رعایت اخلاق کاری / حرفوی

یکتعداد اصول و پرنسیب های  قبول شده در یک اجتماع را اخلاق مینمامند.

 

در ادارات هم بعضی از قوانین و مقرارت است که باید رعایت شود که به آنها اخلاق کاری یا حرفوی میگویند،

مثلا شخصی که شغل تفتیش را دارد تقلب نکردن یک بخش از اخلاق کاریش میباشد، و یا شخصی که در داخل یک شهر فابریکه دارد باید بکوشد که هوای شهر را آلوده نکند  اگرچه آلوده نکردن هوا ضرر مالی برایش برساند  که این هم یک بخش اخلاق حرفوی است، و یا برخورد خوب و انسانی با کارمندان، مشتریان مراجعین چی دکان باشد یا اداره دولتی یا غیر دولتی، یا مکتب و یا هم جای دیگر یک بخش مهم اخلاق حرفوی  در همه حرفه ها میباشد، که متاسفانه در کشور ما اکثرا رعایت نمیگردد.

 

من اکثرا در بعضی از بانکها، شرکت های خدماتی ، دولتی ، غیر دولتی با افرادی کم ظرف برخوردیم که بوی از اخلاق نبردند، شاید در اداراتشان بعضی مقررات در این زمینه باشد ولی تعدادی از افراد خود را ملزم به رعایت آنها نمیدانند و مراجعین را مانند پشه اهمیت نمیدهند.

 

 کانت گفته ملاک اخلاق برای او انسانیت است، یعنی هر چیزی که خلاف انسانیت است غیر اخلاقیست. حتمی نیست که برخورد خوب (که یک عمل انسانیست )ا با مراجعین را ادارت برای کارمندانش بیاموزاند و یا بالایشان بزور تطبیق نماید، افراد و یا مشخص تر بگویم کارمندان این و یا آن اداره باید درک کنند که قبل از همه چیزآنها انسان هستند، و مراجعین آنها نیز انسانها میباشند  و هیچوقت نباید  با مراجعین برخورد غیر اخلاقی و یا غیر انسانی نمایند.

 

امروز یکی از دوستانم که به بردباری شهرت دارد  را دیدم که بسیار عصبانیست وقتی علت را پرسیدم اول چند دشنام جانانه (که این هم یکی از نادرات بود) نثار کارمندان معاونیت اداری ریاست ترافیک کرد و بعدا از برخورد غیر اخلاقی کارمندان ناله کرد، به گفته دوستم کارمندان این اداره چنان گستاخانه با مردم رفتار مینمایند که شاید اربابهای 100 قبل با رعیت شان نمیکردند. او گفت یکی از کارمندان در آنجا چنان مغرور بود که به حرف کسی گوش نمیداد، طرف مراجعین نگاه نمیکرد و زمانیکه مکتوب را با صد ناز امضا میکرد با انگشتش زده آنرا به پایین میزش روانه میکرد. البته قصه اش طولانی بود که ذکر یک نمونه بنظرم کافیست.

 

برخورد ناشایست و رعایت نکردن اخلاق کاری / حرفوی تنها مختص به ادارات دولتی نیست بلکه در اکثر ادارات  مانند شفاخانه های شخصی و یا دولتی، انجو ها، کمپنی های خصوصی  به یک امر هادی مبدل گردیده که مطمینا اکثریت مردم به همچین مسایل بارها برخوردند.

 

بنظر من در این موضوع تنها کارمندان بد اخلاق مقصر نیستند بلکه کسانیکه بداخلاقی کارمندان را تعمل مینمایند نیز مقصر اند ، زیرا اگر شخصی یکبار در برابر این حرکات عکس العمل نشان بدهد و یا به کارمندان بالا رتبه تر شان شکایت کنند  به یقین بی تاثیر نخواهد بود . و این  چیزی بود که به دوست عصبانیم گفتم، که عصبانیتش را دو چندان ساخت البته این بار زیادتر بالای خودش عصبانی بود که چرا بد اخلاقی کارمندان را تحمل نموده بود. 

 

اقوام روزگار به اخلاق زنده اند               قومی که گشت فاقد اخلاق مردنیست

تحصیلات عالی در افغانستان

در این اواخر نتایج امتحان کانکور برای شرکت در موسسات تحصیلات عالی اعلان شد، در کشور سالانه بیشتر از 60 هزار شاگرد از مکاتب فارغ میگردند که از این تعداد فقط ثلث آن شامل موسسات تحصیلات عالی میگردند و باقیمانده با وجود خواهش برای ادامه تحصیل  نمیتوانند به تحصیلاتشان ادامه بدهند،  به همین منظور خواستم که مختصر معلوماتی در مورد تاریخچه موسسات تحصیلات عالی در افغانستان در وبلاگ بگذارم .

 

چند سال قبل معلومات در این زمینه ضرورت داشتم که به بسیار مشکل از منابع مختلف معلومات در این مورد بدست آوردم، البته باید بگویم که معلومات در این زمینه موجود بود ولی بسیار پراگنده یا شاید موجود بوده ولی من نتوانستم بدست  بیاورم. بهر صورت خواستم که قسمتی از همان معلوماتیکه در مورد تاریخچه تحصیلات عالی در افغانستان جمع آوری کرده بودم  را در اینجا  بگذارم.

 

اولین قدم برای ایجاد زمینه برای تحصیلات عالی در افغانستان تاسیس انستیتیوت تربیه معلم یا دارلامعلمین بود که در سال 1912 در شهر کابل جهت تربیه استادان مکاتب  تاسیس گردید .

