مهم نیست چقدر مغز دارید، مهم اینست که چقدر از مغز تان استفاده میکنید

دیشب از بیکاری بدون کدام هدف مشخص چینل های تلویزیونی را زیر و رو میکردم که متاسفانه اینکار به یک  بازی و تکلیف برای بیشتر مردم مبدل گردیده است، در این جریان رسیدم به تلویزیون ملی که یک سریال ترکی را نمایش میداد، من قبلاً بخش های از این سریال را در یکی از تلویزونها خصوصی هم دیده بودم،  سریال جالبیست و در اوقات بیکاری ارزش دیدن را دارد، ناگفته نماند که حال تقریباً تمام فلم ها و سریالهای خارجی که از تلویزیونهای خصوصی پخش میگردند دوبله شده هستند و صدا هایکه برای دوبلاژ استفاده میشود بسیار شبیه کرکتر های سریالها و فلم ها هستند ولی تلویزیون ملی اکثراً فلم ها و سریالهای خارجی را دوبله نمیکند، فقط آنها را ترجمه نموده و یک نفر تمام متن ترجمه شده را میخواند،  در این مورد هم همینکار را نموده بودند و یک مرد که صدایش هم بسیار خشن بود ترجمه متن ها را میگفت که بسیار ناخوشایند بود و به همینمنظور نتوانستم این سریال را بیشتر از چند ثانیه تحمل کنم.

  در چند سال اخیر مطبوعات مخصوصاً رسانه های تصویری رشد بی سابقه در کشور داشته اند، تعداد زیادی از تلویزیونهای خصوصی در کنار تلویزیون ملی فعالیت دارند که همین تنوع تلویزیون ها و برنامه ها کار مردم را برای انتخاب آسان تر ساخته است.

در این شکی نیست که در این میان تلویزیون ملی قسمیکه کارمندان این تلویزیون میگویند و مردم هم با آنها هم عقیده هستند، بیشتر از دیگران امکانات، پول و کارمندان تحصیل کرده دارد ولی با وجود اینهمه امکانات این تلویزیون نتوانسته که با چند تلویزیون پیشتاز رقابت نماید و اگر معیار تعداد بیننده گان و درآمد را قرار دهیم تلویزیونهای خصوصی برعلاوه اینکه تعداد بیننده گانشان بیشتر از تلویزیون ملی هستند بلکه عاید خوبی هم از طریق پخش اعلانات بدست میآورند و به خود کفایی رسیده اند.

 سوال اینجاست که چرا تلویزیون ملی با وجود داشتن امکانات بیشتر، کارمندانیکه تعدادشان به هزار میرسد، بعضی شان تحصیلات عالی دارند و بیشترشان تجربه چند دهه کار را هم دارند نمیتواند با بعضی از تلویزیونهای خصوصی رقابت نماید؟ جوابش بنظرم عنوان همین مطلب با کمی تغیر است  و آن اینکه "مهم نیست که چقدر مغز، امکانات و تحصیلات دارید مهم اینست که چقدر از آنها استفاده میکنید".

ورزشکاران را حمایت کنید

دو خبر از ورزش کشور

اخیراً تیم تکواندوی افغانستان در بیست و یکمین دور مسابقات دهه فجر ایران اشتراک نموده بود، در این مسابقات که بتاریخ 22 و 23 حمل برگزار گردید 17 تیم از سه قاره آسیا، اروپا و افریقا اشتراک نموده بودند که 4 تن از ورزشکاران افغان دراین مسابقات به مدال رسیدند.

در این مسابقات  در بخش مردان ضیا الله ایمل مدال طلا و حسن رضایی مدال نقره در وزن سوم را بدست آوردند.  در رده زنان شفیقه کارگر در وزن دوم و حمیرا محمدی در وزن چهارم به مدال برونز دست یافتند.

همچنان ضیا الله ایمل بعنوان بهترین بازیکن این مسابقات از طرف هیت داوری شناخته شد.

 تیم ملی کرکت افغانستان در کشور افریقای جنوبی برای کسب سهمیه مسابقات جام جهانی 2011  مبارزه میکند، تیم افغانستان تا هنوز 7 مسابقه داده که نتیجه آن تا هنوز سه برد و چهار باخت میباشد، شانس افغانستان برای کسب سهمیه بسیار کم است ولی هنوز افغانستان دو مسابقه دیگر با تیم های اسکاتلند و نامبیا در پیش رو دارد که نتایج این مسابقات و مسابقات سایر تیم های اشتراک کننده میتواند افغانستان را به جام جهانی برساند.

