کابل پایتخت افغانستان یا پایگاه نظامی ناتو ، پولیس ، اردو ، امنیت وکمپنی های خصوصی امنیتی

بعد از سقوط حکومت طالبان مردم فکر میکردند که زمان جنگ و نظامیگری در کشور تمام گردیده و آرزو داشتند که امنیت سراسری در کشور به کمک جامعه جهانی حاکم گردد و توجه ها به بازسازی و انکشاف کشور معطوف گردد.

شروع نا امیدی مردم از زمانی آغاز گردید که امریکا به عراق حمله نظامی نمود، و قسما توجه جامعه جهانی به افغانستان کمتر گردید. وضعیت امریکا فعلاٌ در عراق به مانند شخصیسیت که اره تا نصف در مقعدش باشد، حال اگر اره را فشار بدهد مقعدش را پاره میکند و اگر بکشد هم، همچنان تحمل اره هم به این حالت برایش مشکل است. (نمیتوانند در عراق پیروز شوند، نه میتوانند که بیرون گردند و ماندن در عراق هم برایشان ممکن نیست) امریکا هیچ دستآورد مثبتی از جنگ عراق ندارد وضعیت هم برای مردم عراق و هم برای امریکا بسیار بد تر از قبل از جنگ است، فقط کاری که شد توجه دنیا به افغانستان کم گردید. خوب از گپ های کلان میگذرم میآیم به اصل مطلب،

 

باوجود حمایت جامعه جهانی از دولت افغانستان  امنیت در کشور روز بروز بد تر میگردد، چهره شهر کابل بیشتر به یک قرارگاه نظامی میماند تا پایتخت یک کشور، افراد مسلح داخلی و خارجی درجاده ها ی شهر همیشه در  گشت و گذار اند، تعداد زیادی از کوچه ها و جاده های شهر کابل بروی مردم عام و ترافیک بسته شده اند، قدم به قدم در شهر افراد مسلح ایستاده هستند  که به تعداد آنها روز بروز افزوده میگردد.

 

در این اواخر وزارت داخله در بعضی از جاده ها سنگر ها از بوجی های ریگ ساخته، برایم به صفت یک شهروند قابل تعجب است زمانیکه میبینم در چهارراهی  صحت عامه ، 4 موتر از افراد پولیس و تعدادی هم افراد امنیت بطور دوامدار ایستاده اند. در اطراف چهارراهی سنگر های ریگی درست نمودند و در سنگر یک سرباز با پیکا و سرباز دیگری هم با نارنجک انداز همیشه دست با ماشه ایستاده اند. چهاراهی شباهت  بسیار زیاد به خط اول جبهه جنگ پیدا نموده و همیشه زمانیکه از آنجا میگذرم مرا به یاد جنگ های تنظیمی کابل میندازد. آیا وضعیت امنیتی به این اندازه بد است که ضرورت به ایجاد سنگر ها در داخل شهر گردیده؟ جواب هرچی که باشد،  مردم شهر کابل بسیار مشکلات را گذراندند و همین حالا هم با صد ها مشکل و تشویش دست به گریبان اند ، دیدن این وضعیت به تشویشهای مردم میآفزاید.

 

ظاهراٌ امنیت در شهر کابل زیاد بد نیست ولی هر قدر امنیت خوب هم باشد مردم با دیدن این حالت روحاٌ امنیت احساس نمیکنند. خودم زمانیکه سنگر ها را میبینم با خود میگویم که سنگر را کسی برای بازی نمیسازد حتما حادثه یی در راه هست .

 

در هیچ گوشه دنیا  حکومتها امنیت شهر ها را به این صورت نمیگیرند، اصلاٌ مردم به ندرت افراد مسلح را در شهر هایشان میبینند.

کابل هم یک شهر است و مردم آن هم انسان و هیچ کس نمیخواهد که شهر ما به همین چهره بماند، بنظرم کابل به سنگر ها و سیاهی لشکر ضرورت ندارد، سنگر ها عملاٌ در جاهای دیگر موجود است دولت به عوض قدرت نمایی به مردم شهر کابل باید سنگر های موجود را در ولایات جنوبی و شرقی تقویت نماید، کمر بند های امنیتی شهر را محکم کند، خلاصه هر کاری که میکنند بکنند، ولی شهر ما را مانند خط اول جبهه جنگ نسازند. فکر میکنم که اگر دولت مخالفین را در جبهات واقعی جنگ سرکوب نماید ضرورتی به ایجاد سنگر ها در شهر کابل نمیگردد.

خوب بنظرم تنها چیزی که از دست ما برمیآید همین نوشتن و یا گفتن است، گپ زدن مفت است اگر نمیبود هیچ چیزی نمیگفتم، بهر صورت به امید روزیکه شهر ما چهره یک شهر و یک پایتخت را دوباره بیآبد.

سیاست های وزارت اطلاعات و فرهنگ و حزب اسلامی حکمتیار دو روی یک سکه

وزارت اطلاعات و فرهنگ بعد از روی کار آمدن آقای خرم همواره در پی محدود سازی آزادی بیان است، که این موضوع اکثر مردم را از طرفی نگران ساخته و از طرفی هم متعجب. نگران و متحعجب بخاطریکه آزادی بیان و رسانه ها یکی از دست آوردهای بسیار مهم نظام جدید میباشد که دولتمردان هم همیشه از این دست آورد با مباهات یاد آوری مینمایند، و اکثریت مردم هم  از این دستآورد استقبال نموده و مینمایند.

 ولی یک وزیر (وزیر اطلاعات و فرهنگ) همین حکومت که آزادی بیان را یک دستآورد میداند همواره در پی محدود سازی این دستآورد است، بنظرم  این قابل تعجب هم است زیرا از قرار معلوم وزیر صاحب در فرانسه تحصیل نمودند، از حزب اسلامی حکمتیار هم بریده و ظاهرآ به قانون اساسی و سایر قوانین نافذه کشور که قانون رسانه های همگانی هم یکی از آنها میباشد  احترام دارند، ولی در عمل فقط سیاست های حزب اسلامی حکمتیار را در کشور پیاده مینماید. کارکردها و تصمیم گیریهای وزارت اطلاعات و فرهنگ اگر دقیق مورد مطالعه قرار گیرد کاملاٌ موازی با سیاست های حزب اسلامی میباشد، اگر باور ندارید پس ادامه مطلب را بخوانید.