 

ولی تاریخچه موسسات تحصیلات عالی بر میگردد به تاسیس دانشکده طب در سال 1932 که بعدا در سال 1946 سایر دانشکده ها هم به دانشکده طب یکجا شدند و دانشگاه کابل را تشکیل نمودند، برای اولین بار خانم ها در سال 1947 بعد از تاسیس موسسه تربیه معلم نسوان به موسسات تحصیلات عالی راه پیدا نمودند که بعدآ در 1960به سایر  موسسات تحصیلات عالی مانند دانشگاه کابل راه پیدا نمودند. دانشگاه کابل در سال 1964 به محوطه فعلی انتقال نمود.

 

دانشگاه کابل 1970

دانشگاه کابل سال 1970

 

بیرون از شهر کابل در سال 1963 دانشکده طب جلال آباد تاسیس گردید که هسته اصلی دانشگاه ننگرهار  که در سال 1964 تاسیس شد بود.

 

بعدآ کمک های جهانی جهت رشد و انکشاف موسسات تحصیلات عالی در افغانستان آغاز گردید، اکثر کشور ها مانند ایالات متحده امریکا، المان، شوروی سابق و سایر کشور ها همکاری های مالی و تخنیکیشانرا  با موسسات تحصیلات عالی کشور آغاز نمودند  که همکاریهای آنها در رشد و بالنده گی تحصیلات عالی در کشور نقش مهمی را ایفا نمود.  در سال 1969 نخست وزیر شوروی سابق الکسی کوشیکن انستیتیوت پولی تخنیک را که شامل بخشهای انجنیری، مهندسی، استخراج معادن، پلان گذاری شهری، ساختمان سرک و غیره بود را در شهر کابل افتتاح نمود.

 

ریس دانشگاه کابل عبدالله واحدی 1967

ریس دانشگاه کابل عبدالله واحدی با هیت خارجی و سخنگوی این دانشگاه 1969

 

بعدا سایر موسسات تحصیلات عالی در سایر ولایات تاسیس گردید که میتوان از تاسیس

دانشگاه بلخ در سال 1986، دانشگاه هرات در سال 1988، دانشگاه قندهار در 1991 یاد نمود همچنان در اواسط سال 1990 سه انستیتیوت تربیه معلم در ولایات بغلان ، تخار و بامیان تاسیس گردید.

 

در زمان حاکمیت مجاهدین دانشگاه البیرونی در ولایت کاپیسا تاسیس گردید همچنان دانشگاه افغان که در زمان حاکمیت طالبان در پشاور بود در نوامبر سال 2002 به ولایت خوست انتقال نمود، تقریبا تمامی موسسات تحصیلات عالی در دوران رژیمهای مجاهدین و طالبان یا کاملا تخریب گردیده بودند و یا هم آسیب بسیار جدی دیده بودند که بعد از سقوط حکومت طالبان همه بازسازی گردیده و تا هنوز در کشور فعالیت دارند.

 

موسساتیکه در چوکات دولت فعالیت دارند

 

-         دانشگاه کابل (دانشکده های زراعت، اقتصاد، ساینس ، انجنیری ، ژورنالیزم، ادبیات، حقوق ، فارمسی، علوم اجتماعی، هنر های زیبا، وترنری ، شرعیات )

-         دانشگاه ننگرهار  (دانشکده های زراعت، اقتصاد، تعلیم و تربیه، انجنیری، حقوق، ادبیات، طب، پیدا گوژی، شرعیات، وترنری)

-         دانشگاه بلخ (زراعت، اقتصاد، انجنیری، ادبیات، طب، شرعیات)

-         دانشگاه هرات ( زراعت، هنرها، اقتصاد، انجنیری، ادبیات، طب)

-         دانشگاه البیرونی (زراعت، انجنیری، حقوق، ادبیات، طب، ساینس، شرعیات)

-         دانشگاه کندهار (زراعت، انجنیری، ادبیات، طب، شرعیات)

-         انستیتیوت طب کابل (طب اطفال، داخله ، جراحی )

-         انستیتیوت پولی تخنیک ( ساختمانی، معادن، الکترومیخانیک)

-         انستیتیوت تعلیم تربیه کابل (ادبیات، ساینس، علوم اجتماعی  )

-         انستیتیوت تعلیم و تربیه فاریاب

-         انستیتیوت تعلیم و تربیه کندز

-         انستیتیوت زراعت بغلان

 

 دانشگاه کابل بعد از ایجاد حکومت انتخابی

دانشگاه کابل بعد از ایجاد حکومت جدید

 

برعلاوه موسسات تحصیلات عالی که در فوق ذکر گردید یکتعداد زیاد موسسات تحصیلات عالی خصوصی بعد از ایجاد حکومت موقت و انتخابی  در شهر های مختلف کشور  تاسیس گردیدند که اکثریت شان تا هنوز فعالیت دارند که میتوان از دانشگاه افغان – امریکا ، پیام نور از ایران، کاردان، باختر ، میوند و غیره نام برد.

