تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد

 در این روزها بازار مباحثه ها، مصاحبه ها، مناظره ها و  اعلان های انتخاباتی بسیار گرم است، بنظر من جالبترین در این میان مناظره هاست که یکی از تلویزیونها برنامه مناظره را آغاز نموده و یکی دیگر هم درنظر دارد تا در آینده نزدیک برنامه مناظره  میان کاندیدای ریاست جمهوری را آغاز نماید.

 شیرینی این مناظره ها در این است که اولاً عیب و هنر کاندیدای ریاست جمهوری را نمایان میسازد و دوم اینکه  گاهگاهی این مناظره ها به مشاجره، مظاهره، مبالغه و حتی مشاعره مبدل  میگردند، درست مانند فلم های سلیم شاهین که هم جنگی هستند، هم عشقی، هم خانواده گی و هم کمیدی، به گفته انگریز ها four in one.

 بعضی از کاندیدا از این مناظره ها به حیث تربیونی برای شعار دادن بر علیه آقای کرزی استفاده منمایند، کسانی با هم پرخاش و مشاجره میکنند، تعدادی چنان وعده های مبالغه آمیز به مردم میدهند که اگر دروغ بودن این وعده ها را نفهمیم، آدم از خوشی به تکلیف بواسیر مبتلا میگردد، ولی جالبترین از نظر من مشاعره بعضی از کاندیدا است، مخصوصاً از آن کاندید عزیز که هیچوقت فراموش نمیکرد که قافیه گفته هایش را ردیف نماید حتی اگر به قیمت فراموش کردن برنامه کاریش هم تمام میشد، ایشان کلماتیرا استفاده میکردند که شاید چند صد سال است که کسی آنها را استفاده  نکرده، این کلمات مرا بیاد کتاب خدا بیآمرز (امیر ارسلان) میآندخت.

 بطور مثال، کاندید محترم در مورد برنامه امنیتی اش گفت که "ما برنامه های برای تقویه اداره، نظاره و کناره داریم". مسلماً غیر از اداره مفهوم دو کلمه دیگر را نه من و نه بیشتر مردم در این جمله نفهمیدند ، اگر چه کاندید محترم لطف نموده توضیح دادند که کناره به معنای سرحدات کشور است ولی این لطف تنها یکبار نصیب شد در حالیکه کاندید محترم شاید برای  20 دقیقه یی که موقع صحبت یافتند اکثراً از همین کلمات استفاده نمودند.    

 بهر صورت هنوز یکماهی دیگر به انتخابات مانده، خدا میداند که چی دیدنی های دیگر نصیب ماست که تا آنوقت باید ببینیم، بعضی وقتها آرزو میکنم که کاش سناریو نویس فلم ها کمیدی میبودم، اگر چنین میبود یقین دارم که تا برگزاری انتخابات میتوانستم سوژه برای بیشتر از 10 فلم غریبی کنم ولی افسوس که چنین نیست.   

بندش جاده ها قصه دنباله دار شهریان کابل

باز هم قصه قصه راه بندان است، قبلاً چند بار در همین مورد نوشتیم ولی در مقایسه با مشکلی که بندش جاده ها برای مردم ایجاد کرده اگر هر روز و همه شهریان کابل هم بنویسند باز هم کم است.

دیروز عصر سوار تکسی بودم و طرف مکروریان ها میرفتم، تکسی ران در مورد راه بندان صبح همان روز میگفت، او میگفت  که از ساعت 9 تا 11:30 راه های منتهی به مکروریان ها بند بود ، که این بندش او را برای دو ساعت و نیم در جاده ها سرگردان ساخته بود، بیچاره شکایت داشت که هر روز همین حال را دارند و این راه بندی ها با عث شده که نتوانند خرچ خود و خانواده خود را پیدا کنند،  هنوز قصه تکسی ران تمام نشده بود که متوجه شدیم باز هم راه بسته است، در اصل  سرک میدان هوایی الی چهاراهی صحت عامه مسدود شده بود ولی آخر قطار موتر هاییکه متوقف شده بودند،  وقتیکه ما رسیدیم در سرک 13 وزیر اکبر خان بود، که بعداً تا آخر سرک وزیر اکبر خان رسید.

 

خواستم چالاکی کنم، از موتر پیاده شده طرف منزل روان شدم، در دل خود به این هوشیاری میبالیدم ولی متاسفانه این خوشی زیاد دوام نکرد زیرا در مقابل دروازه وزارت صحت عامه به افراد پیاده هم اجازه عبور نمیدادند.