 

گذشته از نتایج بدست آمده، ورزشکاران ما در این مسابقات نشان دادند که با وجود کمبود امکانات در کشور  توانمندی و همت  برنده شدن در مسابقات بین المللی را دارند، آنها جوهر، استعداد و همت قهرمانی را دارند فقط چیزیکه کم دارند حمایت مردم و دولت شان است.

خواهشم از تمام مردم اینست که همه به اندازه توانشان از عزیزان ورزشکار  باید حمایت کنند، مخصوصاٌ ورزشکاران رشته های تکواندو و کرکت که بیشترین افتخارات را برای کشور به ارمغان آورده اند و مطمین هستم که ورزشکاران ما در این دو رشته با اندک توجه بیشتر مسولین و مردم میتوانند بسیار بیشتر از این افتخار برای مملکت شان کسب کنند، پس حمایت شان کنید.

 

چرا اینهمه کاندید

قسمیکه دیده میشود تعدادی زیادی از مردم خواهان کدندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری هستند فکرمیکنم که بیشتر آنها از وظایف، مسولیت ها و انتخابات ریاست جمهوری چیزی نمیدانند اگرمیدانستند ما اینهمه کاندید نمیداشتیم ، کسانیکه اینهمه زحمت برای رسیدن به این کرسی میکشند باید به چند موضوع توجع کنند.

 اولاً بیشتر کسانیکه خودشانرا کاندید میکنند هیچ شانسی برای  موفقیت ندارند و اینرا خودشان هم میدانند ، پس خوب است که به عوض کوششهای  بیجا در این راه دنبال کار و غریبی خودشان باشند. (اگر چه مردم حال تنها از کاندید بودن هم استفاده میکنند من بعضی ها را دیده ام که در دوره های قبلی انتخابات شرکت نموده بودند، اگر چه رای که آنها گرفتند بسیار یک رقم شرم آور بود ولی بی توجه به نتیجه انتخابات آنها حالا با افتخار در سوانع شان مینویسند "کاندید در انتخابات فلان سال ریاست جمهوری و یا شورای ملی").

دوم فعلاً ریس جمهور شدن در کشوری مانند افغانستان غیر از درد سر چیزی دیگری ندارد، آن زمانها گذشت که رهبران مملکت عیش و نوش میکردند روز را در تفریح میگذشتاندند و شب ها را هم در حرمسرای قصر شان که پر از ماهرویان گلبدن و نازکبدن بود ، حال بر علاوه اینکه خبری از حرمسرا نیست ریس های جمهور هزارها دشمن میداشته باشند که اگر اندکی غفلت کنند و از پیش بادیگاردهایشان دور شوند مردم خودشانرا چی میکند.

مردم و شرایط فعلی هم مثل سابق نیست در گذشته ها بعضی از پادشاهان دهها سال از دوران پادشاهی شانرا در شکار بودنه و گنجشک میگذشتاندند و اصلاً فکری به مردم و مملکت نمیکردند به تنها چیزی که توجه داشتند عیش نوش خودشان بود، مردم هم بیچاره بودند و هیچ کس برخلاف این بی عدالتی ها حرکت نمیکرد، در دوره های بعد از شاهی هم کسی جرئت نداشت چیزی بر زد زمامداران بگوید چون کوچکترین اعتراض میتوانست به قیمت جان مردم تمام شود ولی حال زمان متفاوت است بیچاره ریس جمهور اگر کوچکترین اشتباه هم کند مردم از طریقه های مختلف (رادیو، تلویزیون، نشریات چاپی ، اینترنتی و غیره) خانواده اشرا تول و ترازو میکنند.

 

پس کاندیدان بی پشتوانه مردمی و خارجی لطفاً این شوق کاندیداتوری را از سرتان دور کنید اگر علاقمند خدمت هستید راه های دیگر وجود دارد، اگر خواهان شهرت نیک هستید هم راه های دیگر را تجربه کنید چون ریس جمهور در مملکت ما با این همه مشکلات نمیتواند کار کند و شهرت نیک کمایی نماید اگر کاری هم بتواند انجام بدهد مردم متوجه نمیشوند اگر متوجه هم شوند بروی خودشان نمیآورند و به فحش دادن ادامه میدهند ممکن است که بعضی از مردم به خوبی های زمامدارانشان متوجه شوند ولی اینکار فقط بعد از مرگ زمامدار ممکن است.