برای نمونه ، اخیرآ موضوع پخش چند سریال هندی بسیار مسله ساز شده است، در مورد دیدگاه وزیر صاحب در این مورد نمیخواهم چیزی بنویسم، زیرا کارکرد ها و دیدگاه هایشان به همگان معلوم است، در اینجا فقط میخواهم که گوشه یی از مطالبیکه در نشرات حزب اسلامی حکمتیار به آنها بر خوردیم را بنویسم، قضاوت را میسپارم به خواننده گان، ببینید که تا چه اندازه عملکردهای وزارت اطلاعات و حزب اسلامی با هم همخوانی دارند.   

حزب اسلامی در شماره 218 مورخ 8 جدی روزنامه شهادت در مورد سریال ها و فلمهایکه در تلویزیونها مخصوصا تلویزیون طلوع به نشر میرسند، مطلبی نوشته است که در این مطلب این سریالها را مبتذل و مخالف اخلاق و مقدسات دینی کشور دانسته اند.

در یک مقاله دیگر که در سایت شهادت ارگان نشراتی حزب اسلامی حکمتیار تحت عنوان "فعالیت های ضد اسلامی آغا خان" چنین آمده است " بعد از آنکه افغانستان اشغال شد ، فعاليت هاى ضد اسلامى تشديد يافته موسسات خارجى و شبکه هاى لادينى درهرگوشه وکنار کشور ما آزادانه بابرنامه هاى شيطانى مراکز فساد و بى دينى را تاسيس کردند آغاخان هم به فعاليت هاى خود وسعت  و گسترش داده باداشتن هزينه هاى هنگفت مالى دروازه هاى عيسويت وبداخلاقى راکشود وباضديت خاص وتلاش هاى غير اسلامى برنامه هاى خود را بدست گرفت"

نویسنده موسسه آغا خانرا به ترویج عیسویت و بد اخلاقی در کشور متهم مینماید و دراخیر مقاله را  چنین به

 اتمام میرساند " چينل تلويزيون طلوع که وابسته به آغاخان بوده باپخش سريال هاى غير اسلامى باکمال وقاحت وبى شرمى از موقف ضد انسانى خود دفاع مى نمايد يکى از مراکز خطرناک است که بايد براى يک لحظۀ کوتاه هم اجازه فعاليت داده نشود اين چينل و چينل هاى ديگرى که باداشتن برنامه هاى مغاير بااساسات اسلام عمل مى کنند همه مراکز خطرناکى اند که جز اشاعه فساد ديگر هيچ هدف و برنامه ندارند"

 

در مقاله دیگر که در سایت شهادت  تحت عنوان " وزارت اطلاعات وکلتور افغانستان يک گام مثبت برداشت" به حمایت از آقای خرم چنین آمده است "نشر سريال هاى هندى با ابعاد گسترده بد اخلاقى در يک کشورى اسلامى ، گوياى آنست که دشمنان سوگند خورده اسلام تا آخرين رمق حيات با ملت مسلمان ما ضديت داشته از ارتکاب جرم وجنايت دست بر نمى دارند" نویسنده  در ادامه چنین مینویسند "پيشنهاد وزير اطلاعات و کلتور حکومت کابل که بايد سريال تولسى وکسوتی زندگى را که تلويزيون طلوع و سريال دزد بغداد را که تلويزيون افغان مسلسل به نشر مى سپارند بعد از تاريخ ٢٦ حمل متوقف گردد اقدام نيک است. علماء و روحانيون وظيفه دارند تا در برابر اشاعۀ منکرات خاموش باقى نمانده با بيان همه موضوعات دينى از مردم تقاضا نمايند که در جلوگيرى از بى بندوبارى ها اقدام عملى کنند" و در اخیر نویسنده این مقاله چنین نتیجه گیری مینماید "ما در شماره (٢١٨مورخ ٨ جدى ١٣٨٦) روزنامه شهادت در مورد همين سريالهای اغوا کننده که باهمه مقدسات دينى و کلتور افغانى مغايرت داشته و مسلسل در تلويزيون طلوع به نشر مى رسد. در سرمقاله تحت عنوان (سريال ها و فلم هاى مبتذل و مخالف اخلاق) روشنى مکمل انداخته ايم. اینکه علماء و روحانيون و وزارت اطلاعات و کلتور بعد از يک مدت طولانى به اهميت اين موضوع پى برده دست بکار شده اند کاريست مفيد که بايد جدى تعقيب شده از حرف به عمل کشيده شود و همه چينل هاى تلويزيونى تحت مراقبت شديد ملت مسلمان افغان گرفته شده جلو فساد، بى دينى و بد اخلاقى قاطعانه مسدود گردد"

فرار پولیس قاتل از حوزه امنیتی

چند روز قبل مطلبی را به ارتباط قتل یک جوان توسط پولیس در وبلاگ گذاشته بودم، قسمی که اطلاع حاصل نمودم. قاتل که سعید نام داشت، درست 4 ساعت بعد از بازداشتش توسط پولیس حوزه نهم امنیتی ( که خود سعید هم قبلاٌ کارمند همین حوزه بود) به بهانه رفتن به تشناب با کمک یکی دیگر از افراد پولیس از نظارتخانه حوزه نهم پولیس فرار نموده، که تا هنوز لادرک است.

 

نظر به گفته جنرال محمد یونس کریمی ریس سارنوالی نظامی قوماندانی امنیه ولایت کابل به ارتباط قضیه وظایف آمر حوزه نهم همراه با آمر جنایی حوزه نهم  به علت غفلت در وظایف شان تا ختم تحقیقات با حالت تعلیق درآمده است.

 

به این میگویند غفلت ، پولیسی که یک جنایت کار را در حوزه امنیتی نگهداری کرده نتواند امنیت مردم را در شهرها  و قریه ها چگونه خواهد گرفت؟ باید بگویم که حوزه نهم امنیتی کابل مسولیت حفظ امنیت ناحیه نهم شهر کابل که بیشتر از ۳۰۰۰۰۰ نفوس دارد را دارند.

غفلت را آدم باید از پولیس افغانستان یاد بگیرد، از غفلت آنها نزدیک بود ریس جمهور به قتل برسد، مقابل چشم پولیس به هتل سرینا حمله صورت گرفت، همه روزه در جاده های شهر دزدی صورت میگیرد، مواد مخدر آزادانه در کوچه های شهر بفروش میرسد، باند های جنایتکار عملاٌ در شهرها فعال هستند و در روز روشن به  دزدی، قتل و اختطاف دست میزنند، در شهرها و قریه جات طالبان عملاٌ فعال هستند و در زیر ریش پولیس احکام امارتی صادر مینمایند و دهها مورد دیگر که به نظرم ذکرشان در اینجا تکرار مکررات خواهد بود. فقط در کاریکهایکه پولیس در آنها غفلت نمیکند، یکی حق گرفتن و دیگری هم  بنظرم بستن جاده ها شهر کابل هنگام عبور و مرور مسولین دولتی از جاده های شهر کابل است و بس.

