داستان من و به روز نشدن وبلاگم

چند روز است که نمتوانم وبلاگم را بروز نمایم، غلط فهمی نشود،  دلیلش آماده گی ها برای جرگه صلح نیست، در جنگ و آشتی آقای اوباما و کرزی هم من هیچ غمشریکی ندارم، با آقای احمدی نژاد هم پلوان شریکی ندارم و در پلان ترور والی هلمند هم سهم نداشتم  مشکل جای دیگر بود.

 

بخاطری نتوانستم وبلاگم را بروز نمایم چون نه وقت به اینکار داشتم و نه هم مغز، چون در اینروزها با کسی سردچار بودم که در مواردیکه با هم باید کار میکردیم هیچ نمیفهمید ولی فکر میکرد که بسیار میفهمد، خوب کار کردن با اینگونه انسانها هم وقت انسان را میگیرد و هم مغز را به فلان برابر مینماید.

 

بهر حال با این چند سطر فقط خواستم اعلان موجودیت کنم، باقی باشد برای بعد، چون تا هنوز هم مغزم اسهال است و چیزهاییکه از آن بیرون میآیند  غیر عادی بنظر میرسند، برای حفظ آبرو بهتر همان است که چند روز دیگر هم خاموش باشم.

کی تقلب کرد؟ تقلب کی را کرد؟ و کی بدلک زد؟

برادر این بحث تقلب در انتخابات هیچ حل شدنی نیست، هر روز گپ های تازه میشنویم، ما مردم راه گمک شدیم نمیدانیم گپ کی را قبول کنیم و از کی را نی؟

 

من فکر میکنم این موضوع به این ساده گی ها حل شدنی نیست و ضرورت به بحث های کارشناسی و ملی دارد، بنظر من در انتخابات ریاست جمهوری سه گروه مردم با تقلب روابط جنسی داشتند، یکی گروهی که تقلب کردند، دوم گروهی که تقلب آنها را کرد و سوم گروهی که هم تقلب کردند و هم تقلب آنها را کرد و کاری را که این گروه سومی کرد در افغانستان به آن بدلک میگویند.

 

با معذرت تخصص من تا همینجا بود که گروها را مشخص کنم، امید وارهستم که یگان مرد دیگر پیدا شود و در زیر عناوین نامها را مشخص بنویسد که کیها تقلب کردند؟ تقلب کیها را کرد؟ و کیها هم تقلب کردند و هم تقلب  آنها را کرد؟ تا تکلیف این مردم بیچاره با بحث تقلب در انتخابات و انتخاباتی در تقلب روشن گردد.

 

و یک مسلمان دیگر هم پیدا شود و خبر تقلب را بگیرد که بعد از این کردنها و شدنها در چی حالت قرار دارد.

بلند گو دو ساله میشود

اگر چه از گفتن اینکه بلند گو دوساله میشود خجالت میکشم ولی چاره نیست باید تجلیلش کنم،  در کشوریکه بعضی از 80 ساله هایش کارهای میکنند نا پخته و مانند اطفال چند ساله، و دستآوردهای بهترین دولت اش در 8 سال برگزاری چند کنفرانس و یا آماده گی برای چند کنفرانس دیگر است، دوساله شدن چندان کمالی نیست، البته باید بگویم که  دولت کنونی چند دستآورد مانند برگزاری چند کنفرانس دارد، دولت های قبلی با گذشت هر سال از حکومت هایشان یک دهه مارا به عقب میبردند.

 

بهر حال بلند گو تا چند روز دیگر دوساله میشود، در یک سال گذشته کوشش نمودیم تا مانند سال اول فعالیت حداقل هفته یکبار صفحه وبلاگ را با چیزی بنام مطلب تازه سیاه نمایم، که این هم کم کاری نیست و کریدتش میرود به فعالیت ها حکومت افغانستان، شورای ملی، مخالفین دولت ، نیروهای بین المللی با عملیات های آنچنانیشان، انتخاب اعضای کابینه، همسایه دوست داشتنی مانند پاکستان، نصوار و  انتخابات ریاست جمهوری  که اگر اینها نمیبودند پیدا نمودن سوژه بسیار مشکل میبود ولی از برکت اینهاست که در پیدا نمودن سوژه تا هنوز در نماندیم.

