زحمت این دولت برای مردم بیشتر از خدمتش است

دیروز صبح بخاطر کاری به میدان هوایی کابل رفته بودم  از بد شانسی  آقای کرزی قرار بود به ولایت فراه برود به همین دلیل مسولین امنیتی  میدان هوائی احضارات درجه یک داشتند، اگر چه در میدان چند پست تلاشی وجود دارد و راه رفت و آمد برای مردم جداست، معمولاً مسولین از راه VIP رفت و آمد میکنند ولی نمیدانم چرا هیچ موتر را داخل میدان اجازه رفت و آمد نمیدادند، کسانیکه پرواز داشتند باید از موتر پیاده میشدند و همراه با بار و بستره شان تا داخل میدان چند صد متر پیاده میرفتند،  کسانیکه آمده بودند هم همینطور باید از ترمینال تا بیرون میدان هوائی پیاده میآمدند و در چهار راهی  سوار موتر میشدند، عجیب است این مسولین از مسافرینیکه چند بار تلاشی میگردند و نمیتوانند به فاصله چند صد متری آنها خودشانرا برسانند هم میترسند.

 این وضعیت تقریباً دو ساعت و نیم  ادامه یافت تا مردم اجازه داخل شدن به میدان را با موتر هایشان یافتند، در همین جریان که من  در بیرون منتظر ماندم متوجه دو موضوع دیگر هم شدم  یکی اینکه در همین مدت سه بار جاده  میدان هوائی تا چهارراهی صحت عامه بروی مردم بسته شد دلیلش هم رفت و آمد نیروهای خارجی و مسولین دولتی بود، در دو ساعت سه بار انسداد یک جاده واقعاً افتضاح است، و دوم تمام مردمیکه این خودسری ها آنها را بزحمت انداخته بود فقط فحش نثار مسولین میکردند وبس.

 نتیجه ئی که من گرفتم این بود که اول: مسولین دولت و خارجیها تنها در یک مورد با عث زحمت و مشکل برای مردم نمیگردند بلکه در موارد مختلف  مردم از رفتار اینها متضرر میگردند،  دوم: مردم از این رفتارها سخت ناراضی هستند.

  جاده ها اکثراً بند میگردند در بعضی از شاهراه ها وسایط نیروهای خارجی به سرعت بسیار کم رفت و آمد میکنند و مردم را هم اجازه نمیدهند تا از آنها سبقت بگیرند، در داخل شهر ها برای موتر های شیشه سیاه هیچ قانونی وجود ندارد آنها از هر طرف و مسیریکه خواسته باشند رفت و آمد میکنند خلاف به آنها مفهمومی ندارد، ودهها مورد دیگر،  اینکه مردم از این بی بند و باریها چقدر بزحمت میگردند و این خودسری ها چقدر بین مردم و دولت فاصله ایجاد میکند برای مسولین مهم نیست.

 مشکل تنها همینهایی نیستند که گفتم در بسیاری از موارد مسولین قسمی عمل میکنند که با عث زحمت  مردم میگردد، مردم فکر میکنند که همه وسایل و امکانات (پول، سرکها، میدانهای هوایی، پیاده روها و سایر امکانات) در خدمت این آقایان است مردم فقط زمانی میتوانند از امکانات عام المنفعه استفاده کنند که آقایان داخلی و خارجی به آنها ضرورت نداشته باشند.

 مردم تا هنوز عکس العمل جدی نشان نداده اند، چطور اینکار را کنند؟ این مردم مظلوم سالها زیر سلطه حکومت های استبدادی زنده گی کردند و در این انسانهای استبداد زده دیگر احساس و حوصله حق طلبی بسیار کمرنگ گردیده، از طرفی مردم اینرا هم میدانند که اگر با دولت به مخالفت برخیزند کسانی از این مخالفت سود خواهند برد که صد برابر بدتر از مسولین فعلی هستند.