 

غفلت پولیس در حدیست که طالبان اگر فیر هوایی هم کنند، چند پولیس از غفلت جانشانرا از دست میدهند، و زمانیکه از وزیر داخله در مورد ناکارآیی پولیس میپرسند، به بسیار ساده گی میگوید که "تا هنوز ریفورم پولیس کامل نشده و تا هنوز پولیس ما مسلکی نیست" (جان برادر خودت کجا مسلکی استی که پولیست باشد)  نمیدانم که ریفورم چیوقت کامل میگردد؟ سالهاست که مسولین وزارت داخله همین جمله را تکرار میکنند و اگر وضعیت به همین منوال پیش برود شاید قبل از تکمیل ریفورم پولیس شاید نظام بسیار چیزهای دیگر را در اثر غفلت پولیس  از دست بدهد.

مراسم آشتی کنان وکلای پارلمان

روز گذشته وکلای شورای ملی بعد سی و پنج روز  در نتیجه تلاش کمیسیون مختلط ولسی جرگه که به منظور تفاهم میان دو گروه از اعضای ولسی جرگه ایجاد گردیده بود به منازعه شان پایان دادند.

 

نمیدانم که وکلای محترم خانه ملت واژه یی خجالت را میشناسند یا نه ؟ شاید خجالت جز ترمینالوژی ملی نیست و به همین منظور ضرورتی به شناختن آن هم نیست،  اگر میبود تعدادی از وکلای محترم ملت  باید میکشیدند. مردم و مملکت در چی حالت است و وکلای ملت در این شرایط دست به چی کارهای میزند، واقعا تاسف آور است.

 نمیدانم این مداریگریهای اعضای پارلمان چی وقت بپایان میرسد. هر روز مشکل جدیدی بالای مشکلات مردم میآ فزایند.

 

علم گل کوچی چیزی میگوید، وکلا به مخالفت برمیخیزند و هزینه مشکلات داخلی آنها را باید مردم بپردازد. در اینجا میخواهم به چند مورد مهم که در 35 روز گذشته در مجلس بالایشان باید کار صورت میگیرفت ولی در نتیجه مشکلاتی که بین وکلا در مورد گفته های علم گل کوچی و سهم کوچی ها بوجود آمد، نگرفت را در اینجا ذکر نمایم.

 

1-     قانون معاشات کارمندان ملکی دولت (همه روزه شاهد تظاهرات معلمین مکاتب در همین رابطه هستیم)

2-     پروژه های انتقالی بازسازی (همه پروژه های انتقالی که سال گذشته آغاز گردیده بودند و باقیمانده کارشان امسال باید صورت میگرفت، به علت اجرا نشدن تخصیص هایشان در وزارت مالیه متوقف هستند، زیرا روی بخش مربوط بودجه امسال که شامل پروژه های انتقالی است باید  در پارلمان کار صورت بگیرد)

3-     استیضاح وزرای داخله ، دفاع و ریس امنیت ملیبی نتیجه ماند (یکی از دلایل بی نتیجه ماندن آن هم قهر یکتعداد از وکلا بود)

 

 هزینه را قسمی که در سه مورد بالا میبینید، مردم باید بپردازد، وکلا بین خود به تفاهم رسیدند فقط آهسته برو را ننواختند ولی بقیه مراسم آشتی کنان مانند مراسم نکاح بود. بین خود صحبت نمودند، جور آمد کردند و دعا خواندند و قصه را یکسره تمام کردند. ولی نزد مردم قصه تمام نشده وکلا باید به مردم جواب بدهند که چرا دست به چنین کار های طفلانه میزنند؟ خوب علت گفتگو و قهر نماینده گان هرچی که بوده ارتباط به خودشان دارد، به گفته برنامه زنگ خطر "بلای ما به پس تان" چیزی که برای مردم مهم است اینست که در سی و پنج روز گذشته به علت پوره نشدن نصاب مجلس هیچ طرح و یا قانونی به رای گیری گذشته نشد. و هزینه آنرا مردم باید بپردازد، چرا؟

 

 آنها که موقع انتقاد از حکومت دهنشان تا گوشهایشان باز میشود ، آیا کور هستند که ببینند که خود شان هم قابل انتقاد هستند؟ باید خود پارلمان موضوع را پیگیری نماید و کسانیکه سرنوشت مردم را اینگونه ببازی میگیرند نزد مردم و رسانه ها افشا سازند. در مورد بازخواست وکلا چیزی نمیخواهم بگویم زیرا قسمیکه معلوم میشود، وکلا معافیت در برابر قانون دارند و هر کاری که دلشان بخواهد انجام میدهند بدون هراس از قانون.

 

موضوع چی بود؟ و مشکل از کجا شروع شد؟

در ماده ای از این قانون آمده است که کوچی ها اجازه دارند در سراسر افغانستان صندوق های رای دهی داشته باشند. در مورد  این ماده از قانون انتخابات، وکلا نظرات متفاوت ارائه نمودند، تعدادی مخالفت نمودند و تعدادی هم موافق این ماده بودند.

در نتیجه بحث ها، گفتگو بین دو نماینده رخ داد و علم گل کوچی حرف های اهانت آمیز به بعضی از اقوام افغانستان زد که بعد از آن وکلای پارلمان به سه گروپ تقسیم شدند.

 

- وکلای که مخالفت گفته های علم گل و ماده که در ارتباط با کوچی ها در قانون انتخابات گنجانیده شده بود،  بودند، که مجلس را ترک نمودند و برای 35 روز در جلسات اشتراک ننمودند.

- وکلای که موافق با ماده گنجانیده شده به ارتباط کوچی ها  بودند که تقریبا در موضیعگیری هایشان از مخالفین گروپ اولی بودند.

- گروه سوم متشکل از تعداد وکلای که همیشه در همچو مسایل بدون در نظر داشت اینکه موافق یا مخالف نظر یکی از گروه ها باشند، موضیعگیری منطقی داشته و دارند.

 

و بلاخره روز گذشته بعد از ۳۵ روز این موضیعگیری ها و مشکلات  با تفاهم وکلا خاتمه پیدا نمود. بیشک شان.