 

بیشترین فعالیت ما در دوران انتخابات ریاست جمهوری بود، که این هم سرچپه بودن کاریمرا نشان میدهد، چون انتخابات و گیرو دارش همه کارها را متوقف ساخت ولی ما را پرکار تر از همیشه ، نا گفته نباید گذاشت که با درنظر داشت اکثریت کاندید ها، برنامه هایشان و مصاحبه هایش که همه سوژه بودند کاریکه ما کردیم بسیار کم بود.

 

 من که میبینم حداقل تا یک سال دیگر اکثریت  اینهای که گفتم را با سوژه های جدید خواهیم داشت پس بلند گو هم حداقل تا یکسال دیگر به کارش ادامه میدهد، اینکه بعد از یک سال چی خواهد شد، یا الله و یا نصیب

بیشک اوباما

آمدن اوباما از طرف شب به کابل یک کار عاقلانه بود، اینکه این تصمیم را آقای اوباما به چی دلیل گرفته بود زیاد به ما مربوط نیست، شاید دلایل امنیتی باعث شده باشد که او از طرف شب آمد ویا هم کارهای میخواست بکند که در روز ممکن نبود و یا هم کدام دلیل دیگر،  ولی اگر او از طرف روز میآمد ما باز هم در شهر کابل سرکس میداشتیم.

 سرک های کابل همیشه بسیار بیرو بار است و روز هاییکه سران دولت های خارجی به کشور میآیند و یا هم مقامات افغان رفت و آمد میکنند، این وضعیت ترافیک نفس آدم را میگیرد، در اینگونه روز ها مردم با مشکلات بسیار زیاد  روبرو میگردند.  

 

مشکلات (خطراتیکه) در اینگونه روز ها متصور استند.

 

خطر ضیاع وقت : مهمتراز همه  اینکه وقت مردم بیجا در جاده ها ضایع میگردد، چیزیکه برای مسولین کمترین اهمیت را دارد.

خطر جنگ: مردمیکه در ترافیک گیر میمانند بسیار عصبانی میباشند اگر یک و یا دو بگویی چند مشت جانانه به صورتت حواله مینمایند، و اینکه آنها با این حالت عصبانی به خانه میروند و در خانه ها چی اتفاق میآفتد؟ فقط خداد میداند.

خطر بارداری نا خواسته:  مردمیکه در ترافیک گیر میمانند فحش برای خواهر و مادر مهمانان خارجی،  بدون اینکه بیچاره ها سهمی در این سرکس داشته باشند، نثار میکنند. فحش ها چنان آبدار و خطرناک میباشد که در بعضی موارد شاید با عث بارداری های نا خواسته گردند.

خطر تصادف: بعد از ختم راه بندی راننده گان مانند کسانیکه از زندان فرار نموده باشند چنان دریوری میکنند  که شبیه اش را در مسابقات موتر رانی هم کسی ندیده، در این حالت ها امکان تصادف بسیار زیاد است.

خطر پاره شدن فلان ترافیک های بیچاره: بعد از ختم راه بندی وضعیت ترافیک شهر تا آخر روز خراب میماند، تنظیم وضعیت ترافیک فقط با معجزه ممکن است، که این حالت نفس ترافیک شهر کابل را میکشد، خود تصور کنید که ترافیک چی حالت در این روز ها میداشته باشد.

 

·  جاده های کم عرض و تخریب شده

·   بیروبار بیش از حد

·   دریوران کم تجربه و عصبانی

·   زور گویان مغرور که از راه بندی عصبانی هستند و اولین کسی که آنها میتوانند عقده شانرا بالایش خالی نمایند ترافیک است.

·   و ترافیک بی صلاحیت

 

 با در نظر داشت مواردیکه در بالا ذکر نمودم  آقای اوباما با آمدنش ا از طرف شب به کابل ارزش یک بیشک گفتن را دارد. بیشک اوباما.

