دیکتاتور قابل قبول

چند ماه قبل اظهارات سفیر برتانیا شرارد کوپر کولز با سفیر فرانسه در کابل که در مورد مسایل افغانستان بود به مطبوعات درز کرد، مسایل جالبی از سفیر نقل گردیده بود. او گفته بود که عملیات مبازه بر زد تروریزم به شکست مواجه خواهد گردید و بهترین راه حل را به قدرت رسیدن یک دیکتاتور قابل قبول در افغانستان ذکر نموده بود، با وجودیکه مقامات انگلیس روایت اظهارات سفیرشانرا مبالغه آمیز دانستند ولی این گفته ها انعکاس زیاد در محافل سیاسی و مطبوعات نمود.  قسمتی از این اظهارات توسط قوماندان قوای هوایی برتانیا و بعضی از محافل سیاسی و نظامی آنها تکرار گردید، حتماٌ انگلیس باز هم خوابی برای افغانستان دیده است.

رفتار انگلیس در قبال افغانستان برای مردم ما روشن نیست، هیچ کس درست نمیداند که آنها در افغانستان چی میخواهند، ولی آنها از همه بهتر میدانند که برای حفظ منافع خودشان چی میکنند و چی باید کنند، در همان زمان که سفیر انگلیس در مورد دیکتاتور قابل قبول گفته بود بسیار در این مورد فکر کردم،  که این شخص کی میتواند باشد، از افراد مطرح تنها کسی که در ذهنم خطور میکرد گلبدین حکمتیار بود.

این تنها یک حدس بود و فکر میکنم که این حدس آهسته آهسته  به حقیقت مبدل میگردد، چند روز قبل دریکی از  روزنامه های معتبر امریکا به نقل از بعضی از منابع امریکایی که روزنامه از افشای نام شان خودداری نموده بود نوشته بود که مقامات امریکایی در نظر دارد، که بخاطر پیوستن گلبدین به دولت یک مقام دلخواه برای او پیشنهاد کنند. فکر میکنم که همه مردم افغانستان میدانند که مقام دلخواه برای گلبدین حکمتیار چیست؟ بعداٌ این گفته ها توسط ریجارد باوچر رد گردید و چند روز بعد از این موضوع گلبدین حکمتیار توسط قریب الرحمن سعید یک طرحی را به گروه های سیاسی برتانیا فرستاده است، که این طرح اخیراٌ در روزنامه های لندن به چاپ رسیده است.

در این طرح حکمتیار راه های را برای پایان خشونت ها در افغانستان پیشنهاد نموده است، وی تاکید نموده است که هرچی زود تر گفتگو ها در این زمینه آغاز گردد، و خونریزی در این کشور متوقف گردد، در بخش نخست این طرح آمده است که یک جدول زمانی باید برای خروج نیروهای خارجی از افغانستان تعین گردد.

در این اواخر ریس جمهور کرزی از عملکرد نیروهای خارجی و خارجی ها هم از آقای کرزی مایوس شده اند، هردو بفکر بیرون آمدن از این حالت هستند، این موضوع درلحنی که آقای کرزی در کنفرانس مطبوعاتی اخیرش استفاده نمود و اظهارات اخیر سیاست مداران امریکایی و انگلیس کاملاٌ مشهود است، همچنان این واضع گردیده که برتانیا نقش بسیار عمده در قضایای افغانستان دارد، فرستادن پیشنهاد صلح توسط یکی از مخالفین دولت به گروه های سیاسی برتانیا اندازه تاثیر گذاری انگلیس را در قضایای افغانستان نمایان میسازد، برتانیا بسیار روابط نزدیک با پاکستان دارد و برای پاکستان حکمتیار یک فرد دلخواه است، فکر میکنم که این همه تصادفی نمیتواند باشد، اظهارات سفیر برتانیا بعدا وعده دادن نقش دلخواه به و حکمتیار ، فرستادن نامه حکمتیار به گروه های سیاسی برتانیا و اظهارات اخیر آقای کرزی،  فکر میکنم که همه یی این مسایل به هم ارتباط دارند، امریکا و انگلیس  خواهان تغیر در افغانستان استند و اینطور بنظر میرسد که در این تغیر برای حکمتیار نقش کلیدی در نظر گرفته شده است.