 

تعدد کاندید ها برعلاوه اینکه سودی ندارد مردم را سرگردان میسازد، همه میدانیم که زمانیکه قصاب زیاد شود گاو مردار میگردد، این کشور پر از مرداریست و گنجایش بیش از این مرداری را ندارد، خوب خواهد بود که سیاست چلانهای ما به خود بیآیند و با گذشت از بین شان چند تا از بهترین هایشانرا انتخاب کنند ، اگر بهترین نیست از بین بد، بدتر و بدترین   بد را انتخاب کنند، خلاصه هرکاریکه میکنند کنند ولی باید بدانند که انتخابات با اینهمه کاندید ممکن نیست و باید تعداد کاندید ها کمتر شوند تا مردم بتوانند از بین آنها به آسانی مناسب ترینشانرا انتخاب کنند.

لچک شناسی

اگر چه تا هنوز من هم درست نمیفهمم که چرا مردم لچکها را لچک میگویند با وجودیکه اکثر این لچک ها لباس کامل مانند سایر مردم میپوشند؟ من موقع نامگذاری این طبقه وجود نداشتم و متاسفانه معنای اصلی این اصطلاع را در لغت نامه ها هم نتوانستم پیدا کنم، شاید در کتاب ترمینالوژی ملی این اصطلاع و معنای آن وجود داشته باشد ولی شوربختانه که به این کتاب دسترسی ندارم، پس در این تحقیقم اصلی ترین کاری را که باید میکردم یعنی دریافتن معنای کلمه لچک را نتوانستم انجام بدهم.  

لچک ها در افغانستان بسیار زیاد هستند و خصوصیات منحصر به فرد دارند که هیچ کس نمیتواند آن خصوصیات را داشته باشد تا سابقه لچکی نداشته باشند، موضوع جالب اینست که کسانیکه از کسب لچکی تقاعد هم میکنند نمیتوانند بعضی از این خصوصیاترا از خود شان دور کنند، البته باید بگویم که این خصوصیات را در لچک های خاندانی و سابقه دار واضح تر میتوان دید.

 

در اینجا بعضی از خصوصیاتیرا مینویسم که اکثر آنها را لچک ها در خود دارند به گفته شاعری " آنچه خوبان همه دارند لچک تنها دارد" ، و یک چیز دیگر را هم باید بگویم که میکروب شناسی شغل من نیست این کار را برای اولین و آخرین بار انجام داد ام، خدا کند میکروب ها (لچک ها) این کارم را جدی نگیرند. 

 

  • لچکها لچکی را از کوچه گشتی و بی ادبی در مقابل فامیل شروع میکنند و این سلسله تا پیوستن به گروپهای مسلح و باند های اختطاف و مواد مخدر ادامه میآبد، البته این به ظرفیت لچک بستگی دارد بعضی از لچکها هیچ پیشترفت در مسلکشان نمیکنند و تا آخر عمر کوچه گشت باقی میمانند.
  • لچکها بصورت دوامدار از نصوار، سگرت و چرس استفاده میکنند، یعنی آنها همیشه در جیب هایشان این سه ماده را دارند، البته شراب هم میخورند ولی جز برنامه اصلی شان نیست، لچک ها انسانهای بی عمل را کدو میگویند.
  • لچک ها هیچگاهی پول حلال بدست نمیآورند یا مفلس هستند و یا هم پول از راه های نامشروع مانند دزدی، کیسه بری و غیره  بدست میآورند.
  • لچک ها همیشه کوشش میکنند که موهای چرک شانرا چرب کنند و زمانیکه که چرک و چربی با هم یکجا میشوند خصوصیت سرش را پیدا میکند یعنی اگر کسی آنها را ببیند فکر میکند که به موهایشان سرش زده اند.
  • آنها اکثراً بوت هایشانرا (پس قات) میپوشند.
  • آهنگ های مورد علاقه شان اینها هستند ( درد دندان- چین ته پتره - آهنگهای بچه بازی - مانه چل نرازی - قطغنی - سراچه و آهنگهای نازیه اقبال)
  • آنها بسیار بد سلیقه هستند و معمولاً لباس هایشان شبیه هم است، لباسهای مورد علاقه شان واسکت های 10 جیبه، لباس های نظامی و کماندویی، پیراهن و تنبان سیاه، بوت های سلور  و بعضی از لباس هایکه مود روز( البته به نظر خودشان) میباشد است، مانند جمپریکه شبیه جمپر جان ابرهام در فلم DOOM  بود یک مدت زمان طولانی لچک ها از آن استفاده میکردند.     
  • لچک ها به دریور دلیور میگویند.
  • قمار هم جز از برنامه زندگی شان است.
  • لچک ها زمانیکه نام شرمگاه ها را میگیرند صدا را از گوشهای شان بیرون میکنند مثلاٌ به ک و ن  میگویند قون البته موقع گفتن این کلمات دهنشان بسته میباشد و صدا از گوشهایشان بیرون میآید.
  • آنها در طول عمر شان نتنها از پدر و مادرشان بلکه از هیچ انسانی دعا نمیشنوند.
  • تعدادی از آنها که به مکتب رفته اند حتی بعد از فراغت از مکتب هم نمیتوانند نامشانرا بنویسند، و اکثراً خاطره هاییکه  آنها از مکتب دارند و بعضاً به سایرین  با مباهات میگویند خاطرات مکتب گریزی شان است.
  • آنها در بین خودشان وقتی میخواهند به همدیگر محبت نشان بدهند خواهر و مادر همدیگر را فحش میدهند.
  • آنها خودشانرا قلندری و سایر افرادیکه مثل آنها نیستند را صابونک میگویند.
  • آنها اکثر اوقات شانرا در کوچه ها میگذرانند و در کوچه هم بیشتر وقتشانرا به آزار و اذیت مردم مخصوصاً زنان.
  • اکثر لچک ها یک الگوی خارجی هم دارند که بیشتر الگو های آنها هنر پیشه های هندی هستند ، آنها از اینکه کسی بدماش بگوید شان خوشحال میشوند.
  • آنها جنگ را به پیسه میخرند و همیشه کوشش میکنند با خودشان سلاح داشته باشند که نوعیت سلاح هم ارتباط به نوعیت لچکیشان دارد،  از چاقو و پنجه بوکس شروع تا تفنگچه و کلاشینکوف.