 ولی حوصله مردم در حال تمام شدن است، شاید تداوم این وضعیت باعث گردد که دیگر خاموش نمانند و دربعضی از موارد تصامیم احساساتی بگیرند که شاید به نفع هیچکس نباشد، عکس العمل مردم چطور میتواند در برابر دولتیکه بجای خدمت اینهمه زحمت به مردم میدهد، و اینکار را هر روزهم تکرار میکنند، احساساتی نباشد.  این وضعیت نمیتواند تا قیامت قابل تحمل برای مردم باشد، این سیستم  به بن بست رسیده ، تنها راه حل اینست که این رفتار ها خاتمه پیدا کند آنهم هرچه زود تر.

عملیات شیر نا آرام خواب

تامین امنیت انتخابات شده یک درد سر برای نیروهای امنیتی افغان، نیروهای خارجی و تمام مردم افغانستان چراکه در چند ولسوالی اصلاً حاکمیت دولت افغانستان وجودندارد و در تعداد مناطق دیگر هم وضعیت امنیتی چنان نیست که کسی بتواند انتخابات را برگزار نماید و یا مردم در آنجا جرئت کنند تا پای صندوق های رای بروند.

 

دولت و نیروهای خارجی هم وعده سر وعده میدهند که بهر قیمت آنها امنیت انتخابات را تامین خواهند نمود، تا هنوز هم از این وعده ها چیزی کم نشده ولی مشکل اینجاست که با وعده امنیت تامین نمیگردد مثلیکه تا هنوز هیچ کاری با وعده های میلیونی به انجام نرسیده است.  تا هنوز اقدامی عملی در این مورد صورت نگرفته است، تا امروز تعداد اندکی از نیروهای اضافی امریکایی به افغانستان آمده اند که آنها هم مرغک های نو هستند تا با وضعیت آشنا شوند چند ماه وقت میگذرد، معلوم هم نیست که بقیه نیروها چی وقت میرسند، قسمیکه مطبوعات انعکاس داده تصمیم فرستادن 17 هزار نیرو مشکل ترین تصمیم آقای اوباما بود، حتماً عملی کردن این تصمیم هم مشکل تر است و به زمان بیشتر نیاز دارد.

 

ازعملیات نظامی برای گسترش حاکمیت در مناطقیکه دولت آنجا حضور ندارد و بخاطر تحکیم حاکمیت در جاهاییکه دولت در آنجا ضعیف است خبری نیست، کدام فعالیت سیاسی هم که به صلح بیآنجامد  هم احساس نمیگردد،  سخنگوی وزارت دفاع بار ها اعلان نموده که این وزارت به همکاری نیروهای بین المللی بزودی عملیاتی را برای تامین امنیت در مناطق نا امن و باز پسگیری مناطقیکه تحت کنترول مخالفین است آغاز میکنند ولی فکر میکنم که این بزودی که سخنگوی وزارت دفاع میگوید با بزودییکه ما میشناسیم فرق میکند، چرا که از چهار ماه بدینسو ایشان میگویند که بزودی عملیات را آغازمیکنیم.

 بنظر من همین حالا هم ناوقت است نمیدانم که نیروهای ملی و بین المللی منتظر چی هستند؟ تا جاییکه عقل من قد میدهد شاید آنها تا هنوز نام مناسب برای این عملیات پیدا نکردند چون تجربه نشان داده  که مشکل ترین کار از مرحله پلان گذاری گرفته تا اجرای عملیاتهای نظامی پیدا کردن نام برای عملیاتها است،  و یا هم شاید مشکل جای دیگر باشد.

 

مشکل هرچی باشد باید برطرف گردد، نیروها باید هرچه زود تر دست بکار شوند چرا که رسیدن به هدف که همان تامین امنیت برای انتخابات است کار آسان نیست، اگر میبود در این هفت سال دولت و نیروهای خارجی میتوانستند امنیت را تامین کنند، یا حداقل از افزایش نا امنی در کشور جلوگیری نمایند،  دیگر وقتی برای از دست دادن نمانده ، فقط سه ماه به تاریخ برگزاری انتخابات مانده ، بهر اندازه که امروز دولت و نیروهای بین المللی تعلل کنند به همان اندازه شانس برگزاری انتخابات سراسری کمتر میگردد.