 

وزرای تحصیلات عالی از آغار تاسیس این وزارت تا حال

 

-         داکتر غلام صدیق مهدی

-         محمد سوما

-         انجنیر گلداد

-         سرور منگل

-         عبدالواحد سرابی

-         نور احمد بالغ

-         انجنیر محمد اسماعیل دانش

-         داکتر مهر محمد حجازی

-         داکتر محمد انور شمس

-         داکتر محمد موسی توانا

-         ذبیع الله مجددی

-         عبدالفتاح نذیر

-         سید عمر منیب

-         حمدالله نعمانی

-         قاری محمد حنیف

-         داکتر محمد شریف فایض

-         داکتر سید امیر شاه حسنیار

-         داکتر محمد اعظم دادفر

اشتراک کننده گان افغان در المپیک 2008 چین

قرار است بیست و نهمین  دور مسابقات المپیک به تاریخ ۸ اگست سال ۲۰۰۸ برای ۱۸ روز در کشور چین برگزار گردد، مسابقات المپیک بزرگترین رویدار ورزشی است که ورزشکاران از کشورهای مختلف جهان در رشته های مختلف ورزشی با هم به رقابت میپردازند. خوشبختانه اینبار چهار ورزشکار افغان سهمیه اشتراک در این بازیها را بدست آوردند.

روح الله نیکپا

ورزشکار تیم ملی تکواندوی افغانستان است که افتخارات زیادی در مسابقات جهانی و منطقوی به کشور عزیز ما به بار آورده است، که سال گذشته توانست به بدست آوردن مقام سومی از مسابقات اوپن کوریا سهمیه اشتراک در مسابقات المپیک ۲۰۰۸ پکن را بدست آورد او همچنان سال گذشته مقام نایب قهرمانی از مسابقات آسیایی که در کشور ویتنام برگزار گردیده بود را نیز در کارنامه دارد .

 روح الله نیکپا

 

نثار احمد بهاوی

ورزشکار نخبه تیم ملی تکواندوی افغانستان و یگانه ورزشکاری که در اکثرمسابقات جهانی و منطقوی که ا اشترکت نموده توانسته مدال بدست بیاورده ، او  نایب قهرمانی تکواندوی جهان و مقام سوم مسابقات آسیایی را هم در کارنامه ورزشی خود دارد.

نثار احمد بهاوی

 

مسعود عزیزی

ورزشکار تیم ملی اتلتیک افغانستان که رشته اصلیش دوش میباشد هم یکی از اشتراک کننده گان مسابقات المپیک خواهد بود. عزیزی در مسابقات المپیک ۲۰۰۴ اتن هم اشتراک نموده بود، همچنان او در سایر مسابقات بین المللی هم اشتراک نموده و دستآوردهای هم داشته.

 محبوبه احد یار

یگانه بانوی اشتراک کننده افغان در مسابقات المپیک خواهد بود، محبوبه عضو تیم ملی اتلتیک بانوان کشور است و یکی از اشتراک کننده گان در مسابقات المپیک ۲۰۰۸ در رشته دوش خواهد بود.

محبوبه احدیار

 در آینده معلومات بیشتر در باره این افتخار آفرینان  و اشتراک کننده گان عزیز کشور ما در مسابقات المپیک تهیه خواهم نمود. همچنان با وجود تلاش نتوانستم عکسهای جدید مسعود عزیزیرا دریافت کنم که در آینده تهیه خواهم نمود.

  قابل یاد آوریست که بدست آوردن سهمیه المپیک خود کاری  است بزرگ ، ولی  امیدوارم که این ورزشکاران عزیز ما دست آوردهای خوبی از این  رویداد بزرگ ورزشی نیز داشته باشند.

انسداد بی مورد جاده های شهر کابل

انسداد جاده ها در شهر کابل واقعا به یک مشکل جدی برای شهریان کابل مبدل گردیده، از طرفی جاده های شهر کابل گنجایش این همه موتر را ندارد،و از طرفی هم بسیاری از جاده های شهر از طرف موسسات خارجی، ایساف و یا ادارات دولتی کاملا مسدود گردیده   وظعیت جاده ها و ترافیک  خود افتضاح است، و از همه بد تر انسداد موقت جاده ها توسط کارمندان امنیتی جهت عبور و مرور مقامات دولتی و دیپلوماتیک خارجی مردم را به ستوه آورده،اکثر جاده های شهر کابل چندین بار در روز بروی ترافیک بسته میگردد، فقط بخاطریکه یک وزیر، ریس، عضو پارلمان و یا قضا  از جاده ها عبور مینمایند. بار ها از طریق مردم شنیدیم که مریضی در راه رفتن به شفاخانه بخاطر انسداد راه از بین رفته و یا خانمی قبل از رسیدن به شفاخانه بخاطر انسداد راه در داخل موتر ولادت نموده  ولی هیچکس جهت رفع این مشکل اقدام نمینماید.

 مشکلات ترافیکی به یک مشکل دایمی مردم مبدل گردیده، و با نزدیک شدن روز 8 ثور چندین برابر میگردد، دولت برای آماده گی به جشن 8 ثور (گذشته از اینکه مردم شهر کابل 8 ثور را جشن نه بلکه آغاز بدبختی مردم و کشور میدانند) روز ها قبل جاده ها را برای ساعت های متوالی مسدود مینمایند. رفت و آمد در بعضی نواحی کابل تقریبا نا ممکن میگردد و مردم باید این مشکل را هم تعمل نمایند.

 

اگر راه جهت رفت و آمد ریس جمهور و یا مهمانان بلند پایه کشور های خارجی بخاطر مشکلات  امنیتی مسدود گردد شاید تا حدی توجیه پذیر باشد اگر چه برای مردم قابل قبول نیست. ولی جاده ها بخاطر رفت و آمد وزرا، روسا و بعضی اعضای بلند پایه دولت  بار ها در روز مسدود میگردد، که به هیچ صورت برای مردم قابل قبول نیست.  من با اطمینان میتوانم بگویم که اکثریت افرادی که مردم بخاطر رفت و آمد شان ساعت ها در جاده های شهر کابل منتظر میمانند اگر صبح تا شب در شهر کابل پیاده گردش کنند مردم حتی به چهره هایشان نگاه نمیکنند ولی نمیدانم  چرا اینها در نظر خود به این اندازه مهم جلوه میکنند؟ آیا واقعاٌ از مردم وحشت دارند؟ و یا مشکل امنیتی دارند و یا در پی ساختن شخصیت های کاذب از اینطریق برای خود هستند.