ارتباط بیکاری با بد امنی

بیکاری و بدامنی دو پدیده ایست که همیشه دامنگیر مردم و کشور ما بوده و تاهنوز هم است، که تا حدودی هردو باهم مرتبط اند، همیشه ناامنی ها بیکاری و بیکاریها بدامنی ببار میآورند. ولی چیزی که من میخواهم به آن بپردازم اینست که آیا میشود مشکل امنیت در افغانستانرا با ایجاد فرصتهای کاریابی کاهش داد یا خیر؟

 

 چیزی که به اثبات رسیده اینست که اکثریت افرادی که در بدنه گروپهای مسلح و باندهای جنایتکار فعالیت دارند فقط بخاطر بدست آوردن پول است که به این گروپها و باند ها پیوستند  و شاید تعدادشان  از راهی که به این منظور انتخاب نموده اند راضی نباشند، ولی مجبورا به راه های که خود میدانند نادرست است میروند. در افغانستان بیشتر از 4 میلیون افراد بیکار و جود دارد . یعنی از انرژی و ظرفیت ۴ میلیون و یا شاید هم بیشتر از ۴ میلیون استفاده صورت نمیگیرد و بر علاوه همین بیکاری علت پیوستن یکتعداد از هموطنان ما به گروپهای مسلح و باند های جنایتکار هم گردیده است.

 

 بارها شنیدیم که بعضی ها میگویند "چون به فلان گروپ در دولت سهم مناسب داده نشد تعدادی از آنها با مخالفین دولت و یا باند های جنایتکار پیوستند"  "چون بیکار هستم یا مشکل اقتصادی دارم دزدی میکنم" و یا "چون اولادم گرسنه است اولاد مردمرا اختطاف میکنم"  هیچ یک از این دلایل نمیتواند موجه باشد، اکثر مردمی که در افغانستان زندگی نمودند زمانی حتماٌ بیکار بودند و یا مشکل اقتصادی داشتند ولی هیچ وقت دست به دزدی و یا آدم کشی بخاطر بدست آوردن پول نزدند، زیرا وجدانشان آنها را اجازه به انجام چنین کارها در هیچ شرایطی نمیداد و تا هنوزهم نمیدهد.

   کار نامشروع ، نامشروع است، علت هر چی میخواهد باشد به هیچصورت کار نادرست را نمیتوان با آن توجیه نمود ولی متاسفانه باید بپذیریم که یکتعداد را بیکاری به راه های نادرست کشانده  است.  اکثر انسانها فطرتا اگر بتوانند زندگی شانرابا کارهای های مشروع بگذرانند هیچگاهی دنبال کار های نامشروع نمیروند، اگر کسی کار داشته باشد فرصتی برای فکر کردن به خرابکاری بدست نمیآورد.

 

 نظر مردم در رابطه با اینکه تا چی اندازه ایجاد فرصت های کاری میتواند بد امنی را کاهش بدهد، مختلف است به همین منظور خواستم که نظر سنجی در همین مورد راه بیندازم، لطفا در نظر سنجی که در بالای وبلاگ قرار گرفته  اشتراک نمایید و در صورتیکه نظرتان با جواباتیکه در نظر سنجی است فرق میکند لطفاٌ در پایین همین مطلب  نظر تانرا بنویسید.

 

قتل یک نو جوان توسط پولیس

عصر روز جمعه یک حادثه ناگوار در مکروریان سوم بوقوع پیوست. این حادثه یک فامیل باشنده بلاک 20 مکروریان سوم را به سوگ پسر نوجوانشان نشاند و برای مردم محل هم واضع گردید که هیچ جا مکان امن برای مردم نیست. و در هر جا و هرزمان توسط دزد، پولیس، اختطاف چی و مخالفین دولت ممکن است انسانی بقتل برسد.

آدمکشان هم بدون هراس از مجازات به جنایاتشان ادامه میدهند و میدانند که هیچوقت به جزای اعمالشان نمیرسند برای آنها به اثبات رسیده که دولت ظرفیت و سیستمی که با آنها مقابله نماید را ندارد، جنایتکاران به آسانی میتوانند بعد از گذشتاندن یک مدت محدود با زور و یا پول از زندان آزاد گردند، نبود مجازات لازم با عث گردیده که روز به روز آمار قتل، دزدی و اختطاف در کشور بالا برود، و اما بر میگردم با اصل موضوع.

 

عصر روز جمعه مردمی که در پارک کوچک بازی که در جوار بلاکهای 18 و 19 مکروریان سوم موقعیت دارد بودند ، متوجه گردیدند که از سرک مکروریان چهارم یک موتر کرولای سرخرنگ 2004 پیش و موتر کرولا (سراچه) سفید رنگ به تعقیبش داخل سرک فرعی که به طرف پارک بازی میامد به سرعت داخل شدند. در موتر اولی سه نوجوان بین سنین 16 تا 18 سال بودند و در موتر دومی هم یک دریور و یک فرد با لباس پولیس، بعد از داخل شدن به سرک فرعی پولیسی که در موتر دومی نشسته بود نصف تنه اشرا از کلکین موتر بیرون کشید و شروع به تیر اندازی نمود و تقریبا 17 یا 18 مرمی در پارکی که تعداد زیاد اطفال مشغول بازی بودند فیر نمود که از تصادف نیک مردمی که در پارک بودند متفرق شدند و مرمی ها به مردم اصابت ننمود.

ولی از سه جوانی (دو برادر و یک دوستشان) که داخل موتر بودند یکیشان با اصابت دو مرمی بر گردن و سرش به شهادت رسید و برادر دومی با اصابت یک مرمی در شانه اش جراحت برداشت که باوجود اصابت مرمی در شانه برادر کوچک او خودش و موترشرا نزدیک بلاک شان (بلاک 20 مکروریان سوم) رساند، سرباز پولیس از موتر سراچه پایین شد و میخواست که برادر زخمی را هم از بین ببرد ولی چند جوانی که در محل موجود بودند به همکاری افراد پولیسی که در بلاک 20 جهت حفظ امنیت یکی از مقامات پولیس مستقر هستنید دستگیر گردید و به حوزه نهم امنیتی تسلیم گردید.

