آیا بستن جاده ها طریقه درست تامین امنیت ادارات دولتی و نهاد های خارجیست؟

حمله انتحاری دیروز آغاز حملات  مخالفین در سال نو میلادی در شهر کابل بود، آنها نشان دادند که از کشتن مردم بیگناه هیچگاهی خسته نمیشوند و تا بتوانند به اینکار ادامه میدهند.

 

حمله انتحاری مقابل سفارت آلمان در کابل

عکس العمل مسولین امنیتی بعد از هر حمله انتحاری بسیار ناشیانه است، آنها بخاطر تامین امنیت سفارت خانه ها و ادارات دولتی جاده های شهر کابل را مسدود مینمایند، ببینید بعد از هر حمله انتحاری یک جاده بروی ترافیک بسته میشود فقط در ناحیه دهم شهرداری بیشتر جاده ها مانند  جاده وزارت داخله، جاده مقابل وزارت خارجه، جاده مقابل سفارت امریکا، تمام جاده هایکه بطرف ارگ راه دارند قبلاٌ مسدود گردیده اند، کوچه ها و سرکهاییکه بسته اند تعدادشان بسیار زیاد است، دیروز راه مقابل سفارت آلمان هم مسدود گردید درست نمیدانم که این انسداد موقتی است یا دائمی ولی فکر میکنم که این جاده که نصف آن قبلاٌ با حصارهای سمنتی مسدود شده بود بکلی بروی ترافیک بسته شود، چون این طریقه یی است که در این آواخر مسولین از خود نموده، بستن جاده های وزارت داخله ، اطلاعات و فرهنگ گواه این مسله است.

 

حصار های امنیتی

اینها حصار های هستند که مسولین از آنها بخاطر بستن جاده ها و در مقابل ادارات استفاده میکنند.

شهر کابل چهره یک زندان بزرگ را به خود گرفته، تمام شهر پر از جاده های بسته ، دیوار های سمنتی ، سیم ها خار دار و  افراد مسلح گردیده است، این وضعیت فکر نمیکنم برای شهریان کابل حتی برای کسانیکه بخاطر حفظ امنیت شان این کارها صورت میگیرد خوشایند باشد، امنیت در زندانها هم تامین است ولی هیچگاهی این امنیت برای زندانیان خوشایند نیست زیرا امنیت بدون آزادی هیچ مفهومی ندارد.

 

نمیدانم که چرا مسولین راه های دیگر را جستجو نمیکنند؟ در زمان حکومت ها ی قبل از 8 ثور مشکلات امنیتی به مراتب بیشتر از حالا بود، تعداد افرادیکه برای بی امن ساختن کابل فعالیت میکردند هم چندین برابر بود ولی باز هم مخالفین همان حکومت ها به ندرت موفق به نفوذ در کابل و سازماندهی انفجارات میگردیدند، باوجودیکه در چند کیلو متری کابل عملاٌ حضور داشتند و گاه گاهی به شهر راکت پراکنی هم مینمودند با آنهم  هیچ راهی در کابل مسدود نبود و هیچ ساختمانی را نمیشد در کابل یافت که با سیم های خاردار و دیوارهای سمنتی پوشیده باشد، چرا مسولین امنیتی روش هایرا که آنها بکار میبردند استفاده نمیکنند؟

 

خوب اینکه مسولین چیکار باید کنند خود شان بهتر میدانند ولی تجربه نشان داده که بستن جاده ها راه عاقلانه برای جلو گیری از حملات انتحاری نیست، هر روز به تعداد جاده هائیکه بروی مردم بسته میشوند افزود میگردد که اینکار هیچ سودی تا هنوز نداشته است، شاید با این طریقه بتوانند احتمال حملات را در نزدیک ادارات دولتی و نهاد های خارجی کم بسازند ولی مخالفین بیکار نخواهند نشست و در داخل شهر به موتر های خارجی و دولتی حمله خواهند نمود که تلفات ملکی در این صورت به مراتب بیشتر خواهند بود، مسولین نباید فراموش کنند که حفظ امنیت شهروندان هم وظیفه آنهاست.

