ملامت

درست است که پاکستان بیشرمانه در امور کشور ما دخالت میکند، (اگرچه، پاکستان فقط طراح و تمویل کننده پروژه های تخریبیست، متاسفانه اجرا گان کننده گان این پروژه ها هم هموطنان خود ماست) ولی فکر نمیکنم که حماقت مردمان ما، بودنه بازی ریش سفیدان، بچه بازی جوانان، رفع حاجت کردنهای ما در خیابان، خردوانی های راننده گان، تجاوز بالای اطفال، رذالت سیاستمداران، لچکیهای اعضای پارلمان و قوماندانان و دزدیهای دولتمردان ما ربطی به کشورها و سازمانهای استخباراتی خارجی داشته باشد.

بیایید قبل از اینکه بخاطر دخالت دیگران خودمانرا شش پله نماییم ، این نارسایی هایکه هم طراح و هم اجرا کننده اش خود ما میباشیم را برطرف نماییم.

حقيقت

ای حقیقت! کجایی که در کشور ما چند صد کمیسیون دنبالت میگردند و پیدا نمیشوی؟

ما گاهگاهی با خود فکر میکنیم، که همین کمیسیونها برای رد گم کردن ساخته میشوند، نه برای حقیقت یابی. زیرا در بعضی از موارد حقیقت آنقدر آشکار است که حتی انجنیر محمد خان هم میتواند بدون همکاری مشاورینش حقیقت را دریابد، ولی باز هم دولت کمیسیون میسازد.
مثلا در رابطه با حملات انتحاری، حتی یک طفل این مملکت هم میداند که این حملاترا پاکستانیها سازماندهی میکنند، یکتعداد از مسولین دولتی غفلت مینمایند، تعدادی خایین در داخل نظام با حمله کنندگان همکاری میکنند، انتحاری بخاطر رسیدن به حور خودش را انفلاق میدهد (ولی در آن دنیا فلان هم بدستش نمیرسد، چه برسد به حور و جوی شراب)، مردم بیگناه شهید میگردند، رسانه ها خبر عاجل نشر میکنند، تعدادی از مردم در صفحه های فیس بوکشان مینویسند که کابل، مزار، ننگرهار، قندهار .... در غمت شریکیم، ولی این عزیزان حتی هنگام نوشتن این پیامها هم به آهنگ گنجشکک و یا هم نازیه اقبال گوش میدهند، و بلاخره یکروز بعد به جز از خانواده های داغ دیده، همه زندگی روزمره شانرا از سر میگیرند و منتظر میباشند تا نوبت به خودشان برسد.
ما چرا متوجه نیستیم که حقیقت ناپدید نشده، کاملاٌ در مقابل ماست، ولی برای یافتنش به کمیسیون نه، بلکه به عقلهای سالم و قلبهای پاک نیاز است که در این مملکت بسيار کم پیدا شده اند.

احمق پروري

ملتي كه دو ميليون شهيد داده ولي چند برابر احمق تقديم جامعه نموده را شهيد پرور بگوييم خوب است و يا هم احمق پرور؟

چپه كردن

بعضيها حرف از چپه كردن نظام ميزنند. عزيزان! مشكلات ما با چپه كردن نه بلكه با ساختن حل ميشود. ما در طول تاريخ هيچ چيزي را راسته نمانديم، از دولتها گرفته تا ساختمانها، پلها، مكاتب، ارتشها، خرهاي ماده و هر چيزي ديگري را كه در دسترس داشتيم چپه كرديم، ولي مشكلات روز بروز بيشتر شد. در نتيجه همين حماقتها ما سالها قبل چهارپلاق شده بوديم، ولي شانس آورديم و يك فرصت استثنائي براي ساختن تمام چيزهايكه قبلا چپه كرده بوديم، بدست آورديم. بنظر ميرسد كه ما در حال از دست دادن بزرگترين فرصت تاريخي براي ساختن كشور هستيم، اگر اين فرصت را هم  (كه شايد زياد طولاني هم نباشد) از دست بدهيم و بجاي ساختن به چپه كردن فكر كنيم، باز تا قيام قيامت چپه ميمانيم.