 زمان نشان خواهد داد که این دیکتاتور قابل قبول انگلیس حکمتیار است یا نه ولی هرکس باشد برای انگلیس این مهم نیست که کی برای مردم افغانستان قابل قبول است. انها دنبال شخصی میگردند که برای خودشان و پاکستان قابل قبول باشد.

فرهنگ استفاده از امکانات شهری

چند روز قبل در یک برنامه تلویزیونی که از تلویزیون طلوع به نشر رسید، گرداننده برنامه نظر مردمرا در مورد اینکه چرا مردم از پلهای پیاده رو هوایی استفاده نمیکنند، میپرسید. نظر هاییکه مردم میداد بسیار جالب بود، فقط برای نمونه چند نظر را در ذیل میآورم.

 یک جوان که در زیر پل و روی سرک قدم میزد گفت " چون راه پله های این پلها بسیار بلند هستند، افراد مسن و مریض از اینها استفاده کرده نمیتوانند" در دل خود گفتم که تو که نه مسن و نه مریض استی چرا استفاده نمیکنی.

یک جوان دیگر گفت که " دولت باید به عوض پل های هوایی، زیر زمینی برای عبور افراد پیاده از جاده های مزدحم بسازد" خوب یکی نبود که به این برادر میگفت که از  خواب بیدار شود  و برایش بفهماند که ماباید با چیزهای که داریم زندگی کنیم، نه با خیال چیزهای که در آینده باید داشده باشیم.

و جالب ترین نظر از معین تخنیکی شهرداری کابل بود، جناب معین صاحب به جای اینکه مردمرا به استفاده از این پلها تشویق نماید، از ساخت این پلها انتقاد میکرد و میگفت "هدف شرکتی که این پلها را ساخته نصب اعلانات در این پلها بود" بنظر من این گپ نیاز به گفتن نداشت چون هدف اصلی هر شرکت انتفاعی بدست آوردن مفاد است، و در ضمن این پروژه دو طرف داشت یکی شهرداری کابل و طرف دیگر شرکت انتفاعی که این پلها را ساخت، شهرداری اگر فکر میکرد که این پلها کیفیت خوب ندارند از همان آغاز بعد از ساخت اولین پل نواقص را با شرکت در میان میگذاشتند ولی حال برای اینگونه زار ناله گی ها بسیار دیر است.

 خلاصه مردمی که بجای استفاده از پلهای هوایی در روی سرکها راه میرفتند برای توجیه کارشان دلیل های عجیب و غریب ساختند و دل گرداننده برنامه را سیاه نمودند.

 مشکل تنها در پلهای پیاده رو هوایی نیست، بلکه ما شهریان کابل از هیچ چیز استفاده درست نمیکنیم، در شهر پیاده رو بسیار است ولی هیچ کس از آنها استفاده نمیکند، افراد پیاده، موتر ، حیوانات، کراچی های دستی همه و همه روی سرک ها گشت و گزار میکنند، در بعضی از جاده ها ترافیک مردمی را که در روی جاده ها قدم میزنند  به زور به پیاده روها هدایت میکنند.

چراغ های ترافیکی در بعضی از جاده ها نصب گردیده ولی هیچ کس به آنها توجه نمیکند، در زیر هر چراغ چند ترافیک هم موظف هستند تا راننده گانرا متوجه رعایت اشارات ترافیکی کنند ولی باز هم کم میآورند.

هیچ چیز در این شهر استفاده درست صورت نمیگیرد، و ما هم آسانترین کار را پیدا کردیم و گناه هرچیز را بالای مسولین دولت بار میکنیم، اگر سرکها را خود بیروبار کنیم، اگر شهر را خود کثیف کنیم و یا کار دیگری کنیم. این ملامتی هایکه در بالا ذکر کردم تنها مربوط افراد کم توقع است، ولی در این شهر بعضی از افرادی پر توقع زندگی میکنند که بخاطر کرک شدن مرغهایشان هم دولت را ملامت میکنند، آنها از دولت توقع دارند که بینی شان و حتی بعد از رفع حاجت فلان شانرا هم پاک کند.

