هله نوروز آمد

نوروز نزدیک است، پیش از پیش فرا رسیدن  این روز را به همه تبریک میگویم  امیدوارم که با آمدن سال نو

  

·         تمام سرخط خبر ها از کشتن و کشته شدن به ساختن و گفتن از موفقیت ها مبدل گردند، فعلاً سرخط خبر ها در تمام رسانه ها خبرهای جنگ، تخریب و کشتار است.

 ·         مردم زمانیکه با همدیگر مواجه میگردند کوشش کنند تا مشکلات شانرا با گفتگو حل نمایند، یعنی جنگ برای صلح جایش را به صلح برای صلح بدهد. حالا مردم اینطور نیستند، مردم اول جنگ میکنند و فقط زمانیکه از جنگ خسته شدند میروند بطرف گفتگو،  بطور مثال اگر دو موتر در جاده با همدیگر تصادم نمایند، راننده ها قبل از هر کار دیگر چند مشت به صورت همدیگر میکوبند و بعد از آن آغاز به گفتگو میکنند، دولت و طالبان هم اول برای هشت سال با هم جنگیدند و حالا تازه تصمیم به گفتگو گرفتند.

 ·         دیگر رسانه ها از صد روز نخست ریاست جمهوری آقای کرزی یاد نکنند چون از دوره زمامداری آقای کرزی تقریباً 3000 روز گذشته است.

 ·         تعداد بودنه باز، مرغ باز، زنکه باز، قمار باز، بچه باز، سگ باز و سایر  ... باز ها کم شوند.

 ·         طالبان جنگ ، کشتار و رفتن به گذشته جایشانرا به طالبان صلح و ترقی بدهند.

 ·         عمل جای وعده را بگیرد.

 ·         شهرداری کابل کارهای بازسازی را بجای ماه میزان در ماه حمل آغاز کند.

 ·         ادارات دولتی بجای خواستن پول مصرف کردن درست پول را یاد بگیرند، چون حالا مسولین در شروع سال از ناکافی بودن بودجه مینالند ولی تا آخر سال %50 بودجه انکشافی شانرا هم نمیتوانند مصرف کنند.

  

خوب خواسته ها زیاد هستند میترسم که به زیاده خواهی متهم نگردم، باقی خواسته هایم را قیچی نموده میگذارم برای سالهای بعد، فکر میکنم برای امسال به همین اندازه کافیست.

هشدار به ناتو؟

شنبه شب شهر قندهار شاهد چند حمله انتحاری و انفجاری  بود، در اثر این حملات تعدادی از مردم بیگناه ما شهید و زخمی گردیدند.

 

 سخنگوی طالبان این حمله را هشداری به ناتو نامید، من هر چی کوشش کردم ارتباطی بین کشتن مردم و هشدار به ناتو نیافتم. کشتن افغانها آنهم تعدادی زن و کودک چگونه میتواند هشدار به ناتو باشد؟  اگر کسی میفهمد به ما هم بگوید.  

خاندانی بدماش

یک موضوع از چند روز است که ذهن ما را بخود مشغول ساخته است، علت این ذهن مشغولی هم دیدن بخشی از یک فلم پاکستانی از روی تصادف است. من با دیدن بخشی از یک فلم به این فکر افتادیم که چگونه پاکستانی ها توانسته اند از نظر فرهنگی بخشی از مردم ما را زیر تاثیر شان بیآورند و چگونه آنها میتوانند تعدادی از سیاسیون ما را مجری برنامه های خودشان بسازند. از اینکه ما ادعای تاریخ چند هزار ساله داریم و آنها فقط پنجاه و چند ساله ، ما با غیرت هستیم ، آنها کم غیرت، مرد های ما مردانه است ولی اکثر مرد های آنها از مردانه کمزوری و بواسیر رنج میبرند و غیره و غیره میگذرم فقط  یک مثال میدهم باز خود قضاوت کنید که چرا چنین فکر میکنم.

البته این تحلیلی که من میکنم با تحلیل های تحلیل گران و تحلیل فروشان فرق دارد چون من تحلیل گر نیستم و همینگونه یک کمی چپوله یی به موضوع میپردازم. معنی چپوله را خود من هم نمیفهمم این کلمه را فقط از زبان مردم شنیدیم، و اینجا میخواهم با مثال معنی این کلمه را برایتان برسانم.

 مثلاً در بازی فوتبال اگر کسی توپ را به گول شوت نماید و توپ 20 متر دور تر از گول برود به این شوت میگویند شوت چپوله یی، یا اگر در مسابقه بوکس ورزشکار بدون هدف گیری و الله توکلی مشت در هوا بزند به اینگونه مشت ها هم میگویند مشت چپوله یی. امید که فهمیدن معنی لغت چپوله به خواننده گان کمک کند تا مطلب ما را هم بفهمند.  

 

 

خوب میرویم روی اصل مطلب، حتماً از روی تصادف هم که شده چشم تان به صحنه های فلم های پاکستانی افتاده است، من هم همینطور چند بار تصادفی بعضی از صحنه های اینگونه فلم ها را دیده ام، همیشه یک مرد بروتی خشن مانند مجسمه و بسیار عصبانی  ایستاده است، دکمه های یخن پیراهنش تا آخر باز است، یک دختر و یا اگر بهتر بگویم 150 کیلو گوشت شادی بازی میکند و تعدادی احمق دیگر  هم پکر بازی، از همه جالب تر نام این فلم هاست، بطور مثال نام یکی از این فلمهای پاکستانی خاندانی بدماش است.