رييس

اگر ميخواهيد كه وطن گل و گلزار شود، هر زمانيكه ولسي جرگه رييس جمهور را سلب صلاحيت كرد اين جوانرا (خودم) رييس جمهور بسازيد. يگانه شخصيتيكه تمام خصوصيات يك رييس جمهور خوب را دارد همين شخص است. تمام پرزه هاي بدن شان سالم ميباشد، هفت واكسين دوره طفوليت را كامل نموده و عقل دندان هم دارد. تنها مشكلش اينست كه خداوند بجاي رويش مويش را سفيد ساخته و بجاي مويش رويشرا سياه، در ضمن يك انگشت پايش هم مفقود ميباشد.
الفبا را از اول تا آخر ياد دارد و سوالهاي جمع را ميتواند بدون كمك مشاور حل كند. جناب بسيار خنده روي است و به همين دليل بعضيها از او ميپرسند كه "چرا دهنت هميشه مثل كله پوست شده گوسفند جينگ مانده؟". جناب چند كتاب نوشته كه يكي در باره رفتار فيل است، يكي در باره راه رفتن فيل و يكي هم در باره رفتار فيل. شايد بعضي بگويند كه رفتار فيل تكرار شده ولي آنها نميداند كه بين اين رفتار و آن رفتار تفاوت بسيار بزرگ وجود دارد.
اراده و قدرت تصميم گيري اش بينظير است، ايشان چهار سال است كه ميخواهد از طرف شب پر خوري نكند و به همين دليل پسر و دخترشرا موظف ساخته تا جلو پرخوري اشرا بگيرند، ولي با وجود كوششهاي آنها پر خوري اش كم نشده. اين جوان هيچگاهي در بغل ديوارهاي شهر رفع حاجت نميكند ولي با مطالب مزخرفش در مغز خواننده گان رفع حاجت ميكند.
جناب كمال زياد دارد ولي براي رييس جمهور شدن در افغانستان به همين اندازه كافيست، بقيه باشد براي زمانيكه سرمنشي سازمان ملل از كارش بركنار شود.

نقل

يكي از دوستان ما Sayed Mahmood قصه ميكند كه در گذشته هاي دور، زمانيكه كناراب ها وجود داشت، روزي پارو كشي پاروهاي كناراب يكي از همسايه هايشانرا كشيده و در ختم كار از صاحبخانه پول هم درخواست نموده بود. صاحبخانه كه حاجي هم بودند، بعد از فرستادن چند صد دشنام به قبرپدركلانهاي پارو كش به او گفته بود "بي ناموس! نُقل واري گُه را گرفتي، حالي پيسه هم ميخواهي؟".

من زمانيكه پيام هاي نهال شاني و انساندوستي طالبانرا ميبينم، به ياد همان اصطلاح حاجي صاحب همسايه دوست ما "نُقل واري گُه" ميافتم.

پيام ما به طالبان! هر قدر كه ميخواهيد خود را شيرين نشان داده و اكتهاي نُقل را كنيد، ولي ما با توجه به اعمالتان ميدانيم كه شما چي تشريف داريد.

ورزش را سياسي و قومي نسازيد!

مبارزه كردن و مسابقه دادن در هنرهاي رزمي كار عاديست، ولي جنگ فيس بوكي و زمينه سازي (آگاهانه و يا نا آگانه) براي عقده ريزي بعضي از افراد عقده يي شايسته رزميكاران ما نيست.

در اين كشور تعدادي افراد عقده يي وجود دارند كه رفتن گوز اشخاص را هم تعبير و تفسير قومي ميكنند. نظرات بعضي از هموطنانم را در رابطه با مسابقه مبارز و هوتك خواندم و واقعأ خجالت كشيدم.

مبارز و هوتك هردو ورزشكاران افتخار آفرين ما استند و آنها با بردهايشان شايد بيشتر از بيست بار بيرق افغانستانرا در جهان بلند نموده باشند. خانه شان آباد، ولي كم مانده بود بخاطر مشكل شخصي اين دو عزيز چند صد ايزار پايين كشيده شود. تشكر از آقاي نبيل كه مشكل اين دو ورزشكار ما را برطرف نمود. ولي كاش ورزشكاران ما اين ظرفيت را ميداشتند كه مشكلاتشانرا خودشان حل كنند، لازم نيست براي حل مشكلات آنها هم شوراي صلح ايجاد شود.

ما افغانها هميشه بيجا زور ميزنيم، همين زورهاي بيجايي را كه ما هنگام رفع حاجت ميزنيم اگر در مسابقات وزنه برداري بزنيم، بدون شك همه قهرمان وزنه برداري ميشويم.