 

همه به یاد دارند که در حکومت های ببرک کارمل و داکتر نجیب که دولتها در آنزمان هم عملا در حالت جنگ بود، هیچگاه جاده های کابل بخاطر رفت و آمد مقامات مسدود نمیگردید، وزرا فقط یک موتر والگا داشتند و هیچگاه هنگام گشت و گذار در جاده های شهر کابل احساس خطر نمیکردند. ولی حال یک کارمندان درجه سوم و چهارم مثل معاونین وزارتخانه ها ، بعضی روسای ادارات، قومانانان و ...... چندین موتر تعقیبی و تعدادی زیادی هم بادیگار دارند که بارها بدون موجب جاده ها جهت عبور و مرورشان مسدود میگردد و فقط ضرر شان است که به مردم میرسد و بس ، کسانیکه بخاطر خدمت به مردم معاش میگیرند بدون اینکه خدمتی به مردم کنند همیشه بالای مشکلات مردم میافزایند.

 

 

 مردم بارها از دولت خواسته که جهت رفع این مشکل اقدام کند ولی کو گوش شنوا،

بنظر من مردم باید خود دست بکار شوند. امروز صبح در راه رفتن به وظیفه بودم که باز چهارراهی صحت عامه بخاطر عبور یکی از عالیجنابان مسدود گردیده بود و چیزی جالبی که اتفاق افتاد و میتواند یک راه مبارزه مردم با این بی عدالتی باشد، این بود که یکتعداد از راننده گان بعد از دقایقی انتظار شروع به هارن زدن کردند، موظفین امنیتی واقعا سراسیمه شده بودند و نمیدانستند که در مقابل این اقدام مردم چی عکس العمل نشان بدهند.

اگر چه موظفین هیچ اقدامی نکردند آنها فقط به وظیفه که از مقامات برایشان داده شده بود عمل کردند که کار بد هم نکردند  ولی با برداشتی که من داشتم میتوانم بگویم که اگر راننده گان موتر ها همیشه  از انسداد بی مورد  جاده ها با فشار دادن هارن هایشان استقبال کنند به یقین میتوانم بگویم که صدا ها به گوش دولتمردان میرسد، و حتما اقدامی در پی خواهد داشت و دولت متوجه خواهد شد که صبر مردم حدی دارد و مردم تا همیشه این بی عدالتی  را تحمل نخواهند کرد.

فرمان های امارتی

من از سالها قبل یکی از جراید رسمی حکومت طالبان را که شامل فرمانهای امیر الجاهلین است در منزل دارم که بعضی اوقات  جهت خندیدن به حماقت آن امیر احمق آنرا میخوانم، روز گذشته هم بصورت تصادفی جریده رسمی

طالبان بدستم رسید، ولی این بار بر خلاف گذشته به حماقت طالبان نخندیدم،  به مظلومیت و استبداد زدگی خود و مردم خود متاثر شدم.

خوشحالی طالب بچه ها در کابل

 

قبلاٌ حکایتی حاکم ظالم را شنیده بودم که بالای مردم قریه هر نوع ظلم را تجربه میکرد، گاهی مردم را بدون دلیل شلاق میزد، گاهی میزد و یا میکشت و گاهی هم مال مردم را به زور میگرفت ولی هیچ صدایی از مردم نمیبرامد و هیچ حرکتی از مردم به ضد حاکم بر نمیخاست.

روزی حاکم ظالم از یکنواختی ظلمی که میکرد به تنگ آمد و خواست که به ظلمش تنوع بدهد و به همین منظور همه مردم قریه را در محلی گرد هم آورد و گفت "امروز تصمیم گرفته ام تا تمام مردم قریه را بدار بیآویزم میخواهم قبل از انجام اینکار اگر گفتنی دارید بشنوم" مردم بعد از مشوره با هم نزد حاکم رفته و پرسیدند " که آیا رسیمان را برای انجام اینکار حاکم تهیه میدارد و یا خود مردم محل آنرا تهیه نمایند"

 

زندگی مردم قریه مذکور بسیار شباهت نزدیک به  استبداد زد ه گی ما مردم افغانستان دارد، سالهاست که بالای مردم عادی این مملکت به نام های مختلف ظلم میشود.

گاهی مردم در جنگ های تنظیمی به قتل میرسیدند، دارایی هایشان به غارت میرفت، داشته های فرهنگی و بیت المال شان تخریب میگردید یا به غارت میرفت.

جنگهای تنظیمی

 

گاهی هم توسط طالبان قتل عام میشدند، همه آزادیهایشان سلب میگردید و غیره و غیره

ولی هیچ صدایی از مردم نمیبرامد یا میبرامد ولی بسیار ضعیف،  نمیدانم چرا حال یاد آوری گذشته هم موی را به جان انسان سیخ میسازد، حتی توان فکر کردن به گذشته تاریک را هم مردم ندارد ولی جای تعجب است که همان شرایط را مردم تعمل نموده است. نمیدانم که علت صبر زیاد مردم بود، یا استبداد زده گی و یا هم ناتوانی.

 

 اگر چه تا هنوز هم مردم ظلم میکشد ولی باز هم وضعیت بسیار بهتر از گذشته است، و هیچ قابل مقایسه با قبل نیست.