 پیر، جوان، مرد و زن همه منتظر بودند تا راه را باز کنند، هر کس هر چیز میگفت، "یک مرد پخته سن که سوار بایسکل بود از افراد امنیتی میخواست تا او رابعد از تلاشی اجازه عبور بدهند، چون به گفته خودش مریض دار بود"، یکی با تمسخر میگفت که "دولت تا چند روز دیگر جاده میدان هوایی را دیوار گرفته برای همیشه مسدود میکند" و  تعدادی هم بد و رد میگفتند، در همین جریان جوانی که مسول حفظ امنیت و انسداد جاده بود لباس شخصی هم بتن داشت، عصبانی شده یکی از افراد معترض را متهم به تفرقه اندازی نمود  و اخطار داد که بعد از ختم راه بندی با او کار دارد، اینکه چکار به ما نگفت.

 

این وضعیت  تقریباً برای بیشتر از 20 دقیقه ادامه یافت ،  بعد از اینکه راه دوباره باز شد، مردم و موتر ها مثل سیل از چهار طرف چهارراهی هجوم آوردند. " تصور کنید که صد ها دریور عصبانی، بایسکل ران و مردم پیاده اگر بعد از راه بندان آزاد شوند چی حالتی بوجود میآید؟ نمیشود این حالت را بیان کرد، فقط کسانی میتوانند این وضعیت را درک کنند که آنرا قبلاً تجربه نموده باشند ".

 خلاصه مردم روان شدند ولی آن مسول امنیتی که به فرد معترض اخطار داده بود بدون اینکه حتی بطرف مردم نگاه کند راهش را گرفت ورفت، معلوم میشد که خودش هم از اینکارش خجالت میکشد ولی سرپیچی از دستور برایش ممکن نبود، این هم طبیعی است که  انسان نمیتواند همیشه و هر روز  در برابراین همه اعتراض مردم عصبانی نشود.  

 این فضای امنیتی ، این رفتار ها و راه بندان های عجیب و غریب شهر را مانند زندان ساخته، نمیدانم این آزار و اذیت مردم چی وقت تمام میگردد، دولت چرا متوجه نیست که اینهایکه میکنند آزار و اذیت مردم است مانند طالبان که مردمرا بخاطر ریش و شنیدن موزیک و به صدها بهانه دیگر لت کوب میکردند و یا هم زندانی میساختد.

  تنها فرق این آزار و اذیت ها تفاوت در نوعیت، شدت و نیت ها است، این واضع است که مسولین امنیتی اینکارها را به قصد و نیت آزار مردم نمیکنند ولی به مردم قصد آنها هیچ مهم نیست مهم اینست که آنها هرروز آزار میبینند و آن هم توسط کسانیکه وظیفه اصلی شان حفظ امنیت مردم است نه ایجاد مشکل به آنها.  

شاهکار سیاسی

بخاطر رعایت و احترام به تساوی حقوق زن ومرد و  برای اینکه زنان در اجتماع جلب توجه ننمایند باید تمام زنان موهای سرشانرا از دو سانتی بیشتر نگذارند، و لباسهایی بپوشند تا مانند مردان معلوم شوند.

 اینهایکه گفتم فکاهی نبودند، درست است که گاه گاهی فکاهی در وبلاگم میگذارم ولی اینها بخشی از خط مش یکتن از کاندیدای ریاست جمهوری است  که دیشب از زبان خودش شنیدم.

  عجب خط مشی! این عزیز ما فکر کرده که با کوتاه کردن موی زنان میشود آنها را مانند مردان ساخت، بیچاره خبر ندارد که برای همسان سازی زنان با مردان و یا هم مردان بازنان بسیار کوتاه و بلند کردنهای دیگر لازم است، آن هم با عملیات های جراحی.

 بهر صورت  توصیه من به کاندید عزیز اینست که باید روزانه یک گیلاس شیره بادام بخورد تا این استعدادش مفت از دست نرود، چرا که افغانستان بسیار چیزها را از دست داده است اینکشور  دیگر توان و تحمل از دست دادن استعداد های اینچنینی را ندارد.

 

 برای فیض بردن از نسخه کامل این  شاهکار سیاسی رجوع نمایید  به خط مش سنگین محمد رحمانی کاندید ریاست جمهوری و یا هم  مصاحبه ایشان با تلویزیون لمر را تماشا نمایید.  