  پس عجله کنید

 

پولیس در خدمت کدام مردم؟

پولیس افغانستان

قبل از رفتن به اصل مطلب میپردازم  به دو موضوعی که مرا واداشت تا این مطلب را بنویسم.

 1

قصه از این قرار است که ما یک همسایه داریم و یکی از دوستان این همسایه ما پست مهم در وزارت داخله دارد، البته شاید پست ایشان یک پست رده بیستم  در وزارت داخله باشد، این جناب گاه گاهی به خانه همسایه ما مهمانی میآید، با آمدن ایشان عجب حالتی بوجود میآید، دو موتر تعقیبی با 12 یا 13 پولیس همراه با موتر زره خودش زیر بلاک توقف میکند و بعد از رفتن این جناب به خانه دوستش عساکر چهار طرف بلاک و راه پله ها منتظر میمانند  تا زمانیکه جناب از خانه دوستش بیرون بیآید که بعداً بادیگاردان با سرعت در موتر ها جابجا و مثل برق گم میشوند.

 2

چند روز قبل در عروسی پسر یک کارمند بلند رتبه وزارت داخله دعوت بودم، طبعاً تعداد زیادی از کارمندان وزارت داخله هم دعوت شده بودند، چهار طرف هوتل را موتر های پولیس گرفته بود، در داخل هوتل وضعیت بدتر از بیرون بود، هر جنابیکه داخل میشد چند پولیس هم آنها را همراهی مینمودند، داخل و بیرون هوتل پر بود از افراد و وسایط پولیس.

 گذشته از این دو مورد من گاه گاهی به ولایات هم سفر میکنم و در داخل شهر کابل هم گشت و گذار دارم، تا جاییکه من دیدیم،  از کارمندان بلند رتبه وزارت داخله گرفته تا آمرین حوزه ها، قوماندانان امنیه ولایات و ولسوالی ها، والی ها، ولسوالها همه گی اینها از 3 تا 20 بادیگارد تعقیبی دارند، از خانه های این کارمندان نظر به رتبه آنها  از 2 تا 10 نفر پولیس محافظت میکنند، پسران و اعضای فامیل آنها را همیشه 1 یا 2 پولیس همراهی میکند و همینطور موتر های پولیس هم در خدمت این عزیزان و خانواده های محترم شان قرار دارند.

 گفتن این موضوع بنظر ساده میآید ولی اگر دقت کرده و محاسبه کنیم شاید به این نتیجه برسیم که پولیس در خدمت مردم نه بلکه بیشتر افراد پولیس تنها در خدمت پولیس قرار دارند، تنها در شهر کابل شاید بیشتر از 100 کارمند بلند رتبه پولیس وجود داشته باشد که بادیگاردهای تعقیبی و محافظین پولیس برای خانه هایشان موظف هستند، ما 34 ولایت داریم و دراین ولایات والی ها، قوماندانان امنیه و آمرین حوزه های پولیس همه بادیگارد دارند، تعداد ولسوالی های افغانستان 398 است که در ولسوالی ها هم ولسوالها و قوماندانان امنیه محافظین دارند، با این حساب تقریباً چندین هزار از نیروهای پولیس فقط برای افراد بلند رتبه پولیس خدمت میکنند.

 همچنان چندین هزار از افراد پولیس  برای حفظ امنیت سایر کارمندان دولتی مانند وزرا، وکلا، قضات و خانه هایشان توظیف گردیده اند، هزاران تن دیگر از آنها  هم جهت حفظ امنیت ادارات دولتی،  دفاتر خارجی و مهمانخانه های خارجی توظیف گردیده اند  این در حالیست که تشکیل نیروهای پولیس ما فقط 63 هزار است که شاید در آینده به 82 هزار برسد، که از این تعداد هم تعداد شان در بخش های اداری کار میکنند که اگر این تعداد را هم با  بادیگاردان و محافظین شخصی و دهن دروازه ادارات یکجا کنیم شاید تعدادشان به 30 تا 40 هزار نفر برسد، از آن افردا پولیس که وظیفه شان فقط انسداد جاده ها برای عبور و مرور وزرا و سایر اراکین بلند رتبه دولتی است میگذریم.