 بیاد دارم که چند سال قبل استاد رهنورد زریاب در یکی از مصاحبه هایش که در مورد ناهنجاریها در شهر کابل صحبت میکرد، گفت که تنها داشتن سرک، پیاده رو ، پل های پیاده رو و سایر امکانات شهری کافی نیست، بلکه همراه با این امکانات مردم باید فرهنگ استفاده درست از اینها را هم باید داشته باشند.

من هم کاملاٌ با این گفته موافق هستم، متاسفانه ما بر علاوه اینکه فرهنگ استفاده از امکانات شهری را نداریم، بسیار پرتوقع هم هستیم و ماشاالله برای توجیه کار های غلط خود هم تخصص داریم، حال زمانیست که مردم باید بدانند که مسولیت همه چیز را دولت ندارد، مردم هم در جاهاییکه که زندگی میکنند مسولیت های دارند که باید متوجه آنها باشند، آبادی و تمیزی شهرهای دیگر ممالک تنها دست آورد دولتهایشان نیست بلکه مردم هم سهم قابل توجه در پاکی و آبادانی شهر هایشان داشتند و دارند.

سزای قروت آب گرم

جنایت در این اواخر در افغانستان مخصوصاٌ شهر کابل بسیار زیا شده ، قبلاٌ کافی در موردش نوشتیم، قسمیکه تمام مردم به این نظر هستند من هم فقط راه حل این مشکل را اعدام مجرمین میدانم.

دولت هم بعد از چند سال تصمیم گرفت که جنایت کاران متکرر را اعدام کند ولی باز هم مثل همیشه سر و صدای بعضی از موسسات حقوق بشر مانند سازمان عفو بین المللی بلند شد، آنها از دولت خواهان توقف اجرای حکم اعدام گردیدند، نمیدانم که موسسات حقوق بشر چرا فقط افراد قاتل، جنایت کار و اختطاف چی را بشر میداند، هر زمانیکه دولت تصمیم میگیرد با جنایت کاران برخورد لازم نماید،  سر و صدای منادیان حقوق بشر بلند میگردد، و دولت را مجبور به توقف مجازات میسازند، ولی این افراد و موسسات در برابر قتل ها و جنایاتیکه این جنایت کاران انجام میدهند خاموش میباشند، یا اگر بسیار ولخرچی کنند اعمال جنایت کارانرا تقبیع میکنند، عجب برخورد دوگانه یی، ببینید آنها با سر و صدایشان به جنایت کاران زندگی میدهند ولی برای متضررین جنایت این افراد حتی ابراز همدردی هم نمیکنند، تنها اعمال عاملین جنایت را تقبیع میکنند، و این تقبیع کردنها هیچ درد را دوا نمیکند، پس یا باید این موسسات اگر راستی حامی حقوق بشر هستند برخورد واقعبینانه با اینگونه مسایل در کشوری مانند افغانستان اختیار کنند  و یا هم لال شوند.  

مردم افغانستان خواهان مجازات مجرمان هستند، فکر نمیکنم که نظر یک فرد یا یک موسسه مهمتر از نظر مردم افغانستان باشد، پس دولت افغانستان باید در این مورد به سر و صداهای موسسات حامی حقوق قاتلان (بشر) گوش ندهد و جنایتکارانرا به جزای اعمالشان برساند. مطمین هستم که دولت افغانستان اینکار را بخوبی انجام داده میتواند، تاریخ ثابت ساخته که این دولت در کر انداختن گوشها تخصص دارد.