درسهاییکه از خنجر آموختم

اینروزها یک بخش مهم روزگار ما شده عملیات خنجر (من مثل همیشه عاشق نام عملیات های ناتو و نیروهای ائتلاف هستم)، رادیوها، تلویزیون ها و نشریات چاپی ملی و بین المللی مملو از اخبار این عملیات خن جر شده،  ما هم راه گریزی از شنیدن این اخبار نداریم،   دیشب سنت شکنی کردم و برای چهار و نیم ساعت بازی  فاینل تینس جام ویمبلدون را تماشا کردم، که پشیمان هم نیستم چون بازی بسیار جالب بود و به دیدن میآرزید ولی از خبر های خنجری هم غافل نمانمدم،  اگر چه من نه سر پیاز هستم و نه هم ته پیاز ولی باز هم درسهای در این چند روز از عملیات خنجر آموختیم، اینرا هم باید بگویم که  در بعضی جاها عقل ما قد نداد و نفهمیدیم که چی به چیست؟

 درسهاییکه آموختم

 

  • طالبان قوی نیستند ولی عملکرد دولت و نیروهای خارجی تا هنوز بسیار ضعیف بود.
  • تمام زور طالبان در مین گذاری، کمین ها  و حملات انتحاری است.
  • اگر نیروهای خارجی جنگ کنند و یا نکنند مخالفین آنها را آرام نمیگذارند، برای خارجی ها خوب است که یکی از این دو راه را انتخاب کنند یا قاطعانه بجنگند و یا کشور را ترک کنند.

 

 درسهاییکه نه آموختم

 

  • جنگ را امریکایی ها میکنند ولی هر روز خبر کشته شدن انگلیس ها از هلمند پخش میگردد.
  • تعداد زیادی از عساکر امریکایی از شدت گرمی در هلمند شکایت دارند، حتی بعضی از آنها در جریان عملیات ضعف میکنند،  از واقعیت نگذریم، من درست نفهمیدم که این اتفاق چرا میفتد؟ چون نظر به گفته تحلیلگر ها این عساکر بسیار با تجربه و آماده برای جنگ در همه شرایط اقلیمی هستند. یک وطندار ما که سرش در بودنه بازی سفید شده میگوید" ا اشتباه امریکایی ها در اینست که  آنها  عساکر دریایی را برای جنگ در  دشت های خشک و سوزان هلمند آورده اند".   
  • همه از استراتیژی جدید جنرال مک کریستال تحریف و تمجید میکنند، میگویند که استرایژی جنگی او بر سه اصل استوار است، جنگ با طالبان، حفظ امنیت منطقه و بازسازی. قبول دارم که این سه اصل بسیار مهم و مثبت است ولی ابهامیکه برای من وجود دارد اینست که کجای این حرفها نو است؟ من ازهشت سال است که از زبان افراد مختلف همین جلمه را میشنوم، بعضی ها برایم نصیحت میکنند که وقتیکه امریکایی ها گفت "استراتیژی نو!  بگو نو" اگر چه موضوعات تکراری در آن باشند مردم باید  با دید نو به آنها  بنگرند.

 

 ببینید، اگر چه عنوان مطلب "درسهاییکه از خنجر آموختم" است ولی قسمیکه معلوم میشود چیزهای را که نفهمیدیم بر درسهایکه آموختیم چربی میکند، بنظرم عیب ندارد، برای یک انسان معمولی مانند من به همین اندازه کافیست اگر بیشتر از این بفهمم باز روزگار تحلیلگران خراب میگردد، کاریکه نباید شود.   

 

خر کاکلی

این خرک کاکلی در یک اقدام نمادین با عکس های مختلف در  پوزیشن های مختلف خواسته خودش را چیزی غیر از خودش نشان بدهد، ولی متاسفانه نه زلف پریشان، نه  پوزیشن های مختلف  و نه هم عکس های رنگه هیچکدام نتوانسته چیزی از خر بودنش بکاهد.

خر کاکلی

خر

مشکلات امنیتی کندز را جدی بگیرید

کسانیکه به ولایات افغانستان سفر داشته اند میدانند که تا سال قبل ولایات شمالشرقی افغانستان (بغلان، کندز، تخار و بدخشان) امن ترین ولایات در افغانستان بودند، من گاه گاهییکه ضرورت میشد  به این ولایات سفر کنم بدون هراس روز یا شب به این ولایات  سفر میکردم، این ولایات بخاطری امن بودند که ازیکسو فاصله زیاد با مراکزاصلی طالبان در پاکستان دارند و از طرفی هم اکثریت مردم این ولایات علاقمندی به مخالفین و مخالفت با دولت نداشتند.