در مورد علت وقوع حادثه ابراز نظرهای متفاوت صورت گرفته، پولیس دستگیر شده میگوید " که به آنها راپور رسیده بود که یک موتر سرخرنگ بعد از یک حادثه ترافیکی فرار کرده و پولیس در موقع که میخواستند موتر جوانان را به همین منظور متوقف کنند آنها فرار نمودند، که پولیس هم سوار موتر دیگر شد و آنها را تعقیب و بعدآ یکی به قتل رساند و دومی را زخمی ساخت"

دوست دو جوان که همراه با دو برادر در موتر بود میگوید " پولیس آنها را متوقف ساخت و بدون کدام سوال اسلحه شانرا به آنان نشانه گرفتند و فرمان پیاده شدن از موتر را به آنان دادند، جوانان هم به فکر اینکه اینها پولیس نه بلکه موتر دزد هستند فرار نمودند"

 

(به ارتباط دزدی با لباس پولیس، یک دوستم گفت چند شب قبل ازسال نو در تایمنی چند پولیس که ظاهرا جهت برسی موتر ها به سرک بیرون آمده بودند، فردی را با لت و کوب از موترش پیاده و موتر را دزدیدند)

 

ولی بهر صورت اصل موضوع هرچیزیکه باشد، آیا پولیس حق تیر اندازی در محل مسکونی را دارد؟ آیا اجازه کشتن افراد را دارد؟ و اگر علت فقط فرار نوجوانان از پولیس بود چرا پولیس بعد از کشتن یک برادر میخواست برادر زخمی را هم به قتل برساند؟ اینها سوالهایست که تا هنوز جوابی برایش پیدا نشده ولی جواب هرچی که باشد فامیلی یک پسر جوانشانرا که صنف دوزدهم مکتب بود از دست دادند و پسر کوچک شان هم در شفاخانه بستریست و قاتل هم حتما در جایی محبوس است و نان مفت میخورد و یقیناٌ بعد از گذشت یک مدت زمان در زندان دوباره آزاد میگردد و با جسارت بیشتر به جنایتش ادامه میدهد.

و این وضعیت تا زمانیکه قانون حاکم نگردد و جنایتکاران به جزای اعمالشان نرسند، ادامه خواهد یافت وای به حال مردم که مجبورند این مشکل را هم تحمل نمایند.

بلاخره تشکیل یک کمیسیون موثر واقع شد

بلاخره تشکیل یک کمیسیون موثر واقع شد، دولت افغانستان در تشکیل کمیسیون ها سابقه طولانی دارد ، همیشه وقتی گلی را به آب میدهند که از طرف مردم و رسانه ها مورد سوال قرار میگیرد باز به خاطر راه گم کردن مردم کمیسیونی تشکیل میدهند، که تا هنوز کار هیچ کمیسیون موثریت نداشته و یا شاید داشته ولی برای مردم محسوس نبود. بطور مثال کمیسیونهای جهت تحقیق در مورد مرگ عبدالرحمان، حاجی قدیر، جمعه محمد محمدی، میرویس پسر اسماعیل خان،  واقعه جوزای سال 2006، خریداری مواد غذایی به منظور کنترول قیمتها تشکیل گردیدند ولی نتیجه کار تمامی کمیسون ها راز باقی ماند.

 

 ولی در آخرین مورد  کمیسیونی که جهت تحقیق به ارتباط حادثه 8 ثورتشکیل گردیده بود ظاهراٌ شروعی موفقی داشت و در نخستین روز دستآورد های مهمی هم داشتند.

 قسمی که معلوم میشود اعضای کمیسیون مصمم به پیدا نمودن ریشه ها و دستگیری عوامل حادثه 8 ثور هستند. شاید علت فشار مردم و رسانه ها باشد و یا شاید هم چون این حادثه بنظر دولت قابل پیگیری جدی بوده با در نظرداشت اینکه هدف این حمله مسولین درجه اول دولت مخصوصا شخص ریس جمهور بود. ولی بهر صورت آغاز کار کمیسیون خوب بودو امیدوارم  سلسله  موفقیت های نیروهای امنیتی ادامه پیدا کند. مسولین امنیتی باید بداند که حفظ امنیت وظیفه شان است و  همیشه باید کارهایشانرا بدرستی انجام دهند، تا ضرورت به فشار مردم ، رسانه ها و تشکیل کمیسیونها نگردد.

 

عملیات دیروز و روزهای قبل نیروهای امنیتی باز هم ثابت ساخت که تروریستها در مناطق مسکونی زنده گی مینمایند، از همانجا عملیات تروریستی شانرا سازماندهی مینمایند ، و از محله های مسکونی مردم برای از بین بردن زندگی مردم و بر هم زدن امنیت شهر و شهروندان استفاده مینمایند.  ولی جای تعجب است که مردم  در این موارد با نیروهای امنیتی همکاری نمیکنند و فقط تماشاچی باقی میمانند. مردم باید بدانند که تروریستها تنها دشمن ریس جمهور، کابینه و یا نیروهای خارجی نیستند، بلکه دشمن مردم ، آزدی و کشور ما هستند، قسمیکه آمار نشان میدهد اکثریت قربانیان حملات تروریستی مردم عادیست، پس چرا مردم با ارگانهای امنیتی همکاری نمینمایند؟ یکی از عواملی که مردم را کم علاقه به همکاری با دولت میسازد ترس از برخورد نیروهای امنیتی است، بعضاٌ افرادی که خواستند با دولت همکاری کنند، خود به مشکل مواجه گردیدند. ولی بهرصورت در این موارد وظیفه هر شهروند است که بی تفاوت نباشند و با دولت همکاری نمایند.

تروریسم دشمن همه است ، به همه آسیب رسانده و میرساند،  مبارزه با تروریسم فقط وظیفه ارگانهای امنیتی نیست بلکه به بسیج عمومی مردم، دولت ، رسانه ها ضرورت دارد، در صورت بسیج عمومی بر ضد این پدیده  به یقین میتوان گفت در رقم حملات تروریستها کاهش جدی خواهد آمد.

 

 

این هم معلوماتی در مورد سوقصد هایکه به منظور از بین بردن آقای حامد کرزی صورت گرفته (گرفته شده از سایت VOA )

رئیس جمهور حامد کرزی از زمان بدست گرفتن قدرت و بعد از سقوط رژیم طالبان تا کنون حد اقل چهار بار از حملات سوء قصد جان به سلامت برده است.

بیست و هفتم ماه اپریل سال 2008  - آقای کرزی درجریان بزرگداشت پیروزی مجاهدین مورد حمله ای سوء قصد قرار گرفت که در آن رئیس جمهور کرزی همراه با اعضای کابینه و مهمانان خارجی صحنه را به سلامتی ترک گفتند.

سه تن بشمول یک عضو پارلمان درین حادثه جان شانرا از دست دادند و هشت تن دیگر زخمی شدند. طالبان مسوولیت این حمله را بدوش گرفتند.

دهم ماه جون سال 2007 – شورشیان طالب شش راکت را در صحن یک مکتب در ناحیه ای اندر ولایت غزنی  - جائیکه حامد کرزی با رهبران منطقه در جریان ملاقات بود، پرتاب کردند. درین حادثه کسی صدمه ندیده و آقای کرزی با وجود وقوع این حمله و قبل از بازگشت به کابل به ایراد بیانیه اش ادامه داد.

هفدهم سپتمبر سال 2004  - فیر راکتی توسط شورشیان بر هلیکوپتر نظامی امریکائی که آقای کرزی را به شهر گردیز ولایت پکتیکا انتقال میداد، بهدف اصابت نکرد ولی یکی از چرخهای هلیکوپتر حامل وی هنگام نشستن به زمین از بین رفته بود.  در این حادثه کسی صدمه ندید.