ما مردم گدا هستيم كه از دستار مشر ما گرفته تا پمپرز كشر ما توسط كمك خارجيها تهيه ميگردد. حال و روز گار ما بدتر از حيوانات است، هزارويك مشكل داريم و كشورهاي همسايه هر روز و به طريقه هاي مختلف ما را تحقير ميكنند. ولي ما بجاي اينكه با هم براي برطرف نمودن اين مشكلات كار كنيم، مشكل شخصي دو ورزشكار را رنگ قومي ميدهيم، همديگر را دشنام داده و لاف غيرت ميزنيم، واقعأ شرم آور است.

خواهشم به صفت يك شهرونديكه در گذشته هاي دور باهنرهاي رزمي سروكار داشتم، از مبارز و هوتك عزيز اينست كه نگذارند افراد عقده يي با استفاده از مشكل آنها ورزش و ورزشكاران ما را سياسي و قومي ساخته بين مردم فاصله ايجاد كنند.

اولأ، لازم نيست بعد از اينهمه جنجال آنها با هم مسابقه بدهند. احيأ اگر در آينده ها شوق اينكار را كردند، بدون سر و صدا با هم مبارزه كنند و در ختم مبارزه بدون در نظر داشت نتيجه آن مانند دو رزمي كار واقعي همديگر را در آغوش گرفته و باز هم با هم به تمريناتشان ادامه بدهند.

همديگر پذيري

همه افتاده ايم به جان همديگر، يكي را قوم يهود ميگوييم، ديگري را قوم چنگيز، يكي را مهاجر تاجكستان و ازبكستان ميخوانيم و ديگري را ناقلين كوه سليمان. زننده ترين بخش اين نمايش اينست كه به اين كارهاي خود افتخار هم ميكنيم.

در امريكا قدرتمندترين كشور دنيا يك فرزند مهاجر سياه پوست رييس جمهور ميشود، ولي در اينجا باشنده گان اصلي اين خاك با چند هزار سال تاريخ شهروند نميشوند. دليل اينكه امريكايها در مريخ دنبال نشانه هاي حيات ميگردند و ما در اينجا دنبال كرامات آغاي تايمني همين تفاوتها در طرز فكر ماست. كشور همسايه ما با پنجاه سال تاريخ قدرت منطقه شده است و ما باچند هزار سال تاريخ آدم نميشويم.

با اين ذهنيتهاي بيمار خود كشور را براي همه شهروندان دوزخ ساخته ايم، هنوز هم گوساله وار به حماقتهاي خود ادامه ميدهيم. هموطنان ما غرق شدن در درياهاي اروپا را به بودن در اينجا ترجيح ميدهند، هر كس كه توان دارد كوشش ميكند از كشور خارج شود، از ديپلوماتها گرفته تا تاجران، كارمندان دولت و جوانان بيكار، مطمينم اگر سال آخر كاري رييس جمهور ميبود، او هم از استراليا بر نميگشت و همانجا درخواست پناهنده گي ميداد و اين فرصت را از دست نميداد.

باور كنيد! با اين وضعيتيكه ما داريم پذيرفتن يا نپذيرفتن خط ديورند فرقي به حال ما نميكند. باشنده گان آنطرف ديورند ظاهرأ از وضيعت فعلي شان راضي بنظر ميرسند و عجالتأ با آهنگهاي نازيه إقبال و فتوا هاي فضل الرحمان كيف مي كنند. بيآيد براي فعلأ بحث ديورند را كنار بگذاريم و كمي وضعيت خود را سر و سامان بدهيم. عقل قبول نميكند كه مردمان بدبخت و بي سرنوشت مانند ما در شرايط فعلي بتوانيم سرنوشت مردمان آنطرف ديورند را تعين كنيم.

نتيجه گيري غير اخلاقي: فكر كنيد كه من از قوم چنگيز و يهود، مهاجر تاجكستان و ازبكستان و ناقل كوه هاي سليمان؛ ولي فعلن باشنده همين مملكت هستم و كمي مغز و نيروي فزيكي هم دارم. اگر من و امثال من مصروف دشنام دادن و جنگيدن با هم نباشيم و توانمنديهاي ما درست مديريت شود، ميشود براي اين مملكت مفيد باشيم.