 

مسدود کردن جاده ها برای  شهریان کابل یک مشکل جدی است، مسولین بلند رتبه دولت در شهر گشت گذار ندارند تا ببینند که بستن این راه ها برای مردم چی مشکلاتی را بار آورده است، پس مسولین عزیز باید ازاستفاده این راه های ملا نصرالدینی بگذرند و برای جلوگیری از حملات تروریستی راه های منطقی تر و عملی تر  را جستجو کنند.

کارمندان عتیقه

افغانستان بشدت به کمبود منابع بشری در بخش های مختلف مواجه است، موجودیت این کمبود  را همه درک میکنند و قبول دارند که این مشکل موجود است.

تاجاییکه عقل من کار میکند این مشکل دو راه حل دارد، یکی بلند مدت و دیگرش کوتاه مدت، برای حل این مشکل در دراز مدت از همین حالا باید سرمایه گذاری صورت بگیرد، کار های در این زمینه  صورت گرفته،  خوشبختانه بیشتر جوانان ما علاقمند فراگیری علم هستند و تاحدودی هم شرایط آموزشهای عالی و حرفوی برایشان مساعد گردیده  است، ولی برای پر کردن این خلا کار بیشتر باید صورت بگیرد تا زمینه آموزش تعداد بیشتر جوانان ما در بخشهای مختلف به ستندرد های دنیا مساعد گردد.

  راه حل کوتاه مدت استخدام نمودن خارجی ها در عرصه هایست که افغانهای کمتر به آنها دسترسی دارند، متخصصین خارجی به افغانستان بیایند و در پهلوی کار کردن در اینجا باید داشته هایشانرا به افغانها انتقال بدهند. جامعه جهانی هم مشکل را درک کرده و هزاران کارمند خارجی را در بخش های مختلف به نامهای این و آن استخدام نموده است، ولی سوال اینجاست که بودن این کارمندان خارجی به سود  کشور است یا خیر؟

 هستند تعدادی از کارمندان خارجی که بودنشان در افغانستان هم مفید است و هم بسیار ضروری، افغانستان به تخصص و دانش آنها ضرورت دارد، بسیار کارها با نبود آنها ممکن نیست در شرایط فعلی پیش برود،  ولی متاسفانه در بیشتر موارد جواب منفی است، بنا بر دلایل ذیل.

 اولاٌ هزینه استخدام کارمندان خارجی بسیار بالاست،  در هر اداره مصارف یکنفر خارجی بیشتر از مصارف تمام کارمندان داخلی آن اداره ست و در شرایط  فعلی بنابر هزینه بالای این کارمندان به این تعداد کارمند خارجی در افغانستان ضرورت نیست.

 دوم قسمیکه قبلاٌ در مطلبی تحت عنوان متخصص آموزش یا تابوت ساز نوشته بودم، بیشتر کارمندان خارجی که در افغانستان کار میکنند، نه تخصص دارند که برای افغانها انتقال بدهند و نه هم توانایی کار کردن که در افغانستان کارکنند، بیشتر این خارجی ها کسانی هستند که در کشورهای خودشان کار نمیآبند، زیرا یا تاریخ مصرف شان گذشته و در کشورهای خودشان غیر از خانه سالمندان جای برای بودن ندارند، و یا هم عمرشانرا در لندغری گذشتانده اند و هیچ چیزیرا نیآموخته اند، واضع تر بگویم توانمندی تقسیم جو دو دانه اسپ را هم ندارند،  دولت هایشان هم بخاطر رهایی از غم این آدم های بدرد نخور و مصرفی  "حیف نان" آنها را به افغانستان میفرستند، تا از یک طرف خودشانرا متعهد به حضور در افغانستان نشان بدهند و از طرف دیگر هم برای اتباع ولو بیکاره و مصرفی شان زمینه پول پیدا کردن را مساعد بسازند.

 یک روز با چند دوستی نشسته بودم که هر کدام از سجایای همکاران خارجی شان صحبت میکردند، بنظرم جالب است که چند تای آنرا در اینجا بنویسم.

 یکی گفت که ریس خارجی ما مانند فلم های هالیودی و بالیودی حافظه یی چند دقیقه یی دارد (درست مانند شهردار کابل)، او میگفت که ریس شان اگر همکار چند ساله اشرا هم در بازار ببیند برایش میگوید  nice to meet you  بیچاره فکر میکند که این شخص را برای اولین بار است که میبیند.