 دیروز یکبار دیگر  تیزاب بروی شاگردان دختر در شهر قندهار پاشیده شد، این روش زن ستیزی 35 سال قبل در افغانستان پایه گذاری گردیده بود ولی سالها بود که زن ستیزان کشور از این روش استفاده نکرده بودند ولی متاسفانه یکبار دیگر چند نفر که تا هنوز مشخص نگردیده که از کدام گروه استند دست به این جنایت زدند، خوشبختانه که عاملین این جنایت دسگیر گردیده اند، حال اگر دولت میخواهد که این روش ازدیاد نیابد باید هر چی زودتر عاملین این قضیه را محاکمه و به جزای اعمالشان برساند، در غیر آن منتظر تیزاب پاشی های بیشتر علم ستیزان باشند.

 فکر میکنم که در هیچ گوشه از دنیا هیچ گروهی مکتب را آتش نزده و نمیزنند، ولی در افغانستان اینکار از سالهاست که ادامه دارد، فقط در چند سال اخیر صدها مکتب به آتش کشیده شده است.

اینکار را فقط کسانی میتوانند انجام بدهند که هیچ وقت به مکتب نرفته اند و هیچ ارزشی به تعلیم نمیدهند، و 90 % مردم افغانستان بیسواد هستند،این به این معنا نیست که هر کسی که بیسواد بود مکتب را آتش میزند، تعداد زیاد مردم با وجود که خواهان آموزش بودند از تعلیم بازماندند، ولی تعداد دیگر هستند که با علم و دانش دشمنی دارند دولت اگر میخواد مشکل آتش زدن مکاتبرا ریشه کن کند باید با بیسوادی مبارزه کند، چون اگر کسی یکروز هم به مکتب برود مطمین هستم که هیچ وقت و به تحت هیچ شرایطی دست به اینکار نمیزند.

دولت و موسسات حقوق بشر باید توجه داشته باشند که رحم باید به کسانی شود که ارزش آنرا داشته باشند. کسانیکه دست به جنایت میزنند هیچگاهی به قربانیان اعمال شیطانی شان رحم نمیکنند و به بی رحمانه ترین شکل ممکن با آنها برخود میکنند.

قسمیکه گفتند "سزای قروت آب گرم" جواب بی رحمی جنایتکاران هم جزای لازم باید باشد و بس.

برکت

در سالهای اخیردر افغانستان بسیار پول سرازیر گردید، شاید افغانستان در تاریخ خود اینقدر پول را ندیده بود، ولی کارهایکه با این پولها صورت گرفته و میگیرند بسیار ناچیز استند، بیاد دارم که طالبان با 80 میلیون دالر که بودجه سالانه شان بود، تمام مملکت را کنترول میکردند البته یک قسمت زیاد از مصارف جنگ خود را هم از همین پول تامین میکردند. درست است که طالبان به فکر زنده گی مردم نبودند، تمام زنان کارمند و اکثر کارمندان مرد دولت را از کارهایشان بیرون نموده بودند، ادارات دولتی فعالیت لازم را نداشتند، تعداد زیاد مردم بخاطر ظلم و تحجر حاکم در زمان طالبان کشور را ترک نموده بودند، آنها فرنیچر در دفاتر شان استفاده نمیکردند، حتی وزرایشان در وزارتخانه ها ازدوشک استفاده مینمودند ، تعدادی از وزرا در زمستان بالای بام وزارت از صبح تا عصر خودشانرا آفتاب میدادند  و شاید طالبان منابع دیگری هم برای حساب جنگ شان داشتند ولی با وجود این همه آنها مملکت را با همان سیستم طالبانیشان با همین 80 یا 90 میلیون دالر اداره مینمودند.

 ولی حال به گفته اسماعیل خان وزیر انرژی و آب تنها برای فعال نگه داشتن دستگاه های برق حرارتی شهر کابل در زمستان امسال چیزی در حدود 80 یا 90 میلیون دالر ضرورت است، این پول فقط در دستگاه های حرارتی و تنها در زمستان به مصرف خواهد رسید، با وجود اینکه تولید برق آبی هم کماکان ادامه میآبد، و اینرا هم همه میدانیم و میتوانیم پیش بینی کنیم که این پولها به مصرف میرسند ولی وضعیت برق کابل تغیر قابل ملاحظه نخواهد نمود، اگرچه وزارت وعده داده که به مردم برق 24 ساعته بدهد ولی سابقه وزارت انرژی و آب بد تر از آن است که مردم به گپهایشان باور کنند.