 ولایت کندز در زون شمالشرق کشور از موقعیت بسیار مهم برخوردار است حضور مخالفین و بد امنی در این ولایت میتواند آغاز ناامنی و حضور مخالفین در ولایات شمالشرقی و شمالی باشد، تا  دو سال قبل امنیت این ولایت بسیار خوب بود ولی از دو سال بدینسو مخالفین در این ولایت فعالیت هایشانرا بیشتر ساخته اند مخصوصاً  از چند ماه بدینسو وضعیت در این ولایت به سرعت خرابتر میگردد، نمیدانم دلیلش چیست؟ بعضیها بشمول نیروهای آلمانی والی ولایت را عامل این وضعیت میدانند، بعضی ها هم ضعف نیروهای خارجی و داخلی را و تعدادی دیگر این وضعیت را مرتبط با انتخابات میدانند،  واضع نیست که کدام نظریه درست است ولی چیزیکه مشخص شده اینست که طالبان، حزب اسلامی و بعضی گروپ های جنایتکار دیگر از این حالت استفاده اعظمی نموده اند.

 برای من تعجب آور بود وقتی شنیدم که امنیت فقط در مرکز شهر کندوز نسبتاً خوب است ولی در اطراف شهر در مناطق آلچین، گور تپه، باغ شرکت، زر خرید، کنم مخالفین گاهگاهی دست به اعمال تخریبی میزنند، در ولسوالی ها وضع بد تر از حومه شهر کندز است مخالفین در تمام ولسوالی های ولایت کندز فعالیت دارند در امام صاحب، قلعه زال، علی آباد ، خان آباد آنها حضور دارند در دشت ارچی و چهار فعالیت بیشتر دارند، آنها با تهدید از مردم پول میگیرند حتی در بعضی از ولسوالی ها  مانند چهار دره عشرحاصلات مردمرا جمع آوری میکنند، جای تعجب هم است چون  قبلاً من به تمام این ولسوالی ها رفته بودم وضعیت امنیتی بسیار خوب و رو به بهبود بود، اینکه چرا یکبار همه چیز تغیر کرد سوالیست که جوابش برای من مبهم است.

 مسولین حتماً اهمیت کندز را میدانند اگر آنها ندانند مطمین هستم که طالبان اهمیتی خاصی به ولایت کندز میدهند، مسولین هم باید بیاد بیآورند که طالبان برای بار دوم چگونه ولایات شمال را تسخیر نمودند، طالبان بعد از مخالفت جنرال مالک با آنها در ولایات شمالی شکست خوردند و از تمام ولایات شمال عقب نشینی نمودند بجز از کندز و بخشی از بغلان، بعداً از طریق همین ولایات تمام ولایات شمال را دو باره تسخیر نمودند.

 در حال حاضر مخالفین بسیار قوی نیستند ولی با روشی که آنها در پیش گرفته اند  توانسته اند رعب و وحشت را در دل های مردم بیفگنند، مردم از آینده (اگر همه چیز به همین صورت پیش برود) هراس دارند. متاسفانه در کشور همه توجه ها طرف انتخابات آینده و وضعیت امنیتی در جنوب است، هیچکس حتی رسانه ها مشکل امنیتی کندز را پوشش لازم نمیدهند.

 دولت و نیروهای خارجی در ولایت کندز آنقدرضعیف نیستند که نتوانند مخالفین را سرکوب کنند فقط کمی باید بیشتر کار کنند، نیروهای آلمانی  متوجه شوند که زمان سیاحت تمام شده حال  توجه شانرا به وظیفه اصلی شان که حفظ امنیت است مبذول بدارند، نیروهای امنیتی افغان هم بیشتر و جدی تر در کندز عمل کنند و از همه مهمتر رسانه ها هم مشکلات امنیتی را انعکاس بدهند، نباید وضعیت خوب چند ولایتیکه تا هنوز خوب مانده در اثر بی توجه یی یا کم توجه یی بد شود، افغانستان تحمل وضعیت مشابه هلمند در کندز را ندارد،  اگر دولت و نیروهای خارجی جدی نمیگیرند رسانه ها باید با انعکاس واقعیت ها آنها را تحت فشار قرار بدهند، مطمین هستم که هیچ کس راضی نیست که وضعیت ولایات شمال هم مانند بعضی از ولایات جنوب بد شود، دولت و نیروهای خارجی تا هنوز نتواستند کاری در جنوب کنند و اگر وضعیت در ولایات شمال و شمالشرق هم بدتر گردد وضعیت از کنترول خارج میگردد، کاریکه نباید شود.