به اینترتیب میبینیم که  %50  ویا شاید بیشتر از نیروهای پولیس برای کمتر از %1 نفوس کشور کار میکنند و %50 آنها هم برای تمام مردم، پس چطور امنیت در این مملکت تامین گردد؟ چگونه از پولیس توقع عملکرد بهتر داشته باشیم؟ بدون در نظر داشت سایر مشکلات مانند غیر مسلکی بودن، موجودیت فساد و کمبود تجهزات بنظر من این عادلانه نخواهد بود که ما از 30 هزار و یا شاید کمتر نیروهای پولیس توقع داشته باشیم که امنیت تمام کشور را تامین نمایند.

و خواهشم از مسولین اینست که شعاریکه در بیشتر جاها مخصوصاً ادارات مربوط به وزارت داخله مینویسند  را اینگونه تغیر بدهند.

%20  پولیس در خدمت پولیس

%20   پولیس در خدمت سایر کارمندان بلند رتبه

%20 پولیس در خدمت مهمانخانه ها و موسسات خارجه

%30 تا %40   پولیس در خدمت مردم

 

گاو ماندن بهتر از خر شدن است

در گذشته ها یک جوانی زندگی میکرد،  جوانیکه بالغ و سالم بود، همچنان صاحب کار و در آمد خوب ولی او هیچ علاقه ئی به ازدواج  نداشت، اعضای فامیلش هر چی کوشش میکردند جواب پسر یک چیز بود و آن هم نه بود،  روزی پدرش خواست که برای پسر با دلایل بقبولاند که ازدواج کار خوب است، او به پسر گفت "پسر جان آدم مجرد  مانند گاو قلبه یی  است که کار میکند ولی حاصلش را دیگران میخورند، تو تا چی وقت میخواهی گاو بمانی؟" پسر هم که زنده گی افراد متاهل را بشمول پدرش از نزدیک دیده بود به پدر گفت "پدر جان گاو ماندن بهتر از خر شدن است" چون گاو قلبه یی فقط یک کار را میکند ولی خر باید هر بار را برای دیگران بکشد.

 

به گمانم که امریکا هم به این نتیجه رسیده اند،  که گاو ماندن برای آنها بهتر از خر شدن است، (گاو ماندن آنها حمایت از کرزی است و خر شدنشان حمایت از کسانیکه بدتر از کرزی باشند) آنها میدانند که کار کردن با آقای کرزی برایشان مشکل است،  و پیروزی آنها در افغانستان با بودن آقای کرزی و تیمش آسان نخواهد بود ولی آنها علاقه هم ندارند که فردی رویکار بیآید که رسیدن به اهداف آنها  در افغانستان را نا ممکن بسازد، و دستآوردهایشانرا به باد بدهد. اگر چه تا هنوز امریکایی ها به تکرار گفته اند که در انتخابات آینده از کدام کاندید مشخص حمایت نمیکنند،  ولی فکر میکنم برخلاف این گفته ها در آینده  امریکایی ها پشت پرده از کاندیداتوری آقای کرزی حمایت کنند.

قهرمان جدید مطبوعاتی افرط گرایان  

در این روز ها نامیکه بیشتر در رادیو ها، تلویزیون ها و نشرات چاپی دیده و شندیده میشود نام مولانا صوفی محمد است، هر کس زمانی دارد و فکر میکنم که حال وقت وقت صوفی محمد  و کار نامه های اوست، سایر رهبران طالبان و القاعده کاملاً فراموش شده اند، حال بسیار کم نام اسامه و ملا عمر  شنیده میشود، حتی چند روز قبل ریس جمهور پاکستان گفت که اطلاعات نیروهای آنها نشان میدهد که اسامه زنده نیست، او گفت که نمیتواند این موضوع را به اثبات برساند ولی معلومات آنها میرساند که اسامه زنده نیست، حال قهرمان رسانه یی افراط گرایان صوفی محمد است.