 شخصی دیگریکه شغل IT  دارد گفت یک متخصص برای کار تازه به افغانستان آمده بود و  همه گی در اداره از او خار میخوردند، این جناب متخصص یکروز برای دوست ما زنگ زده بود و از کار نکردن انترنت شکایت میکرد، او شکایت داشت که ایمیل هایش send  نمیشوند، وقتی که دوست ما میخواست علت این مشکل را دریابد با بی باوری دریافته بود که جناب متخصص درجائیکه باید آدرس ایمیل طرف را بنویسد، متن ایمیلش را نوشته بود.

 دیگری گفت که آنها افرادی را در ورکشاپ ها جهت فرا گیری حرفه شامل کرده بودند  و میخواستند که راهی را جستجو کنند که از آن طریق شاگردان کار های را که در جریان روز اجرا میکنند به کارمندان اداره آنها گزارش بدهند، راه حل متخصص خارجی این بود که چون شاگردان سواد ندارند تا فعالیتهای روزانه شانرا بنویسند، آنها باید فعالیت های روزانه شانرا رسم کنند. خود تصور کنید یک شاگردیکه از صبح تا شام در دکان نجاری کار کند، چقدر باید رسامی کند تا برای کارمندان اداره نظارت کننده قابل فهم باشد که شاگردان روزانه چی کرده اند ؟ دوم آیا کسیکه نوشته نتواند میتواند رسم هایکه برای همه قابل فهم باشد بکشد؟

 داستان های بیشماری از کارنامه های متخصصین خارجی بیان شد و در آخر سوالات زیادی پیدا شد ولی سوالیکه در ذهن بیشتر دوستان خطور میکرد و تا آخر مجلس بی جواب ماند این بود که دولت های خارجی چطور این افراد عتیقه را که در افغانستان عقب مانده پیدا کردن چنین افراد مشکل است را برای فرستادن به افغانستان پیدا میکنند؟

 

من حدس میزنم که روش خارجی ها برای پیدا کردن اینگونه افراد اینطور شاید باشد،  دولت های خارجی در روزنامه ها اعلان میدهند که به یک فرد عتیقه و بیکاره ضرورت داریم، و بعداٌ از در خواست دهنده گان چندین امتحان اخذ میکنند و بعد از مصاحبه های متعدد بیکاره ترین و مصرفی ترین  را انتخاب میکنند و میفرستند به افغانستان.

برداشت من همین است حال اگر شما طوری دیگر فکر میکنید مرا هم باخبر سازید.

غزه در آتش

مردم فلسطین قربانی خودخواهی های کشور های عربی و اسرائیل هستند، بعد از بوجود آمدن کشور اسرائیل در سال 1948 کشور های عربی و اسرائیل بار ها با همدیگر جنگ کردند که حاصل این جنگ ها تصرف شرق بیت المقدس، نوار غزه، کرانه باختری، صحرای سینا در مصر و بلندی ها گولان در سوریه توسط اسرائیل بود.

غزه - Gaza

بعداٌ کشور های عربی مخصوصاٌ طرفهای اصلی مانند مصر و اردن به تدریج با اسرائیل سازش نمودند و بیشتر مناطق از دست رفته شانرا در بدل صلح با اسرائیل بدست آوردند ولی مردم مظلوم فلسطین را در چنگال  تجاوز اسرائیل تنها گذاشتند، بیشتر از 40 سال است که صد ها  هزار فلسطینی در مهاجرت بسر میبرند و خاک شان تحت اشغال اسرائیل قرار دارد.

 

جنگ غزه هم ادامه منازعه یی است که سالها قبل کشور های عربی منطقه و اسرائیل آغاز کردند، و بعداٌ خودشان با همدیگر به تفاهم رسیدند ولی  تا هنوز مردم فلسطین قربانی میدهند، جای تعجب است که کشور های عربی بی تفاوت نشسته اند و نظاره میکنند،  کشور مصر که هم مرز با غزه است، مرزشرا بخاطر توافقی که با اسرائیل داردحتی برای انتقال دارو و غذا هم به مردم غزه باز نمیکند، حال به دولت مصر پایبند ماندن در توافقی که با اسرائیل دارد مهمتر از زندگی مردم غزه است.