 

درذیل چند فرمان ملا عمر است که اندازه تحجر و تاریک بینی طالبان را بخوبی مینمایاند

 

- هرزنیکه با روی برهنه، بدون چادری از منزل بیرون شودمنزلش نشانی و برای شوهرش جزای لازم بدهد. یا زن را با در نظر داشت حالت جا بجا تهدید نماید. (البته معنی تهدید در فرهنگ طالبان که همانا کیبل است به همگان معلوم است)

 

تهدید طالبانی

 

- هر گاه زن ذکر شده در وسایط نقلیه در حالت انتقال دیده شود، دریور را نیز با در نظر داشت حالت از 1 الی 5 یوم حبس نماید.

- مردیکه ریش را تراش و یا کوتاه نماید با در نظر داشت حالت مجرم تا ده یوم و یا حسب لزوم دید حاکم وقت تعزیر نماید.

- عکاسان نمیتوانند بدون ضرورت مانند (پاسپورت، تذکره ) عکس شخص را بگیرند.

- دکانداران نمیتوانند مجسمه هی پلاستیکی یا غیر پلاستیکی را بفروش رسانند و یا خریداری نمایند. (هدف از مجسمه همان گدی یا بازیچه اطفال است)

- شخصیکه خلاف شریعت موهای سر خویشرا بشکل بیتلی (انگریزی یا امریکایی) آرایش دهد، وی دستگیر شود و موهایش را توسط سلمان بتراشد.

- زنیکه توسط خیاط لباس میدوزد و در دکان آن دیده شود، زن را تهدید و خیاط را الی ده یوم حبس نماید.

- زن نمیتواند به حمام های شهر برود.

- در صورت کشف و دستگیری کست های ساز و سرود و یا فلم های ویدیویی در دکان، هوتل و یا هرجایی دیگر شنونده کست ها و یا مالک آنرا با در نظر داشت حالت از یک الی بیست روز حبس نماید.

- بین داکتران و پرستاران زن و مرد نشستن و سخن گفتن ممنوع است. اگر به مفاهمه ضرورت پیدا شود در آنصورت در حجاب با هم مفاهمه نمایند.

- داکتران زنانه مکلف اند که در لباس کهنه از منزل به شفاخانه بیایند، لباس زینت به تن نکنند و نه زینت دیگر.

متخصص آموزش یا تابوت ساز؟

عجب مملکت داریم ما، با وجود داشتن میلیون ها بیکار در کشور باز هم صدها هزار کارمند و کارگر خارجی از ممالک مختلف در کشور ما شاغل هستند.

قسمیکه اکسفام در یکی از راپورهایش ذکر نموده بود بیشتر از چهل در صد کمک های خارجی دو باره صرف معاش و امتیازات کارمندان کشور های کمک کننده  شاغل در افغانستان میگردد، که بنظر من اگر حیف و میل و دزدی  کارمندان کشورهای کمک کننده را هم شامل سازیم بسیار بیشتر از این رقم را به ما خواهد داد.

بدبختانه باید بگویم که اکثر کارمندان تحمیلی کشور های کمک کننده که با نام های متخصص، مشاور، انجنیر و غیره  به افغانستان میآیند و  در اینجا معاشات 5000 دالر تا 50000 دالر در ماه دریافت مینمایند در اصل سواد و تخصص کافی ندارند و اگر در کشورهای خودشان فرصت کاری پیدا نمایند به مشکل ماه  2000 دالر بدست خواهند آورد.

  

من شخصاٌ تعداد زیاد خارجی ها را میشناسم که با ختم مکاتب مسلکی در کشورهایشان فعلاٌ در افغانستان با القاب متخصص، مشاور، داکتر و انجنیر مصروف کار هستند. برای نمونه من شخصی را میشناختم که شغل اصلیش در کشور خودشان نجاری و یا مشخصاٌ بگویم تابوت سازی بود ولی قبلاٌ در افغانستان در پست های بسیار بالا و با معاش  بسیار زیاد  کار میکرد و گاهی که به وزارت خانه های ما جهت ملاقات ما مسولین دولتی میرفت همه ایشان را بنام متخصص صاحب به همدیگر معرفی مینمودند.

 

بر علاوه کارمندان کشورهای کمک کننده که بعضی شان تحمیلیست و بعضی شان هم نظر به ضرورت استخدام گردیده اند، یکتعداد زیاد کارمندان و کارگران کشور های مانند پاکستان، ایران، ترکیه، هند، فلپین ، تایلند، چین و بعضی از کشور های اروپای در کشور ما شاغل هستند که اینها به هیچ صورت تحمیلی نیستند بلکه نظر به ضرورت در کشور ما استخدام شده اند، و علت هم کمبود افراد مسلکی و تحصیل کرده افغان است.

 

ما در بعضی از بخش ها به کمبود بسیار شدید و در بعضی بخشها به نبود افراد مسلکی و تحصیلکرده مواجه هستیم که این با عث گردیده که استخدام کننده گان ترجیع بدهند تا به عوض افغانها افراد خارجی را استخدام نمایند.   

 

البته یکتعداد از هموطنان ما هم در موسسات داخلی و خارجی مشغول کار هستند، ولی با وجود داشتن امکانات هیچ تلاشی برای بلند بردن ظرفیت کاریشان نمینمایند. میتوانم با اطمینان بگویم که در صورت کم شدن کمک های بین المللی و ازدیاد شرکت های خصوصی یکتعداد زیادی دیگر هم به جمع بیکاران خواهند پیوست و جایگزین شان کارمندان خارجی خواهد شد.