 طالبانرا بخاطری مثال میدهم که نظام آنها یکی از بد ترین نظامهای افغانستان بود و در ضمن حکومت آنها نزدیک ترین دوره به حکومت فعلی است. حال خود قضاوت کنید، طالبان با وجودیکه اکثر شان بیسواد بودند و در حکومت داری هم تجربه نداشتند با 90 میلیون دالر یکسال حکومت میکردند ولی دولت فعلی با 90 میلیون دالر  نمیتواند مردم کابل را برق بدهد.

بعضی ها میگویند که پولهای فعلی برکت ندارد، بنظر من درست است این پولها برای مردم عام و مملکت برکت ندارد، ولی برای کارمندان بلند رتبه حکومت ، قضا و وکلای پارلمان بسیار با برکت است.

 خود قضاوت کنید، یک وکیل پارلمان و یا کارمند بلند رتبه حکومت ماهانه شاید 100000 افغانی معاش بگیرند ولی کار هایکه آنها با این مبلغ انجام میدهند شاید با چند صد هزار افغانی هم در شرایط فعلی ممکن نباشد.

اکثر وکلا با همین پول مصارف خانواده شانرا تامین میکنند، موتر های چند ده هزار دالری سوار میشوند، به ولایات شان سفر میکنند، یک مهمانخانه در شهرکابل کرایه میگیرند (باید بگویم که در جاهایکه وکلا مهمانخانه دارند ، کمترین کرایه ماهانه 40 و یا 50 هزار افغانی است)، هر روز و شب مهمان دارند، به گفته بعضی ها دسترخوانشان همیشه هموار است، اینها همه یی مصارف وکلا نیست بلکه تنها مصارفیست که اکثر وکلا دارند، و فکر میکنم که تنها برای همین کارها به چندصد هزار ضرورت است ولی وکلا با صد هزار همه یی این کار ها را انجام میدهند، این برکت نیست چیست؟    

 اما مشکل موثر نبودن کارهای مملکت تنها برکت نیست ، مشکل در جاهای دیگر است و بنظرم پیدا کردن و برطرف کردن مشکلات برای دولت کار ناممکن هم نیست، فقط اراده قوی و اداره سالم به کار است، چیزیکه در این نزدیکی نمیشود که انتظارش را داشت.

 راستی وزارت انرژی و آب به طریقه های مختلف مردم را فریب میدهد، یکی خو وعده های میان خالی میدهند ، یک طریقه دیگر که بسیار با مهارت همراه با وعده ها استفاده میکنند اینست که هر چند ماه بعد میزان ضرورت برق کابل را بالا نشان میدهند، بیاد دارم که چند سال قبل میگفتند که کابل به 150 میگاوات برق ضرورت دارد، بعد این مقدار را به 200 میگاوات بعداٌ 300 تغیر دادند که تا چند ماه قبل میگفتند که 300 میگاوات برق برای کابل کافیست ولی یکی از مسولین چند روز قبل گفت که شهر کابل به 500 میگاوات برق ضرورت دارد، نمیدانم که علت این تغیر زیاد در زمان بسیار کم در چیست؟ آیا براستی مصرف کابل در سه ماه تقریباٌ دو چند گردیده یا وزارت باز هم یک راه گنجشکک برای آینده خود میگذارد.

نظافت

 خبر شدیم که به افتخار ختم موفقانه دوره ریاست جمهوری بوش، آقای بوش با دوست قدیمش آقای اسامه یک کنسرت دوگانه قوالی برگزار نمودند،  من هم بطور یادگار یکی از عکس های شانرا که در حالت اجرای دوگانه آهنگ "دوستان شب بخیر" هستند را در وبلاگم میگذارم.

اسامه یک حریف را کهنه کرد ببینیم که در آینده کی این بازی را با شیخ ادامه میدهد؟ در یکی دو روز آینده معلوم میگردد.