 

فکر میکنم که به همین اندازه به شناخت لچک ها کافی است البته اینها تمام خصوصیاتیکه لچک ها دارند و من در اثر تحقیقات دریافتیمشان نیستند باقیمانده را میمانیم برای یکروز دیگر تا آنوقت با همینها عشق کنید.

یکساله میشوم

من چند سال است که شیوه مطالعه کردنم را تغیر داده ام،  برعلاوه اینکه  همیشه خودم را از طریق سایت های انترنیتی از دنیا باخبر میسازم بلکه کتاب خوانی را هم دوست دارم روی صفحه کمپیوتر انجام بدهم که اکثراٌ همینطور هم میکنم، دلیلش هم اینست که این روش  مطالعه آسان تر بنظرم میرسد ( واضع اگر کنم دلیلش همان ....... گشادیست)  همین تغیر شیوه مطاله با عث گردید که چند سال قبل آغاز به  وبلاگ خوانی  کنم، در همان سالهای آغازین با وجودیکه میدانستم مهارت چندانی در نوشتن ندارم ولی باز هم تصمیم گرفتم تا شروع به وبلاگ نویسی کنم، این تصمیم من هم مانند تصامیم کاخ سفید چند سال زمان گرفت تا عملی گردد.

 

بلاخره سال قبل شروع نمودم به وبلاگ نویسی، گاهی خوب، گاهی خراب ، گاهی چرند و زمانی هم جفنگ  ولی به نوشتن ادامه دادم و بسیار با علاقه اینکار را کردم چون چیزهایکه میخواستم و به نظرم درست میامدند را میتوانستم بنویسم، در اوایل بعضی ها میگفتند که وبلاگ ساختن آسان است ولی وبلاگ چلانی مشکل، بنظر من این گفته میتواند  در مورد نشریات چاپی صادق باشد آن هم نشریاتیکه میخواهند خودکفا باشند چون برای چاپ نشریات به پول نیاز است و در کشوریکه خواننده گان در صد بسیار ناچیز است و در بین آنها هم اکثر شان مفته خوان هستند (یعنی اگر نشریه یی مفت بدست شان برسد میخوانند و لی پول شانرا برای خریدن نشریات چاپی حرام نمیسازند)، کاری است بس دشوار  ولی وبلاگ نویسی بدون مصرف است تنها کمی وقت میگیرد که آن هم زیاد نیست، به همین دلیل است که روز به روز به تعداد وبلاگ نویسان اضافه میگردد و خوشبختانه اکثر این وبلاگ ها بیننده هم دارند اگر چه بعضی از این وبلاگ ها چیزی برای خواندن ندارند،  با کاپی کردن چند فرد شعر و یک تصویری از قلب تیر خورده  گذاره میکنند ولی باز هم بیننده دارند ولی خواننده گان هنوز هم کم هستند.