 

 

زیرا موسسات خیریه نظر به سیاست های که دارند کوشش میکنند که افغانها را با وجود اینکه یکتعداد توانمندی کار در پست هایکه برایشان در نظر گرفته شده را ندارند ولی باز هم این موسسات افغانها را استخدام مینمایند ولی کمپنی های خصوصی فقط افرادی را استخدام خواهند کرد که توانمندی و قابلیت کار کردن را داشته باشد و برایشان فرق نخواهد کرد که افغان است یا خارجی. نمونه بسیار واضع هم شرکت های ساختمانیست که اکثر شان کارمندان و کارگران خارجی را استخدام نموده اند، و دلیل شان هم کمبود کارگران و کارمندان فنی  افغان است.

 

خواهشم از تمام جوانان چی شاغل و چی بیکار اینست که در هر صورت و هر شرایط از آموزش و بلند بردن ظرفیت کاریشان غافل نمانند زیرا این تنها راهی مبارزه با بیکاری ما افغانها در کشور خود ما است و بس.  

دزد تا دزد است

دزدی انواع و اقسام مختلف دارد دزدی حکومتی، دزدی پارلمانی، دزدی محاکمه یی، دزدی انجویی، دزدی و زورگیری، دزدی ادبی، دزدی روشنفکری ، دزدی قانونی، دزدی زمین، وند،  دزدی انسان، دزدی موتر، کیسه بری، خس دزدی و غیره وغیره  که خوشبختانه همه نمونه های آن در افغانستان مورد استفاده قرار میگیرد.

دولت دلسوز ما هم همیشه  بدون تبعیض در خدمت دست اندکاران این مسلک مقدس (دزدی) بوده و همیشه  جهت  تشویق و حمایت آنها سعی و تلاش کافی نموده است، که میتوان از خدمات ارزنده دولت جهت رشد دزدی و دزدان چنین یاد کرد. 

 

·        دولت از دزدیهای حکومتی ، پارلمانی ، محاکمه یی چشم پوشی میکند، زیرا از خود است

·        با دازدان انجویی مدارا میکند

·        با دازدان زورگیر، دزدان زمین، دزدان انسان معا مله میکند (که یک نمونه آن فرار تیمور اخطتاف چی از زیر ریسمان دار است)

·        از دزدی های ادبی و روشنفکری بی خبر است

·         بلاخره از  کیسه برها و موبایل دزدان حق گرفته و آنها را دزد حساب نمینمایند

 

 

در این اوخر آمار دزدی به اندازه در افغانستان بالا رفته که اگر یک سروی در این زمینه صورت بگیرد مطمیناٌ کشور عزیزما  مانند مواد مخدر در صدر لست کشور های جهان قرار خواهد گرفت.

دزدی در هر حالت بد است و برای شهروندان یک درد سر ولی باید درنظر داشت که دزد تا دزد است ، یکی دزدان کوچک است که طبعاٌ ضرر شان کوچک تر است  که ارگانهای امنیتی هم بعضاٌ که خوشخوی باشند با دزدان کوچک برخورد مینمایند و دیگر دزدان بزرگ که مانند نامشان ضرر شان بیشتر است باند های بسیار قدرتمند در کشور فعال است که دزدی به یک شغل متداول برایشان مبدل گشته،  آنها در عقب  زور، پول، حمایت زورمندان و اعتبارشان پنهان هستند و هیچ مرجع یی نمیتواند جلو آنها را بگیرد. آنها هم با استفاده از فرصت بدون واهمه از قانون به انسان دزدی، دزدی های مسلحانه، رشوه ستانی، اختلاس ادامه میدهند. سال گذشته سرمایه گذاری نظر به سال قبلش 50 در صد کاهش داشت و علت اصلی این کاهش نبود امنیت اقتصادی و جانی برای سرمایه گذاران و فامیلهایشان بود،  از کمک های جهانی شاید 20 در صد آن بشکل موثر مورد استفاده قرار بگیرد باقیمانده یا حیف و میل میگردد و یا به جیب دزدان کله زرد و کله سیاه میرود و غیره وغیره.

خلاصه  همه جا دزد است ولی هیچ اقدام جدی تا هنوز جهت مبارزه با دزدی صورت نگرفته،  اخیراٌ سارنوال بیچاره که قبلاٌ جهاد را علیه فساد آغاز نموده بود اقرار کرد که  زورش نمیرسد و قر گفت، راستی هم مبارزه با این همه دزد کار یک ارگان و یا اگر بهتر بگویم چند نفر محدود نیست یک تلاش همگانی و بسیار جدی دولت را میطلبد تا دوباره دزدستان ما را به افغانستان مبدل سازد.

رهبری آینده افغانستان

بعد از سقوط حکومت طالبان تقریباٌ اکثریت مردم افغانستان به یک آینده خوب امید وار گردیده بودند، ولی بعد از گذشت 6 سال آهسته آهسته امید مردم به یاس تبدیل میگردد. زیرا در سالهای اخیر وضعیت سیاسی، نظامی و اقتصادی تقریباٌ سیر نزولی مینمایند.

بوجود آمدن وضعیت کنونی عوامل متعدد دارد که یکی از عوامل را میتوان رهبری ضعیف آقای کرزی شمرد. اخیراٌ آقای کرزی آماده گی اشرا برای اشتراک دو باره در انتخابات سال آینده مطرح نموده است، با همه احترامی که به صداقت آقای کرزی دارم به صفت یک شهروند نظرم اینست که افغانستان دیگر به رهبری افرادی مانند کرزی ضرورت ندارد بلکه برای شکستن بن بست فعلی و پیشرفت بسوی آینده بهتر به یک رهبری قوی و عملگرا ضرورت دارد.