نهم سپتمبر سال 2002  - یکتن ا ز جنگجویان مسلح طالب در لباس اردوی افغان بسوی حامد کرزی هنگامی شلیک کرد که موتر حامل وی بسوی شهر قندهار روان بود. درین حادثه آقای کرزی جان بسلامت برد، ولی گل آقا شیرزی والی قندهار در آنزمان زخم برداشت. حمله کننده توسط گارد محافظ امریکائی وی بقتل رسید.

 دو تن دیگر که در تلاش خلع سلاح نمودن حمله کننده بودند نیز درین واقعه جان شانرا از دست دادند.

 

استیضاح وزرا

روز گذشته وزرای داخله ، دفاع و ریس امنیت ملی بخاطر عملکرد ضعیف شان استیضاح شدند. ولی با وجود اینکه خودشان باوجود داشتن تمام امکانات به ناتوانیشان اقرار کردند ولی باز هم رای عدم اعتماد نیاوردند.

وکلا که همیشه فقط با مصاحبه های پر طمطراق شان کوشش میکنند خودشانرا مردمسالار و عامی منافع ملی بنمایانند ولی در عمل فقط به منافع شخصی و گروهیشان میندیشند وبس، که تصمیم دیروزی شان خود نماینگر این خصوصیت شان است.

 

چرا مسولینیکه خود به ناتوانیشان پی بردند استعفا ندادند؟ چرا مسولین با وجودیکه خودشان به بی کفایتیشان اقرار کردند رای عدم اعتماد نیآوردند؟ به چی دلیل افرادی که توانمندی کار کردن را ندارند و خودشان هم میگویند در وزارتخانه ها باید بمانند؟ هیچ کس عاشق چشم و ابروی وزارا نیست، مردم و مطمیناٌ دولت از وزرا فقط کار میخواهند. چرا اعضای پارلمان در ظاهر چیزی میگویند ولی بر عکس عمل مینمایند؟ چرا در جلسه روز گذشته بیشتر از 75 نفر از وکلا غیر حاضر بودند؟ و صد ها چرا های دیگر که در اذهان مردم خطور میکند که یقیناٌ هیچ وقت جوابی نخواهد یافت.

 

حکومت بی کفایت است همه میدانیم مردم همیشه از عملکرد حکومت انتقاد مینمایند، شورای ملی وزرا را جهت استجواب و یا استیضاح بار ها به مجالس احضار مینمایند. ولی خود پارلمان چی دستآوردهای داشته؟ آیا کارهایکه پارلمان کرده موثریت داشته یا خیر؟ آیا مرجع وجود دارد که از کارکرد های پارلمان نظارت کند یا خیر؟

 

به اساس معلوماتیکه کمیسیون انتخابات به رسانه ها داده فقط در آمادگی ها و برگزاری انتخابات پارلمانی بین 150 تا 200 میلیون دالر امریکایی به مصرف رسیده  و بعد از آغاز کار پارلمان ماهانه میلیونها دالر صرف معاشات اعضای پارلمان، معاشات کارمندان اداری، معاشات بادیگاردها و دریوران، مصارف سفرهای داخلی و خارجی اعضای پارلمان ، مصارف اداری و غیره میگردد.  که در مجموع در انتخابات و 5 سال کار پارلمان بیشتر از 500 میلیون دالر به مصرف میرسد. آیا کارکرد های پارلمان افغانستان این همه ارزش داشته؟

 

همه روزه بیشتر از نصف اعضای پارلمان در جلسات حاضر نمیباشند، بجز از روزهای که در مورد امتیازات وکلا بحث گردد که همه حاضر میباشند. معمولا به علت پوره نشدن نصاب جلسات پارلمان بی نتیجه میماند، جلسه روز گذشته مجلس نماینده گان بسیار مهم بود و بیشتر از 75 نفر از وکلا غیر حاضر بودند، شاید یکی از دلایل که وزرای داخله و دفاع همچنان ریس امنیت ملی رای عدم اعتماد نیاوردند همین غیر حاضری وکلا باشد اگر چه دلایل دیگر نیز است که خود وکلا روز گذشته بطور واضع بیان نمودند.

 

به گفته بعضی از وکلا تعدادی از وکلا معامله کردند و این ادعایست که همیشه بالای یکتعداد وکلا وجود دارد، آیا معامله در برابر  منافع ملی خیانت نیست؟ آیا حاضر نشدن به جلسات بی کفایتی و یا بی تفاوتی دربرابر مسولیتی که از طرف مردم به وکلا داده شده نیست؟ اگر است چرا از وکلا بازخواست صورت نمیگیرد، یا شاید وکلا از هر نوع بازخواست معاف هستند.

مردم از کدام کار حکومت و پارلمان بنالد ، شکایت ها کم نیست و همیشه مردم بیان مینماید ، قسمیکه یکی از هموطنان ما گفت دولت مردان باید گوش کر شانرا بفروشند و گوش ....... بخرند تا شاید بخشی از مشکلات مردم به گوششان برسد.

 

این هم یک فکاهی به همین ارتباط

 

خانواده اي براي خواستگاري رفته بودند، مادر داماد به مادر عروس گفت گوگرد داريد؟ داماد مي خواهد سگرت بكشد، مادر عروس با تعجب پرسيد مگر داماد سگرتیست؟ مادر داماد گفت؛ سگرتی نیست، ولی  تازه شراب خورده و هوس سگرت كرده، پرسيد؛ يعني شراب خور هم هست؟گفت؛نی بابا در قمار باخته بود رفت شراب خورد، مادر عروس پرسيد، يعني قماربازي هم مي كنه؟ گفت؛زندان كه بود يادگرفته، مادر عروس پرسيد، زنداني هم بوده، مادر داماد گفت؛هنگام دزدي، صاحبخانه را كشته بود و... مادر عروس با عصبانيت گفت؛ خجالت نمي كشه؟ و مادر داماد جواب داد؛ نه! پسر من در این گونه مواقع معمولاٌ فقط هروئين مي كشه!

باز هم بی کفایتی

واقعه روز گذشته در کشور و خارج از کشور بسیار انعکاس گسترده داشت. این حادثه مانند اکثر مردم مرا هم متاثر ساخت اگر چه روز هشت ثور را به حیث یک روز ملی به هیچ صورت نمیپذیرم و بنظرم تجلیل این روز نمک پاشیدن به زخم های مردم افغانستان خصوصا مردم عزیز کابل هست. در جای که جشن برگزار میگردید تا هنوز هم ویرانی های که میراث این روز هست بخوبی دیده میشوند، ولی بهر صورت در حادثه روز گذشته بر علاوه اینکه به حیثیت دولت افغانستان در سطح ملی و بین المللی لطمه وارد شد چند تن از هموطنان ما بشمول سه وکیل پارلمان شهید و زخمی شدند که برای هر افغان تاسف آور بود.