 

نمیدانم چرا در کشور ما تعداد نویسنده گان (در اینجا منظورم از نویسنده گان جفنگ نویس است، کسانیکه با کیفیت و دوامدار مینویسند تعداد شان بسیار ناچیز است)، تحلیلگران مسایل سیاسی و کاندیدای ریاست جمهوری روز به روز بیشتر میگردند ولی خواننده گان، شنونده گان تحلیل ها و کسانیکه علاقمند رای دهی باشند بر عکس کمتر میگردند؟ شاید دلیلش اینست که ما مردم  بسیار خودخواه و از خود راضی هستیم؟ ببینید کسانیکه توان مندی اداره یک و یا دو طفل شانرا هم ندارند به فکر رسیدن به مقام اول و اداره یک مملکت هستند و شاید هم دلایلی دیگری وجود داشته باشد که دانستن شان نه کار من است و نه هم در توانم.

  

خوب اینکه ما هم یکسال است گذاره میکنیم دلا یلش همین هایست که گفتم، واضع اگر در یک جمله بخواهم که خلاصه کنم،  مثله از این قرار است که  از طرفی نوشتن در وبلاگ کار بی مصرف است و از طرفی هم جستجو گرهای اینترنتی جستجو گر ها را مفت و مجانی به وبلاگ ها میرساند،  فقط کسی اگر بخواهد کلمه یی را که در وبلاگ ما و جود داشته باشد جستجو کند ممکن است که به وبلاگ ما هم برسند، خوشبختانه بلند گو هم تا هنوز بی مشتری نمانده، تعدادی بصورت دوامدار به وبلاگم سر میزنند و تعدادی هم از روی تصادف و به کمک جستجو گر ها که تعداد این دومی ها بر اولی ها چربی هم میکند، از شانس خوب یکسال را به همین ترتیب گذشتاندم ببینم که تا کجا میتوانم پیش بروم.

تشکر از همه کسانیکه در این یک سال همراهی ام کردند.

 

منافع افغانستان را در نظر بگیرید

اخیراً در داخل و بیرون از افغانستان گپ گپی تدوین استراتیژی جدید اداره اوباما برای افغانستان است، اگر چه تا هنوز جزئیات این استراتیژی روشن نگردیده ولی بعضی از نشریات موضوعاتی که شاید شامل استراتیژی جدید امریکا باشند را انعکاس داده اند. امریکا باید قبل از تدوین استراتیژی جدیدش مطالعه دقیق از وضعیت منطقه و افغانستان میکرد، آنها باید نظریات و خواسته های افغانها را هم در نظر میگرفتند چون گذشته ها نشان داده که تصمیم گیری های یکجانبه آنها هیچگاهی موثریت نداشته و در آینده هم نخواهند داشت.

 خوب اینکه امریکا میخواهد استراتیژی اشرا در قبال افغانستان تغیر بدهد یک عملکرد درست  است زیرا راهبرد قبلی امریکا به بن بست رسیده و نیاز به بازبینی در آن وجود دارد ولی  تغیراتی که  در نشریات در مورد استراتیژی امریکا  انعکاس یافته کمی قابل مکث هستند.

 

 کم کردن توقعات و تمرکز روی جنگ علیه القاعده تا زمانیکه این گروه توانمندی حمله بالای منافع امریکا را از دست بدهد.

زمانیکه امریکا به افغانستان حمله کرد رهبران این کشور وعده های بیشمار در زمینه های مختلف به مردم افغانستان دادند و دلیلی اینکه مردم تا هنوز حضور امریکایی ها را در کشور تحمل کرده اند همین وعده ها است و گرنه هیچ افغانی خواهان حضور نیروهای خارجی بدون اینکه نفع افغانستان در آن باشد نیستند و اگر امریکا بدون در نظر داشت خواسته ها و منافع افغانستان بخواهد تنها منافع خودشانرا تعقیب کنند، مردم افغانستان دیگر تحمل حضور آنها را در کشور نخواهد نمود و یقین دارم مخالفت ها به حضور آنها گسترش خواهد یافت.