چه باید کرد؟

همه به این نتیجه رسیده اند که جنگ در افغانستان راه حل نیست، اینرا هم هیچ کس نمیتواند انکار نماید که مذاکرات صلح هیچگاهی در افغانستان نتیجه نداده است، خوب اگر هر دو نه جنگ و نه هم مذاکره راه حل نیستند، پس راه حل را کجا باید جستجو نمود؟

 

افغانستان عملاً به میدان رقابت های بازیگران منطقوی و جهانی مبدل گردیده است، پاکستان بیشتر از هر کشور دیگری حالا در وضعیت برتر قرار دارد، این کشور در تلاش است تا سهم بیشتر در قضایای افغانستان چی صلح باشد و یا جنگ داشته باشد. محور اصلی مذاکرات استراتیژیک پاکستان و امریکا که در امریکا جریان دارد مسایل مربوط به افغانستان است، شاید معامله های هم به ارتباط افغانستان با همدیگر داشته باشند،  بازیگران دیگر هم بیکار ننشسته اند آنها هم به طریقه های مختلف در این بازی سهم دارند بازییکه همیشه ادامه داشته ولی در این میان هم سلاح بیگانه گان و هم قربانی اصلی این بازی ها همیشه مردم افغانستان باقیمانده اند.

 

در شرایط فعلی رسیدن به صلح در آینده های نزدیک بعید بنظر میرسد. راه حلی برای معضل افغانستان نه از راه نظامی و نه هم از طریق مذاکره وجود ندارد و این کشور  عملاً میدان رقابت های بیگانگان گردیده، تا اندازه یی که کشورهای بیگانه در مذاکراتشان در رابطه با امتیاز دهی و امتیاز گیری در افغانستان صحبت مینمایند، پیدا کردن یک راه حل کار دشوار بنظر میرسد، ولی نظر من به حیث یک شهروند این وظیفه دولت افغانستان است تا نقشش را در بازی فعلی پر رنگتر بسازد و با گرفتن ابتکار عمل در افغانستان باید به موارد ذیل بپردازد.

 

•         دولت باید بیشتر متوجه ظرفیت سازی شود و حاکمیت اشرا مستحکم تر سازد، مشکل نبود حاکمیت دولت تنها حضور طالبان نیست بلکه دولت در مناطق امن هم بسیار ضعیف است که این ضعف در سالهای گذشته زمینه خوبی برای گسترش فعالیت مخالفین بوده است و در آینده هم میتواند باشد.

•         دولت در ارتباط با همسایه ها و قدرت های منطقوی باید بسیار با احتیاط عمل کند، یک توازن در روابط همیشه باید در نظر باشد چون اگر چنین نباشد، دخالت ها هم دوام میآبد و تا زمانیکه دخالت های همسایه گان و قدرت های بزرگ قطع نگردد کسی روی صلح را نمیبیند.

•         فساد، زورگویی، بی عدالتی و کم توجه یی دولت به مشکلات مردم با عث گردیده تا فاصله میان مردم و دولت بیشتر گردد، مخالفین از این خلا استفاده نموده و دوام این حالت فاصله دولت و مردم را بیشتر و فرصت های سرباز گیری برای مخالفین را بیشتر میگرداند.

•         طرز زنده گی و برخورد کارمندان بلند رتبه دولت مردمرا بالای دولت بی اعتبار ساخته است، مردمیکه برای نان شب و روز در تلاش هستند ولی میبینند که تنها ارزش موتر های مسولین شان به چند صد هزار دالر میرسد، چگونه میتوانند مسولین را از خودشان بدانند و با آنها همکاری نمایند.

•         بازسازی و فراهم آوری زمینه های کاری برای مردم یک وسیله بسیار موثر برای آوردن صلح میتواند باشد، دلیل پیوستن یکتعداد زیادی از جوانان به صفوف مخالفین بیکاری و ناامید شدن مردم از بازسازی در مناطق شان است، مطمین هستم که اگر دولت و همکاران خارجی بتوانند زمینه کار را برای مردم فراهم کنند نصف مشکل امنیت را حل نموده اند.

•         اینکه جنگ راه حل نیست همه قبول دارند ولی با بعضی ها راهی بجز جنگیدن وجود ندارد، دولت باید زمینه مذاکره را با تمام مخالفین فراهم نماید و با کسانیکه به این پروسه علاقمندی نشان میدهند مذاکره نماید، ولی گروهی هستند که باید با نیروی نظامی مهار گردند، آنها تا زمانیکه توان دارند میجنگند و فقط زمانی حاضر به مصالحه میگردند که توان جنگیدن نداشته باشند.