 

حادثه دیروز چند موضوع را برایم روشن ساخت .

 

1- گلبدین حکمتیار (راکتیار) و حزبش چنان در راکت پراکنی تخصص دارند که میتوانند از کوچک ترین فرصت برای این کار استفاده نمایند (بنظرم در نطفه که حکمتیار از آن بوجود آمده حتما کدام چره راکت و یا هاوان وجود داشته).

2- اگر چه مخالفین توان مقابله با دولت و نیروهای خارجی در کشور را ندارند   ولی باید پذیرفت که مخالفین در داخل دستگاه امنیتی دولت نفوذ کرده اند و همیشه یک قدم جلوتر از نیروهای امنیتی در همچو موارد هستند. زیرا در جای که ارگانهای امنیتی به فکر کردن خاتمه میدهند مخالفین از همانجا به فکر کردن شروع مینمایند. قسمی که دیروز دیدیم دولت تدابیر شدید گرفته بود ولی نقاط ظعف دولت به مخالفین کاملا آشکار بود که با استفاده از آنها پلان شانرا طرح و اجرا نمودند.

3- همه رسانه ها  بسیار خوب حادثه را پوشش دادند، ولی برای من تعجب آور بود که فقط چند ثانیه بعد از وقوع حادثه تلویزیون الجزیره خبر حادثه را پخش نمود و راپورتر این تلویزیون مثلیکه آماده گی قبلی داشته باشد از بام دفترشان در کابل گزارش ارسال مینمود. بعدآ تلویزیون  CNN  و بعدا تلویزیون طلوع و سایر تلویزیون ها خبر این حادثه را پخش نمودند ولی تلویزیون ملی تا بیشتر از یک ساعت خودشرا به کوچه حسن چپ زده بود و آهنگهای حماسی پخش میکرد.

4- دولت از چندی بدینسو روی طرحی کار میکرد تا امنیت شهر کابل آهسته آهسته به نیروهای افغان واگذار گردد که با اجرای این طرح نیروهای خارجی باید شهر کابل را ترک مینمودند. قسمیکه حادثه دیروز نشان داد نیروهای افغان تا هنوز هم به پختگی کامل نرسیدند (ظاهرآٌ نیروهای بین المللی این حادثه را تقبیح نمودند ولی این حادثه میتواند دلیلی برای باقیماندن  آنها در شهر کابل باشد)

5- و در آخر باید بگویم که مردم از مخالفین دولت نفرت دارند و همین دولت بی کفایت را هم هزاران بار به حزب اسلامی حکمتیار و طالبان ترجیع میدهند ولی مسولین درجه اول امنیتی مانند وزیر دفاع ، ریس امنیت ملی و مخصوصا وزیر داخله  اگر ذره ی هم شرم دارند، باید اظهار نمایند که بی کفایت هستند و شرافتمندانه باید استعفا بدهند و از این بیشتر مردم را به نیروهای امنیتی بی اعتماد نسازند. زیرا یکتعداد زیاد افرادیکه در ارگانهای امنیتی کار میکنند قابلیت و انگیزه دفاع از کشور و مقابله با مخالفین را دارند فقط چیزی که کم دارند رهبری قدرتمند است و بس.

آزادی بیان و آزادی رسانه ها

یک لطیفه قدیمی کشور هندوستان است که میگوید،زمانی مردم از شش تا نا بینا خواستند که که با لمس فیل نظرخود را بگویند که فیل چگونه شی است، وقتی کور ها فیل را لمس کردند هر کدام فیل را به اساس ادراک خود کسی حیوانی شبیه مار میدانست، دومی دیوار بلند گوشتی، سومی فیل بنظرش شبیه ریسمان بود و چهارمی او را با ستون استواری مقایسه مینمود و دو نفر دیگر هم همین طور. ولی هیچکدام تصویر واقعی از فیل نتوانست بدهد.

 آزادی بیان و رسانه ها در کشور ما هم همین حالت را بخود گرفته، با وجودی که قانون صراحت دارد ولی هر کس تفسیر جداگانه و متفاوت از دیگری دارد ریس جمهور چیزی میگوید ، پارلمان چیز دیگری وزیر فرهنگ برداشتی دارد و اتحادیه ژورنالستا ن هم برداشت دیگری.

 

 در قانون اساسی و قانون رسانه های همگانی در مورد چنین آمده است

قانون اساسی افغانستان ماده سی و چهارم

آزادی بیان از تعرض مصون است. هر افغان حق دارد فکر خود را به وسیله گفتار ، نوشته، تصویر و یا وسایل دیگر با رعایت احکام مندرج قانون اساسی اظهار نماید. هر افغان حق دارد مطابق بر احکام قانون به طبع و نشر مطالب بدون ارائه قبلی آن به مقامات دولتی بپردازد. احکام مربوط به مطابع ، رادیو و تلویزیون نشر مطبوعات و سایر وسایل ارتباط جمعی توسط قانون تنظیم میگردد.

 

قانون رسانه های همگانی

فصل دوم ماده چهارم

 

1-     هر شخصی حق آزادی فکر و بیان را دارد، طلب ، حصول و انتقال معلومات، اطلاعات و نظریات در حدود احکام قانون بدون مداخله و محدودیت از طرف مسولین دولتی شامل این حق است. این حق در بر گیرنده فعالیت آزاد وسایل ، تعین توزیع و دریافت معلومات نیز میباشد.

2-     دولت آزادی رسانه های همگانی را حمایت ، تقویه و تضمین مینماید. هیچ شخصی حقیقی یا حکمی بشمول دولت و ادارات دولتی نمیتواند فعالیت آزاد رسانه های خبری، معلوماتی و منع، تحریم، سانسور یا محدود نموده و یا طور دیگری در امور نشرات رسانه های همگانی و معلوماتی مداخله نماید مگر مطابق احکام این قانون.

 

ریس دولت زمانی حمایت اشرا از آزادی بیان و رسانه ها درچوکات قانون اعلان مینماید و گاهی هم بعضی محدودیت ها را لازم میداند، شورای علما کاملا مخالف آزادی رسانه هاست، اعضای پارلمان خودشان هم نمیدانند که چی میخواهند، وزیر فرهنگ میخواهد که رسانه ها فقط چیزهایرا که وزیر صاحب به آنها اجازه میدهد آزادانه بیان نمایند نه چیز های که مخالف سلیقه شخص وزیر صاحب است، بعضی هم میگویند که آزادی و شریعت با هم در تضاد اند بنا آنها آزادی بیان را به هیچ صورت نمیپذیرند، تعدادی طرفدار آزادی بدون حد و مرز است، و تعدادی هم آزادی بیان و رسانه ها در چوکات قانون را میپذیرند ( البته باید در نظر داشت که برداشتها از قانون هم متفاوت است).