خوب حال بر میگردیم سر اصل مطلب

میگویند نظافت جز ایمان است، انسانها باید  نظافت خود و محیط خودرا مراعات کنند در هر حالت و هر جا و این کاریست که هر کس توان انجام آنرا دارد ولی فقط باید بخواهند که چنین کنند.

یکتعداد مردم واقعاٌ هیچ توجه به نظافت شان ندارند ، بعضی ها میگویند  که همه چیز وابسته به امکانات است و کسانیکه امکانات ندارند درست نمیتوانند که به نظافت شان هم برسند، ولی من مخالف این استدلال هستم، چون دوامدار باکسانی برمیخورم که همه یی امکانات لازم مانند پول، خانه ، حمام در منزل ، آب گرم دارند ولی نظافت ندارند و بر عکس بسیار کسانی استند که حتی آب خوردنشانرا از سقا خریداری میکنند ولی نظافت را تاحد ممکن مراعات میکنند.  

اگر چه نمیشود که تاثیر امکانات را هم بکلی انکار کرد ولی فکر میکنم که حال تاحدودی همه دسترسی به حمام و آب دارند.

میگویند که در قدیم ها بعضی از مردم ماه یکبار حمام میکردند، البته حمام کردن هم به ساده گی ها نبود بلکه برای رفتن به حمام و تعین روز آن تقریباٌ یک پلان میان مدت تهیه میشد، شبی که صبح آن نوبت حمام رفتن بود بعضی ها بسیار ذوقزده میبودند حتی خوابشان نمیبرد، نصف شب هنوز پای گردک ها در حمام میبودند که اینها هم به آنجا میرسیدند واگر شانس میآوردند و در چنگ پایگردک ها نمیآفتادند باز ساعت ها را در آنجا میگذراندند، خودشانرا آنقدر کیسه مالی میکردند که رویشان میشارید و زمانیکه از حمام بیرون میآمدند حال صحبت کردن را هم نمیداشتند، در حمام به اندازه تمرین 1 ماه کیک بوکس انرژی مصرف مینمودند، بعد از اینکه از حمام بیرون میشدند، بخاطر دوباره گرفتن انرژی شان، کسانیکه پول دار بودند کله پاچه میخوردند، افراد متوسط یخنی مرغ میخورند و افراد کم بغل هم یک گیلاس شیر گرم، توصیه بزرگان همیشه به  کسانیکه بعد از حمام شیر میخوردند این بود که شیر را در حالت ایستاده باید بخورند تا تمام قوت (انرژی) آن به پاهایشان برود.

 یک حکایت هم در همین مورد است که میگویند، سالها قبل یکی از پادشاهان در سفرش به شهری با یک قلندر بسیار کثیف سر میخورد، فوری کاروان را فرمان توقف میدهد و بعد از اینکه خودشرا به فرد کثیف معرفی میکند، از او میپرسد که " در یکسال چند با خودشرا میشوید" قلندر فکری میکند، و میگوید "سال یکبار"، شاه به حالت او تاسف میخورد،  قلندر بعد از دیدن تاسف شاه از او میپرسد که "او بعد از چی مدت خودشرا میشوید" پادشاه میگوید که هفته یکبار، گدا تعجب میکند و میگوید که "جناب عالی شما پادشاه هستید یا مرغابی؟" بیچاره قلندر، پادشاه را که هفته یکبار حمام میکرد  به مرغابی تشبیع کرد، اگر حال میبود چی میگفت شاید به مردم میگفت که ای مردم شما آدم هستید و یا ماهی که روز یک یا دو بار حمام میکنید.