 

تعین پست نخست وزیری و  تغیر شیوه ارائه کمک های اقتصادی از دولت مرکزی به ادارات محلی

نظام افغانستان در قانون اساسی افغانستان ریاستی است، اینکه این نظام تا چی اندازه کار آمد است یا نه بحث جداست ولی خارجی ها باید بدانند که هر تغیری در قانون اساسی باید به خواست افغانها و از مجرا های قانونی آن صورت بگیرد و در ضمن تعین یک نخست وزیر وابسته به غرب بر علاوه اینکه مشکلات را حل نمیکند دو دسته گی و ناکار آمدی حکومت را بیشتر خواهند ساخت. همچنان ارایه کمک ها به ادارات محلی هم حرکتی است که به ضعف و پراگنده گی در نهاد های حکومت خواهد انجامید، دولت همین حالا هم ضعیف است و زمانیکه مسولین محلی وابسته گی اقتصادیشان به دولت مرکزی کمتر گردد شکی نیست که فرمانبرداریشان هم کمتر میشود، پس جامعه جهانی به عوض ایجاد پراگنده گی و نوشتن نسخه های نادرست در صدد تقویت نهاد های افغانی برآیند.

 

ازدیاد نیروهای امریکایی و تعین جدول زمانی برای خروج این نیروها از افغانستان

بحث ازدیاد نیرو وتعین جدول زمانی برای خروج نیروهای امریکایی هم بخشی از راهبرد جدید اداره اوباما خواهد بود که هردو ضروری و لازم هستند، چون برای حفظ امنیت مخصوصاً در زمان برگزاری انتخابات به نیروهای بیشتر نیاز است ولی در دراز مدت باید تمام کوشش ها به ازدیاد ، تقویت و تجهیز نیروهای افغان متمرکز گردند. تعین یک جدول زمانی هم کار منطقی است و  باید برای حضور نیروهای خارجی یک چهار چوکات تعین گردد، مردم باید بفهمند که این نیروها برای چی و تا چی زمان در افغانستان حضور خواهند داشت، ولی نیروهای خارجی قبل از روی پا ایستادن نیروهای افغانی نباید کشور را ترک کنند و اگر اشتباه رها کردن افغانستان به حال خودش را بار دیگر تکرار کنند این اشتباه برای افغانستان و منافع امریکا بسیار مصیبت بار خواهد بود و تمام مردم افغانستانرا دشمن امریکا و منافع آن خواهد ساخت.

 

 درست است که تمام کشورهاییکه در موضوع افغانستان دخیل هستند منافع خودشان برایشان در اولویت قرار دارد ولی آنها باید بدانند که آنها برای رسیدن به اهدافشان در منطقه به همکاری افغانها ضرورت دارند و این به نفع همه خواهد بود که برای برطرف نمودن بحران موجود در افغانستان  که نه به نفع افغانستان است و نه به نفع جامعه جهانی با هم دیگر کارکنند تا بر مشکلاتی که تاوان آنرا همه میدهند فایق آیند.

نوروز ستیزی

بعضی ها سخت  در تلاش اند تا تجلیل نوروز را کار غیر اسلامی و نادرست قلمداد کنند، نوروز در طول چندین هزار سال  بشمول 1400 سال بعد ازآمدن اسلام در همین محدوده جغرافیایی تجلیل شده و میشود، نمیدانم چطور کاریکه در این همه وقت نادرست نبود حال نادرست شده؟  برای من درک انگیزه نوروز ستیزی این مردمان کمی مشکل است.

 شاید بعضی از کارهایکه در نوروز صورت میگیرد درست نباشد ولی تجلیل نوروز بهیچصورت نمیتواند کار نادرست باشد، بر عکس بسیار کار درست و بجاست، این چه منطقیست که در کشوریکه روز های گوناگون نمیدانم 7 - 8 ثور، آمدن فلان نظام و یا رفتن نظام  دیگر تجلیل میگردد و هیچ کس اعتراض ندارد ولی بعضی ها با تجلیل از نوروز که چند هزار سال سابقه دارد  و آمدن بهار مخالفت میورزند؟ واقعاً جای تعجبست.

ولی جای خوشی اینست که این دشمنیها و مخالفت ها با نوروز بر علاوه اینکه جایی را نگرفته بلکه قسمیکه دیدید نتیجه برعکس هم داده است، امسال این روز تاریخی با شکوه تر و فراگیر تر در کشور ما تجلیل گردید، نوروز ستیزان بدانند که طالبان با شلاق نتوانستند مردمرا از تجلیل این روز تاریخی مانع شوند، حال چطور ممکن است کسی یا کسانی  مانع تجلیل از این روز تاریخی شوند.