 

اسرائیل علت عملیات فعلی را راکت پراکنی حماس به خاک آنکشور عنوان میکند ، ولی اگر ببینیم خساره تمام راکت های که در ظرف یک سال و نیم از طرف حماس به اسرائیل شلیک گردیده کمتر از خسارات جانی و مالی است که  در چند دقیقه اول حمله اسرائیل به غزه ببار آمده است،  اگر با این حساب خسارات مالی و جانی که اسرائیل به مردم فلسطین در یک سال و نیم رسانده را در نظر بگیریم یک رقم وحشتناک بدست میآید.  بعضی از دولتمردان کشور های عربی هم در مجالس خصوصی عملکرد حماس را علت این جنگ گفته اند.

 حماس از یک و نیم سال بدینسو در غزه حکومت میکند و از شش ماه بدینسو با اسرائیل در یک آتش بس بسر میبرد ولی با آنهم اسرائیل غزه را بصورت دوامدار در محاصره نگه داشته ،  بیشتر اوقات مانع داخل شدن کاروان های مواد سوخت و مواد غذایی به غزه میگردیدند ، اسرائیل باوجود آتش بس هر زمانیکه میخواست افراد حماس را هدف قرار میداد، چه راهی برای مردم غزه و حماس وجود داشت؟

 

کشتن فلسطینیها یک مسله نو نیست، سالهاست که مردم فلسطین به قتل میرسند، این سلسله  از زمانیکه حماس اصلاٌ وجود نداشت شروع گردیده و  تا امروز ادامه دارد ، اسرائیل همیشه برای کشتار مردم فلسطین بهانه میسازد ولی هدف اصلی اسرائیل اینست که مردم فلسطین مانند غلام زندگی کنند و هیچ وقت برای آزادی خاکشان دم هم نزنند، چیزیکه مردم فلسطین بر علیه آن سالها است که بادست خالی مبارزه میکنند.

 

دنیا هم طرف واقع شده، آنها به اسرائیل حق دفاع از خود را میدهند ولی به مردم فلسطین حق زندگی در خاک خود را نمیدهند، آنها مردم فلسطین را لایق زندگی آزاد نمیدانند، برای دنیا شوک دیدن یک اسرائیلی در اثر اصابت راکت حماس مهم است ولی کشتار صدها فلسطینی بی ارزش، این چگونه عدالت است که دنیا تا هنوز هم زورمندان را برحق میداند و ناتوانان را نا حق؟

 

اگر چه مردم ما هم بار ها تجربه کرده اند ولی این هم یک درس دیگرمیتواند باشد، کشور هایکه از احساسات مردم به نامهای این و یا آن استفاده میکنند، در وقت مصیبت حتی اظهار همدردی هم نمیکنند، مثلیکه اعراب بنام نابود ساختن کشور یهود جنگ را آغاز کردند بعداٌ بخاطر منافع خودشان با اسرائیل صلح نمودند ولی قربانی این دوستی ها و دشمنیهای آنها را تا هنوز مردم فلسطین میدهد.

گوناگون

 یک مدتی بود که وبلاگم را نتوانستم بروز کنم، علت آن عدم دسترسی دوامدار به انترنت بود، قصه از این قرار است،  که ما چند روزی  رخصت بودیم، قبل از آغاز رخصتی پلانهای عجیب و غریب برای این رخصتی طولانی ساختیم ولی متاسفانه هیچکدام عملی نشد، تمام این مدت را در خانه بودم و اکثر اوقات را در بازی  کردن با پسرم گذشتاندم، حالی که با خود فکر میکنم کاریکه کردیم بسیار خوشایند تر از پلانهایست که قبل از آغاز رخصتی ها گرفته بودم، نتیجه ده روز بازی با پسرم بیشتر از 10 داغ در صورتم است که  پسرم با ناخنهایش جا گذاشته است.

امروز که دفتر آمدم هیچ کس باور نمیکرد که این ده روز را جایی نرفته باشم ، آنها با دیدن زخم های صورتم به این نتیجه رسیده بودند که حتماٌ من  این مدت را در تمرین شمشیر بازی گذشتاندیم، حق هم دارند هرکس میبود همین فکرمیکرد. 