 صوفی محمد کیست؟

مولانا صوفی محمد

او یک ملای پاکستانیست که سالها قبل عضویت  حزب جماعت اسلامی پاکستان را داشت که بعداً از آن حزب جدا گردیده و حزب تحریک نفاذ شریعت محمدی را بنیان گذاشت، بعد از حمله امریکا او تعداد زیادی از افرادش را برای اشتراک در جنگ با ائتلاف بسیج نموده و به افغانستان فرستاد که بعداً خودش به همین جرم توسط حکومت پاکستان دستگیر و زندانی گردید ولی سال گذشته از زندان رها گردید.

اخیراً  در نتیجه تلاشهای او بین حکومت پاکستان و طالبان در دره سوات پیمان صلح امضا گردید، با امضای این پیمان حکومت پاکستان مکلف گردید که در مالاکند، سوات شریعت را نافذ نماید و در بدل طالبان برهبری داماد صوفی محمد ملا فضل الله به جنگ علیه دولت خاتمه بدهند، خوب جریان این پیمان بسیار در مطبوعات انعکاس یافته چیزی که من میخواهم به آن بپردازم مصاحبه صوفی محمد با یکی از چینل های تلویزیونی پاکستان است که محتوای این مصاحبه شخصیت و خواسته های صوفی محمد را واضع تر میسازد. صوفی محمد در جریان مصاحبه  اجازه نداده بود که از او تصویر بگیرند، او در این مصاحبه در مورد مسایل مختلف اظهار نظر نمود.

صوفی محمد در مورد پیمان صلح و نافذ گردیدن شریعت گفت که "زمین زمین خداست و در زمین خدا باید قانون خداوند (ج) حاکم باشد او سایر قوانین از جمله قوانین پاکستان را غیر اسلامی خواند" از نظر او تمام حکومت ها بشمول حکومت های ایران، عربستان و پاکستان غیر اسلامی هستند و تنها نظام اسلامی واقعی بنظر او حکومت طالبان بود، او نظام فعلی پاکستان را نظام کفری دانست، و گفت که بین جمهوریت و اسلام زمین تا آسمان فاصله است".

او سایر احزاب اسلامی پاکستانرا هم غیر اسلامی خواند و دلیلش را هم همکاری این احزاب با حکومت عنوان نمود او گفت که  احزابی مانند جمعیت العلما و جماعت اسلامی با حکومت پاکستان که یک نظام غیر اسلامی و کفریست همکاری میکنند و به همین دلیل این احزاب را نمیتوان اسلامی نامید.

خبرنگار از او در مورد تعلیم زنان پرسید و مثال ضرورت به داکتر زن را داد و گفت که برای معالجه زنان باید داکتر زن باشد و اگر زنان تحصیل نکنند چطور میتوانند داکتر شوند، صوفی محمد در جواب این سوال گفت که "شریعت در صورت مجبوریت خوردن گوشت خوک و شراب را هم روا ساخته و همینطور درس خواندن زنان هم فقط در حالات مجبوری جایز است"

ببینید برای او درس خواندن زنان مانند خوردن گوشت خوک در حالت مجبوریست!!‍! یعنی در نظام اسلامی که او میخواهد درس خواندن زنان فقط در حالات مجبوری روا است و بس.

تنها فرقیکه بین گفته های او و سایر طالبان یافتم این بود که بنظر او جهاد و قتال تا زمانیکه نظام اسلامی وجود نداشته باشد و امیر یا خلیفه مسلمانان اعلان جهاد نکند  روا نمیگردد، گذشته از این تمام گفته ها و خواسته هایش همانهایست که طالبان گفته اند و میگویند، گذاشتن ریش، بستن مکاتب دخترانه ، حرام ساختن تصویر، منع شنیدن موسیقی و بستن لنگی  بنظر او  در جاییکه نظام اسلامی حاکم باشد ضروریست.