 من شخصاٌ در انتخابات قبلی ریاست جمهوری به آقای کرزی رای دادم و پشیمان هم نیستم زیرا در همان شرایط آقای کرزی در میان 18 کاندید بهترین بود، البته اگر از حق نگذریم کرزی شخص صادق و وطن دوست است و بعضی از عملکرد های آقای کرزی بد هم نبود. برخورد با اوضاعی که بعد از رژیم طالبان بوجود آمده بود هم کار ساده نبود موجودیت گروپهای مسلح، نبود اداره، نبود زیر بنا، موجودیت نیروهای خارجی، بی بندو باری و غیره. ولی فرصت ها هم کم نبودند آقای کرزی هیچگاه به چیزی که گفت عمل نکرد، و فرصتهای که شاید هیچوقت دیگر بدست نیاید را به بسیار آسانی از دست داد، که هیچگاه فراموش مردم نخواهد شد.  اگر ما یک رهبری قوی که درک بهتر از اوضاع میداشت میداشتیم وضعیت بسیار بهتر از حالا میبود.

 

بعد از یکی از سخنرانی های بسیار مهم گاندی در انگلستان خبر نگاری از منشی وی میپرسد. "چرا آقای گاندی در این جلسه تاریخی متن و یا یادداشتی از قبل آماده نکرده بود" که منشی پاسخ میدهد "او به آنچه حس میکند می اندیشد به آنچه می اندیشد آنرا بزبان میآورد و آنچه بر زبان می آورد به عمل در میاورد" به این میشود گفت نمونه وحدت نظر، عمل، ماده ، معنی ، درون و برون.

 

 اگر چه داشتن رهبری با توانمندی های گاندی در شرایط فعلی در کشور ما تقریباٌ ناممکن است ولی بهر صورت ما به یک رهبری صادق ضرورت داریم که وحدت نظر و عمل داشته باشد نه اینکه مانند آقای کرزی چیزی بی اندیشد ، چیزی بگوید و بعداٌ چیزی دیگری را در عمل پیاده نماید. درک خوب از اوضاع کشور ، منطقه و جهان و همچنان توانمندی استفاده از فرصت ها و مقابله با مشکلات را داشته باشد.

اگر چه فعلاٌ کسی با این خصوصیات به نظر نمیرسد شاید در انتخابات آینده کاندیدی از جبهه ملی و چند کاندید مصرفی دیگر مانند دوره قبلی که فقط بخاطر نام کشیدن خودشانرا کاندید مینمایند داشته باشیم که نمیشود بالای شان حساب باز کرد.  ولی هنوز وقت باقیست امیدوارم که تا آنزمان ا شخاصی  که توانمندی رهبری کشور را داشته باشد، به جمع کاندیدان انتخابات سال آینده ریاست جمهوری بپیوندند. به امید آنروز   

تقلید بیجا

تقلید بیجا همیشه مردم ما را خراب خراب کرده، همه تقلید می نمایند، اگر چه تقلید کار بسیار بد نیست ولی بدبختانه تقلید ما افغانها همیشه منفیست. شباهتی که تقلید های ما با هم دارد اینست که همیشه به ضرر مردم و مملکت تمام میشود، بطور مثال

جوانان ما از فیلم های خارجی فقط چاقو کشی، ولگردی، پرزه گویی بالای دختران را تقلید مینمایند.

سیاستمداران ما فقط زر اندوزی و دروغگویی را از خارجی ها تقلید میکنند.

اعضای پارلمان بوتل جنگی و بر خورد فزیکی را تقلید مینمایند. جالب است وقتی یک خبرنگار از یکی از وکلای محترم در مورد بوتل جنگی در پارلمان پرسید، و کیل محترم با بسیار پر رویی گفت که "بر خورد فزیکی در پارلمان های دنیا یک امر معمول است". جناب وکیل خبر ندارند که حاضر بودن در مجالس پارلمان، کار کردن، پابندی به قوانین داخلی پارلمان هم در سایر پارلمانها یک امر معمول است که وکلای محترم ما هیچ ارزشی به آنها نمیدهند.

 

ولی در تازه ترین تقلید، یکی از هنرمندان عزیر ما همه تقلید گر ها را عقب گذاشت.

جناب سلیم شاهین که فلم ها حتی مصاحبه هایش بیشتر از چند فلم کمیدی مردم را میخنداند، اخیراٌ در محفل توزیع جوایز سینمایی به اصطلاع با تقلید از سینمای بالیود  یک نمایش اجرا کرد.

اگر چه اکت های ملا نصرالدینی سلیم شاهین و چند خانم همراهش بیشتر به شادی بازی میماند تا به یک نمایش و یا رقص ولی بدبختانه باز بهانه به دست شورای علما و وکلای بوتل باز ما داد که با انتقاد بسیار شدید از نشر برنامه های تلویزیونها باز وزیر خوش تیپ اطلاعات و فرهنگ ما را احساساتی بسازند. که وزیر صاحب هم ناجوانی نکرد و با یک مکتوب جانانه نشر چند درامه تلویزیونی را ممنوع ساخت، که به نظر من آغاز محدود سازی رسانه هاست، دستخوش رسانه ها

 

خلق را تقلیدشان بر باد داد **** ای دو صد لعنت بر این تقلید باد

 

و باز هم رسانه ها و مردم ضرر کردند.

