت چه هزینه بزرگی پرداخت نمودند.

توقع ما از آقای کرزی بیشتر از دیگران است، چون ایشان  یگانه رهبریست که توسط مردم انتخاب شده اند.  کسی نمیگوید که آقای کرزی اشتباه نکند ولی خواست مردم از او اینست که  به عقل رجوع نموده،  با استفاده از تجارب  گذشته، تصمیمی بگیرند که هم به خیر خودشان باشد و هم به خیر مملکت. البته امید وار هستم که رییس صاحب جمهور فراموش نکرده باشند که خیر مملکت مساوی به خواسته های  طالبان نیست.

شهر بازی

ما افغانها فطرتاً عادت داریم تا با هر چیز بازی کنیم، نظر با قانونیکه بزرگان برای ما به میراث گذشته اند، ما صلاحیت بازی با هرچیز به جز ریش بابه های خود را دارا میباشیم.

 

 در اصول تمام بازیهای ما افغانها یکسان استند، تنها تفاوت بازیها در وسایلیست که ما در بازیهای خود از آنها استفاده میکنیم. نظر به قانون بازیهای افغانی هر کس با چیزهایکه در دسترسش باشد بازی میکند.

 

  • علمای دین ما با دین
  • قاضی صاحبها با قانون
  • اعضای پارلمان ما با بوتل، تارهای ریش و بروت و گاهگاهی هم با محتویات بینیهایشان
  • انسانهای شوقی با بودنه، کبک، سگ، گدیپران
  • کارمندان حکومت با دفتر، دیوان ، کمپیوتر و مراجعین
  • پادشاه ها و بزرگان مملکت با سرنوشت ملت
  • و انسانهای لچک با بچه ها بازی میکنند

 

نظر به عرف افغانی هیچکس حق ندارد تا مانع بازی کسی شود. در ارگ کبک، بودنه، گدیپران و بچه پیدا نمیشود، بناً  کرزی صاحب هم مثل همه افغانها حق دارد با سیاست تنها چیزیکه در دسترسشان است، هرطوریکه دلشان میخواهد، بازی کنند.