درست نمیدانم که در عقب این جنگ ها ، آشتی ها و ظاهر شدن افرطیون با چهره های متفاوت چی نهفته است؟ ولی اظهارات و عملکرد های تمام طالبان و سایر افراطیون  چی آنهایکه میجنگند و چی آنهاییکه از طریق بستن پیمان های صلح پیشروی میکنند یک موضوع را میرساند و آن اینست که هدف و آرزوی اصلی آنها رسیدن به قدرت و ایجاد حکومت اسلامی به شیوه طالبانی در افغانستان و پاکستان است و نه چیزی کمتر از آن.

اگر انتخابات شفاف باشد صد فیصد برنده میشوم؟؟؟؟؟

ما افغانها فقط چند سال میشود که از حق رای دهی برخوردار گردیدیم، شاید در گذشته ها این حق برای شهروندان وجود داشته ولی در آن زمانها ما نبودیم، همین نادیده گی باعث شده که تصمیم حتمی برای استفاده از این حق شهروندی در انتخابات بعدی بگیرم، حتی اگر کاندید خوب پیدا نشود باز هم میخواهم بین بد، بدتر و بد ترین به بد رای بدهم،  در انتخابات های قبلی هم همین کار را کرده ام.

کسانیکه به بدخشان رفته اند میدانند که در شهر فیض آباد هیچ سرک پخته وجود ندارد، تنها سرک پخته روی یک پل است که شاید 80 متر طول دارد، راننده ها که روز تا شب روی سرک های خامه راننده گی میکنند زمانیکه به پل میرسند به سرعت بسیار زیاد از آنجا عبور میکنند، به گفته خودشان خمار شانرا میشکنا نند، این استفاده از حق  رای دهی هم برای آدم نادیده مثل من مانند یک خمار است که باید بشکنمش.

 متاسفانه کار ما بسیار مشکل شده چون هر روز چند تا کاندید مثل سمارق از زیر زمین بیرون میآیند، آلی  بالی و بچه غلام موالی همه گی تصمیم دارند تا خودشانرا کاندید کنند. من اکثراً مصاحبه های کاندید ها را از طریق رسانه ها میخوانم  و میشنوم،  نتیجه کارم  پیدا کردن چند شباهتیست که بین بیشتر کاندید ها وجود دارد. 

  • همه گی آنها میگویند که اگر انتخابات شفاف باشد آنها صد فیصد برنده میشوند، هیچ کدام خرچ را کمتر کرده  99 فیصد نمیگوید.
  • اکثر کاندید ها به گفته خودشان میخواهند فرد اول باشند و بهیچصورت  به قرار گرفتن به صفت فرد دوم در یک تیم دیگر حاضر نیستند.
  • اکثر شان راهبرد مشخص برای مقابله با مشکلات موجود ندارند.
  • همه گی شان کوشش میکنند کلی گویی کنند و از روش کهنه وعده دهی استفاده کنند.
  • اکثریت شان قبل از گرفتن این تصمیم مهم کوشش نکرده اند تا وزن شانرا در کشور بسنجند.
  • یک تعداد زیاد شان تجربه میدیریتی ندارند.
  • دلیل تصمیم اکثریت شان برای کاندیداتوری تشویق مادر اولاد هایشان است، تا جاییکه من فکر میکنم شاید یکتعداد شان در انتخابات رای مادر اولاد هایشانرا هم بدست نیآورند.
  • اکثر شان میگویند که به تشویق مردم تصمیم به اینکار گرفته اند، هیچ کدام واضع نمیسازند که کدام مردم؟

شباهت ها بسیار هستند ولی فکر میکنم که به همین اندازه برای راه گمی مردم کافیست. اگر وضع به همین منوال پیش برود فکر میکنم که کار مردم یعنی انتخاب از میان این همه کاندید بد مشکل تر از کار کمیسیون مستقل انتخابات باشد، پس کسانیکه خواهان استفاده از حق رای دهی شان هستند باید از همین حالا دست بکار شوند تا حد اقل بتوانند تا زمان انتخابات از میان اینهمه بد ترین کاندید بد را پیدا نمایند.