بلاخره ما نفهمیدیم که تکلیف ما چیست ؟ آزادی بیان و آزادی رسانه ها یعنی چی و چی حدودی دارد؟ باوجودیکه دو کلمه آزادی و بیان معانی مشخصی دارند و گرفتن مفهوم از آنها کار چندان مشکل نیست ولی تفاسیری که از این و آن در مورد آزادی بیان و آزادی رسانه ها میشنویم ما را راه گم کرده.

هشت ثور

در این روزها همه نشریات صوتی ، تصویری ، اینترنتی، چاپی پر از مطالب در مورد رویداد های 

هفت و هشت ثورُ عوامل و پیامد های آنها است. من هم نمیخواستم از قافله عقب بمانم به همین منظور تصمیم گرفتم مطلبی در باره هشت ثور بنویسم تا حق این روز تاریخی را ادا  کرده باشم، اگر چه حق این روز با نوشتن  چند سطر ادا نمیشود ولی باز هم برگ سبز تحفه درویش.

 

مضمونکی هم نوشتم ولی دوباره منصرف شدم و خواستم که احساسم و نظرم را با گذاشتن چند تصویر بیان کنم، و مطمین هستم که این تصاویر کار چند کتاب را خواهند نمود.

 

شکست دولت  هفت ثوری و آغاز کار دولت هشت ثوری  

توافق

 

جنگ

 

 

قتل

 

وند

 

فرار مردم

 

 

تخریب

 

مذاکره

 

ناز و نخره

 

توافق

 

بازهم جنگ

 

بازهم قتل

 

بازهم تخریب

 

و بازهم فرار مردم

از ماست که بر ماست

 

در خرابستان ما مشکلات فراوان است که اکثریت مشکلات راه حل دارد ولی هیچ وقت ما دنبال راه حل نمیرویم فقط  همیشه  گله و شکایت داریم ، از زندگی ، حکومت، پارلمان، قضا، انجو ها ، کمپنی های شخصی  از مردم خلاصه از همه چیز و همه کس. ما افغانها تا که میتوانیم نارسایی های را که خود عاملش هستیم  بالای خارجی ها، کشور های همسایه، دولت ، فلان قوم ، فلان فرد و غیره خلاصه غیر از خود بالای همه کس بار میکنیم.

 

کشور را ویران میکنیم میگویم دست خارجی هاست، دزدی میکنیم میگویم دولت بی کفایت است، کثافات را در جاده ها میاندازیم میگویم شاروالی کار نمیکند، مسایل ملیتی و قومی را دامن میزنیم میگویم کار نفاق افگنان خارجیست،  در جاده های شهر غیر قانونی راننده گی میکنیم و بی نظمی و ازدعام بار میاوریم ولی فحش ترافیک را میدهیم ولی هیچ وقت متوجه اعمال خود نمیگردیم.

 

افراد اجتماع را تشکیل میدهد کارمندان دولت ، تاجر، مغازه دار،  طالب ، جنگ سالار، قاچاقچی ، فرهنگ ستیز، دانش ستیز، دزد همه یک بخشی از مردم ماست (ما افغانها هستیم) کسی از آسمان به زمین نیامده، ماخود مسول اکثریت نارسایی ها هستیم اگرچه کسانی از بیرون هم مارا در ایجاد و گسترش نابسامانیها کمک کند.

 

زمانیکه طالبان پلان تخریب مجسمه های بودا را داشتند ، یک روز مصاحبه پدر معنوی طالبان همان مولانا فضل الرحمان را شنیدم ، که با بسیار بیشرمی از این تصمیم طالبان حمایت میکرد  ولی وقتی مجری برنامه از موجودیت صدها بت در پاکستان یادآوری کرد طفره رفت و قسمی وانمود کرد که این عمل در پاکستان کار نادرست است. در آن زمان فکر میکردم که مقصر اصلی پاکستان، و عربهای همکار طالبان است، یک ضرب المثل داریم که میگویند " مرگ خوب است ولی به همسایه" علمای پاکستانی و عرب هم مرگ را همیشه به ما خوب میدانند. ولی مسبب اصلی افغانها بود. افغانها میتوانستند این کار را نکنند. چرا کسی جرئت صدور چنین فتوا ها را در سایر کشور ها ندارند یا اگر داشته هم باشند مردم اجازه نمیدهد که چنین کارهای صورت بگیرد.

یا سالهاست که در کشور ما به مکاتب آتش زد ه میشود آمار دقیق در دست نیست ولی تعداد مکاتبی که توسط ما افغانها به آتش کشیده شده است به هزارها میرسد. کی مقصر است؟ یقینا که ما، در بسیار کشور ها جنگ داخلی بوده و است ولی تا هنوز نشنیدیم که کسی مکتبی را آتش بزند. ولی در کشور ما سالهاست که مکاتب به آتش کشیده میشود و خدا میداند تا کی این کار ادامه خواهد یافت.

 

 همه افراد در اجتماع دارای مسولیت هایست که اگر به خوبی به آنها عمل کنیم بی شک اکثر مشکلات موجود برطرف میشود و ضرورتی برای مسول دانستن این و آن نمیشود. درست است که میگویند عیب انسان مانند دیواریست که در عقب انسان وجود دارد که غیر از خودش همه میتوانند به آسانی آنرا ببینند ولی اگر سر خود را کمی به عقب بگردانیم و یا در گریبان کنیم متوجه بسیار معایب خود خواهیم شد. ما هیچوقت زحمت به عقب نگاه کردن و یا سر در گریبان خود کردن را به خود نمیدهیم و اگر اتقاقا چنین هم کنیم به عوض اینکه در صدد بر طرف کردن عیب خود برآیم، کوشش مینمایم که از آن یا چشم پوشی کنیم و یا آنرا توجیه غلط کنیم.

 

ما افغانها اگر میخواهیم که مشکلات برطرف گردد باید اصلاح سازی را از خود شروع کنیم  زیرا این افراد سالم و صالح هستند که حکومت صالح، پارلمان خوب و یا قضا ی صادق را میسازند با مقصر دانستن این و آن کاری از پیش نمیرود باید قبول کنیم که ما افغانها نواقص فراوان داریم و در صدد بر طرف کردن آنها باید برایم.