 آب تا گلو اولاد زیر پا

امروز صبح زمانیکه خانه را بخاطر رفتن به وظیفه ترک میکردم در راه پله ها با یک همسایه خوش تیپ ما برابر شدم او هم مثلیکه دنبال یکنفر میگشت که به گپهایش گوش کند، فوراٌ شروع کرد به گفتن همین ضرب المثل وقتیکه علت را پرسیدم، گفت "دیشب قبل از شروع  زلزله طفلم از خواب بیدار شده بود و خانمم او را  در بغل داشت، فقط چند ثانیه از شروع زلزله نگذشته بود که طفل را به من داد و گفت که این را باخود داشته باش و خودش شروع به دوش بطرف دروازه خروجی منزل کرد" بعداٌ خانمش دلیل نبردن طفل از خانه به بیرون را سردی هوا بیان کرده بود.  همسایه عزیز ما صبح متوجه شده بود که این دلیل خانمش موجه نبوده، زیرا به گفته او  بودن در خانه خطر مرگ برای طفلش بهمراه داشت و بردنش به بیرون فقط خطر سرما خوردن. آفرینش که به این زودی متوجه عمق خطریکه که از سر شان گذشته بود، شد. از واقعیت نگذریم من هم شانس داشتم که وقت زیاد برای شنیدن بقیه شکایت نامه او نداشتم و زود از هم جدا شدیم.

 مشوق های جنسی برای سران قبایل

امریکایی ها تا هنوز هم در شناخت مردم منطقه مشکل دارند، چند روز قبل در روزنامه هشت صبح خواندم که امریکایی ها برای سران قبایل ویاگرا توزیع میکنند و در بدل آن از آنها اطلاعات در مورد فعالیت های طالبان جمع آوری میکنند، بنظرم این کار چندان عاقلانه نیست چون تنها توزیع ویاگرا تمام قصه نیست امریکایی ها باید فکر آینده را هم کنند، نشود که سران قبایل بعد از خوردن ویاگرا از امریکایی ها کدام چیز دیگر طلب کنند و من مطمین هستم که اگر امریکایی ها انکار کنند، سران قبایل بزور کارشانرا میکنند و این نمیتواند به نفع عساکر امریکایی باشد، که در پهلوی ویاگرا چیزهای دیگر شانرا نیز از دست بدهند.

از ما گفتن بود، حال امریکایی ها هر کاریکه دلشان  میخواهد کنند.

 

برای خواندن مقاله مشوق های جنسی برای سران قبایل به لینک زیر کلیک نمایید.

 http://8am.af/index.php?option=com_content&view=article&id=1076:1387-10-07-16-11-21&catid=1:2008-10-31-09-36-47&Itemid=487

 

داستان بودجه انکشافی

وزارت خانه های ما در این مدت هفت سال هیچ پیشرفت نکرده اند، آنها هفت سال قبل هم توان مصرف بودجه انکشافی شانرا نداشتند و تا هنوز هم ندارند.

این گپ من نیست بلکه وزارت مالیه اعلان کرد، که راپور شش ماه اول سال نشان میدهد که امسال هم اکثر وزارت خانه ها نمیتوانند که یک بخش زیاد بودجه انکشافی شانرا به مصرف برسانند، ولی نمیدانم چرا همیشه مسولین علت بیکارگی شانرا نبود و یا کمبود بودجه بیان میکنند و از آن بدتر چرا مردم و رسانه ها هم این دلایل شانرا گوش میکنند و عکس العمل نشان نمیدهند.

 

کارشناسی

در این آوخر در افغانستان از هرچیز دیگر کرده تحلیلگر و کارشناس زیاد شده، کارشناس ها هم دو رقم استند، یکی کارشناس های حرفوی و دیگر کارشناس های شوقی، کار شناس و تحلیلگران شوقی کسانیست که در هر مورد بنظر خودشان معلومات دارند ولی نظراتشان مشتری ندارد و فقط در یگان مهمانی، عروسی خلاصه زمانیکه چند نفر با هم یکجا شدند، شروع میکنند به بحث های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، علمی و هر چیزی دیگریکه پیش آمد.