 

حالا این فلمها علاقمندان بیشمار در پاکستان دارند، و اگر کمی دقت کنیم  به سادگی در میآبیم که علاقمندان اینگونه فلم ها چگونه آدمها میتوانند باشند؟ خوب جواب واضع است. و همین آدمها بالای ما حکومت میکنند و یا تعدادی از افغانان ما را زیر تاثیر فرهنگ اینچنینی شان میآورند.

 این چطور ممکن است؟ من پیش خود فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که این تاثیر گذاری پاکستانیها بالای افغانها فقط میتواند از شانس خوب باشد، چون این گفته معروف یکی از بزرگان است که میگوید کسانیکه شانس خوب دارند به عقل هم زیاد ضرورت ندارند چون آنها را در هر کار شانس شان همراهی میکند و  ضرورتی به عقل یا استفاده از عقل نمیداشته باشند و این تنها نتیجه یی است که میشود از تحلیل چپوله یی بالا به ارتباط دلیل و یا دلایل تاثیر گذاری پاکستانی ها بالای بعضی از افغانها بدست آورد.

باز هم خبر ها و نظر ها

خبر: آقای کرزی به ولسوالی مارجه رفت و به مردم وعده حل مشکلات مردم و بازسازی این ولسوالی را داد.

نظر: پناه به خدا از دست این وعده ها و عواقب آنها، آقای کرزی قبلاٌ هم در سفر هایش به ولایات مختلف اینگونه و عده ها را داده است که اکثراً عملی نگردیده اند، مثلاً چند ماه قبل سر و صدای مردم بادغیس بلند شده بود، آنها ادعا داشتند که آقای کرزی به آنها وعده ساختن سرک، مکتب، کلنیک و غیره را نمود که هیچ کدام عملی نگردیدند، همچنان همین دو روز قبلا مردم شهر جلال آباد تظاهرات براه اندخته بودند که دلیلش هم وعده آقای کرزی بود که سال قبل گفته بود که خط دوم سرک کابل جلال آباد را میسازد.

 

خبر: در اثر درگیری بین نیروهای حزب اسلامی و طالبان در ولسوالی بغلان مرکزی 50 تن از طرفین کشته شدند.

نظر: خوب به گفته مخالفین، اگر جنگ با نیروهای خارجی و دولت افغانستان  را جهاد مینامند،  جنگ بین خودشانرا را چی نام میدهند؟ البته قبلاً هم این گروه ها به نامهای مختلف بین شان جنگیده اند. میدانم که نام گذاشتن بالای جنگ برای آنها مشکل نیست، آنها تجربه چندین ساله در این راه دارند.

حرکت  با قافله  

حملات روز جمعه یکبار دیگر با عث کشته شدن تعدادی از انسانهای بیگناه و تخریب سرمایه های مردم گردید، متاسفانه این کشتار و تخریب  سالهاست که در کشور ما ادامه دارد، ما کاری نمیتوانیم انجام بدهیم فقط باید تحمل کنیم، اگر  در اینگونه حملات گیر ماندیم مانند سایر هموطنان ما که قربانی شده اند به آن دنیا میرویم و اگر جان بدر بردیم باید به زنده گی ادامه بدهیم.

 تصاویر مرکز تجارتی City Center  قبل و بعد از حمله روز جمعه

 

در این حملات بعضی چیزهای بودند که  تازه گی داشتند، اگر واضع تر بگویم حمله روز قبل نشان داد که هم دولت افغانستان  و نیروهای بین المللی و هم طالبان در کارهایشان پیشرفت داشته اند، همه تلاش نموده اند تا از قافله عقب نمانند.

 

·         طالبان توانستند با وجود موجودیت پسته های بیشمار تلاشی در شهر کابل خودشانرا به امن ترین نقطه شهر برسانند و دست به کشتار و تخریب بزنند . آنها توانستند اینگونه حملات را دو ماه پیهم برنامه ریزی و اجرا نمایند.

   

·         نیرو های امنیتی ما درست است که برای جلوگیری وقوع اینگونه حملات هنوز هم مشکل دارند ولی آنها شهامت و توانمندی اینرا دریافته اند تا با قربان نمودن جانهایش  بسیار زود اینگونه حملات را مهار نمایند.

 

·         مهم تر از همه،  اگر کارمندان بلند رتبه دولتی و همکاران  بین المللی هیچ تغیری در شیوه برخورد شان با اینگونه حوادث نمیآورند کمی مایوس کننده میبود ولی خوشبختانه آنها هم پیشرفت  داشته اند، قبلاً همه مسولین دولتی و همکاران بین المللی اینگونه حملات را فقط تقبیح مینمودند ولی اینبار تعدادی این حمله را تقبیح نمودند، بعضی ها نکوهش، محکوم، سرزنش وتعدادی هم این حمله را غیر انسانی و غیر اسلامی خواندند. یعنی  آنها هم از قافله عقب نمانده اند.

مولوی کبیر

مولوی کبیر که یک مدتی رییس الوزرا و زمانی هم والی ننگرهار بود دستگیر شد، امروز یک دوست ما که در زمان طالبان محصل در پوهنتون کابل بود،  یک قصه از مولوی کبیر گفت که فهمیدنش خالی از لطف نیست.

اکثر اعضای بلند رتبه طالبان به این عقیده بودند که آموختن علوم دیگر غیر از علم دین بیهوده است، روزی مولوی کبیر در پوهنتون کابل به همین ارتباط به محصلین  مثالی داده بود که "اگر انجنیر شوید مانند گلبدین حکمتیاریا احمد شاه مسعود میشوید و اگر داکتر شوید مثل داکتر نجیب الله میشوید"، ولی چیزی که باید میگفت ولی متاسفانه نگفته بود این بود که برای مولوی کبیر شدن ثبت نام در کدام مدرسه لازم است.