وزیر و وزارتخانه موفق

همیشه وقتی نامی از وزرا و یا وزارتخانه های  موفق برده میشود نام آقای اتمر و وزارت معارف همیشه در صدر میباشد، موفقیت وزیر معارف در حدیست که از کارهای وزارت معارف کاملاٌ فارغ گردیده اند و دراین اواخر در باره اوضاع امنیتی و سیاسی کشور در مطبوعات خارجی نظریه پردازی مینمایند.

13 سال قبل از یکی از مکاتب شهر کابل فارغ گردیده ام ولی تا هنوز شهادتنامه فراغت مکتب را دریافت ننموده ام زیرا زمانی شهادتنامه وجود نداشته و همچنان همیشه از کسانیکه اقدام به اخذ شهادتنامه مینمودند میشینیدم که باید 4 تا 5 روز دنبال کارها بگردم، از یکطرف میدانستم که در صورت ضرورت سوانع باید همه مراحل را دوباره بگذرانم زیرا هیچ اداره دولتی شهادتنامه را نمیپذیرد و همیشه ذریعه مکتوب سوانع را از وزارت معارف در خواست میکنند ازطرفی هم وقت کافی و ضرورت عاجل نداشتم، به همین دلیل اقدام به اخذ شهادتنامه ننموده بودم.

 اخیرآٌ سه ماه  قبل با درنظرداشت اینکه وزارت معارف به یک وزارت موفق تبدیل گردیده اقدام به اخذ شهادتنامه نمودم، که بدبختانه تاهنوز که تقریبا سه ماه از شروع کارم میگذرد موفق به اخذ شهادتنامه  نگردیده ام، فقط گرفتن یک امضا از ریاست تدریسات ثانوی ویا ریاست معارف حد اقل یکهفته وقت میگیرد ، هیچ کس به مشکل صدها مراجعین که بصورت دوامدار جهت اجرای یک کار بسیار عادی در ریاست های مختلف وزارت معا رف در گشت و گذار اند رسیده گی نمیکند.

 بعد از طی تمامی مراحل، اسناد کامل را بتاریخ 17 حوت سال گذشته به ریاست تدریسات ثانوی تحویل نمودم که آنها تاریخ 29 حوت را جهت توزیع شهادتنامه تعین نمودند.  ولی تا هنوز با وجود چندین بار مراجعه به ریاست تدریسات موفق به  اخذ شهادتنامه نگردیده ام. وقتی از کارمندان علت تاخیر را میپرسم به بسیار ساده گی میگویند "هفته یک یا دوبار  خبر بیگیر هنوز نوشته نشده" هیچ ارزشی به وقت مردم داده نمیشود. البته قابل ذکر است که مشکل تنها در قسمت توزیغ شهادتنامه نیست، فقط اگر خدای ناخواسته جهت اجرای کاری که در بد ترین حالت حداکثر یکروز جهت اجرای آن کافیست، درخواستی به وزارات نمایید باید روزها حتی ماه ها سرگردان در دفاتر بگردید.  نمیخواهم زیاد به جزئیات بپردازم زیرا 3 ماه وقت برای گرفتن شهادتنامه خود گویای وضعیت اداری در وزارت معارف است، با فهمی که من از اداره دارم به صراحت میتوانم بگویم که وضیعت اداری وزارت معارف در بد ترین حالت ممکن است،  نمیدانم وزیر صاحب معارف و دیگر مسولین چرا به این مشکل رسیده گی نمینمایند.همچنان سوالی دیگری که همیشه از خود میپرسم و تا هنوز جوابی برایش نیافتم اینست  که معیار دولت برای سنجش موفقیت وزارتخانه ها چیست.

چوپان دروغگوی

 

شاید در کتاب صنف 4 یا 5 مکتب بود که یک قصه کوتاه چوپان دروغگوی را خوانده بودم، چوپانی که همیشه بدروغ مردم را صدا میزد که هی مردم گرگ آمده تا رمه را بخورد، مردم محل هم به دروغ های چوپان عادت نموده بودند و روزی که واقعاٌ گرگ آمد هیچکس به درخواست چوپان به کمک محل نگذاشتند و گرگ گوسفندان رمه را خورد.

نمیدانم چرا همیشه وقتی وعده های کارمندان دولتی را مخصوصاٌ وزرا را میشنوم به یاد قصه چوپان دروغگو میفتم.

باز هفته حسابدهی وزرا (رقابت وعده های دروغین بین وزرا) شروع شد و باز وزرا طبق معمول گزارشها و وعده های دروغ را به خورد مردم میدهند، واقعاٌ که وزرا با نمایش های طفلانه شان  شعور مردم را به مسخره گرفته اند همیشه دروغ بالای دروغ میگویند، هیچگاه نخواستند که با مردم صادق باشند. یک نمونه از دروغ های شاخدار وزارا ، دروغهای وزیر آنرژی و آب است. وزیر آب و برق در شروع کارش به صفت وزیر وعده برطرف کردن مشکل برق کابل را در ظرف 40 روز نمود و چند بار وعده هایش را با تاخیر تجدید نمود ولی تا هنوز مشکل برق کابل برعلاوه اینکه بر طرف نشده بلکه به مراتب بد تر از قبل گردیده است، و همینطور سایر وزرا.

فکر نمیکنم که مردم به گزارشها و وعده های وزرا اگر چند کلمه واقعیت و صداقت هم در بین باشد باور کنند زیرا اعتماد و صداقت وزرا تحت شعاع دروغهای شاخدار سالهای قبل شان قرار دارد، و تنها عملکرد شان میتواند اعتماد مردم را زنده نماید در غیر آن وعده ها و گزارشهای دروغ فقط اتلاف وقت و انرژی است و بس.