 بیشتر مردم ما تحلیلگر از نوع اولش هستند، من خودم هم یگان جای که برابری شود از این کار ها میکنم ، بطور مثال روز گذشته زمان صرف طعام با همکارانم در مورد مشکل یکی از دریوران ما بحث  نمودیم ، این همکار ما که دریور است یک مشکل دارد، مشکلش اینست که  به هرکسیکه لباس نظامی داشته باشد در حالت راننده گی سلام میدهد،  از شانس بد کابل هم پر از افراد نظامیست،  اگر ما در موتر این برادر ما از مکروریان تا شهرنو برویم ایشان در پهلوی راننده گی کردن بیش از صد بار سلامی میدهد، ما از ترس اینکه نشود  که روزی هنگام سلامی زدن های متعدد موتر این  عزیز تصادم کند، خواستیم که به این مشکل همکار ما راه حل پیدا کنیم، هر کس نظری داد و در اخیر تصمیم گرفتیم که برای این دریور عزیز یک دست ساختگی در حالت سلامی بسازیم و هنگام دریوری نزدیک پیشانیش سرش کنیم، تا بتواند هم دریوری کند و هم سلسله سلامی زدنهایش را ادامه بدهد، شاید در آینده انسانیت خونش بالا برود و تصمیم بگیرد هنگام راننده گی برای تمام مردم سلامی بزند که این راه حل که ما برایش پیدا نمودیم آنوقت هم کارخواهد داد.   

با هرکسی که سر بخوری شروع میکند به تحلیل و اظهارات کارشناسانه، یکروز یک تکسی ران که سابقه کار در حکومت تنظیمی داشت به من گفت که بهترین راه جلوگیری از چاقی و ازدیاد چربی خون رویکار آمدن دوباره حکومت تنظیمیست، راستی یک کمی متعجب شدم ولی زمانیکه برادر ما شروع کرد، پیش خود خجالت کشیدم و به تنظیم ها آفرین گفتم، برادر گفت "که در زمان حکومت تنظیمی هرقدر که غذا میخوردی یک راکت که از بالای سرت میگذشت و یا در خانه همسایه ات اصابت میکرد هرچی چربی خون و وزن اضافی میداشتی آب میشد" بیچاره ها فکر چی چیز هایرا نموده بودند ولی ما متوجه نبودیم.

 خوب  گپ زدن مفت است هر کس دلش خواست میتواند گپ بزند، ما مردم که گپ مفت نزنیم چه کنیم، ولی تنها چیزیکه تحلیلگران شوقی باید در نظر داشته باشند اینست که فکر حال کسانی که در مجلسشان حضور دارند و نمیخواهند گپ هایشانرا گوش کنند را هم داشته باشند، کاریکه بعضی تحلیلگران حرفوی ما هیچ وقت به آن توجه نمیکنند. 

 کارشناسان و تحلیلگران حرفوی که رادیو ها و تلویزیونها را کاملاٌ بند انداخته اند،  تعداد از آنها تحلیل های عجیب و غریب میکنند، تعداد از این کارشناسان موقع حرف زدن خودشان هم نمیدانند که چه میگویند چی برسد به ما مردم بیچاره و کم سواد، ولی بازار این تحلیلگران بسیار گرم است، از یک تلویزیون بیرون میگردند و بدیگرش میروند، نانشان در روغن است.

چی عقده گشایی هایکه نمیکنند، بسیار وقتها اتفاق میفتد که یکطرف متوجه اشتباه خود هم میگردد ولی دریغ از اقرار به آن، به بحث ادامه میدهند بعضاٌ کم میماند که ............. همدیگر را بکشند، بعضی وقتها من از شنیدن تحلیل های کارشناسانه بعضی از این عزیزان خجالت میکشم، آفرین دل و گرده آنها که از گفتنش نمیهراسند، به تلویزیون ها هم باید آفرین گفت که بعضی از اینها را پیدا میکنند ، ولی سوالهایکه برای من تا هنوز بی جواب مانده اینست که روی کدام معیار مسولین رسانه ها بعضی از این تحلیلگران و کارشناسانرا دعوت میکند، و دوم اینکه چطور آنها میفهند که این عزیزان کارشناس هستند؟