 خوب از گپها که بگذریم، توجه نکردن به حفظ الصحه یک مشکل بزرگ است، آمار نشان میدهد که تعداد افرادیکه سالانه در اثر بی توجهی به حفظ الصحه از بین میروند از تلفات حملات انتحاری بیشترهستند، در فصل گرمااکثر شفاخانه ها مخصوصاٌ شفاخانه های اطفال پر از مریض های اسهال و سایر مریضی های اینچنینی استند  و مقصر اصلی این مشکل خود مردم است، برخلاف دیگر مشکلات مردم نمیتوانند که گناه بی توجهی خود را به گردن پاکستان و یا دولت بیآندازد، ما که در انتقاد کردن تخصص داریم بهتر است که در پهلوی اینکه از همه انتقاد میکنیم  یک کمی باید متوجه اشتباهات خود هم گردیم ، چون گره بیشتر مشکلات در دستهای خود ماست.

 

اخ بار

تکلیف شنیدن خبر ها در افغانستان سراسریست ، بیشتر مردم مخصوصاٌ مردهای 25 به بالا علاقه بسیار زیاد به شنیدن خبرها دارند، اگر چه فرهنگ مطالعه نشریات چاپی در کشور ما عام نیست ولی شنیدن خبر ها از طریق تلویزیونها و رادیو ها تقریباٌ عمومیت دارد.

بنظر من  شنیدن و خواندن خبر هم از خود وقت، اندازه و طریقه دارد، این درست نیست که  تمام وقت آدم صرف شنیدن و دیدن خبر ها شود.

قبلاٌ مردم بسیار علاقمند شنیدن رادیو ها مخصوصاٌ بی بی سی و بعضی رادیو های دیگر بودند، بعضی مردم به این رادیو ها بسیار اخلاص و عقیده داشتند، گپ پدر خود را باور نداشتند ولی خبر های بی بی سی و صدای امریکا را چشم بسته قبول میکردند، حال تلویزیونها جای رادیو ها را گرفته اند.

یک زن کهنسال بعد از اینکه یک خبر راست را  کسی از بی بی سی برایش نقل کرده بود، در باره بی بی سی گفته بود که "قربان این بی بی صاحب شوم که چقدر راست میگوید"، زن بیچاره رادیوی بی بی سی را هم در قطار بی بی ها حساب کرده بود.

من خودم هم به خواندن و شنیدن خبر های روز علاقمند هستم، همیشه خبرها را از طریق تلویزیونها و رادیو ها میبینم و میشنوم ، اخبار چاپی را هم گاهگاهی میخوانم و همچنان تقریباٌ هر روز نیم ساعت زود تر به محل وظیفه ام میروم و نیم ساعت را به مرور سایت های خبری میگذرانم، به گفته بعضی ها خود را از دنیا با خبر میسآزم و بعداٌ به کار آغاز میکنم.

 ولی قسمیکه قبلاٌ گفتم شنیدن خبر ها از طریق رادیو و تلویزیون برای تعدادی به یک تکلیف مبدل گشته است ، چند شب قبل منزل یکی از دوستان مهمان بودم، که برای چند ساعت پدر دوست ما هم همرای ما نشست، او شخص بسیار خوش برخورد و اجتماعیست ولی فقط زمانیکه وقت خبر ها نباشد ولی متاسفانه شبی که ما در خانه دوستم مهمان بودیم تمام وقت برای پدرش وقت خبر ها بود.

 او تقریباٌ تمام خبر های تلویزیونهای طلوع، ملی ، لمر،  آریانا، جیو، نورین را شنید و یگان سری به سایر تلویزیون های افغانی و گاهی هم  بی بی سی  میزد، با وجودیکه بیشتر خبر ها تکرار بودند ولی او همه را با بسیار دقت میدید و میشنید.

 اگر چه بسیار خسته کننده بود، چون از طرفی ما نمیتوانستیم درست صحبت کنیم از طرفی هم مجبوراٌ باید خبر های تکراری را میشنیدیم، و ترک مهمانی هم برایم ممکن نبود  ولی با وجود آن هم متوجه بعضی چیزها شدم که در حالت هادی ممکن نبود، از بی مضونی خواستم که کیفیت ارایه خبر ها را از طریق تلویزیونهای داخلی باهم مقایسه کنم، بسیار زود متوجه شدم که چرا تلویزیون طلوع علاقمندان بیشتر دارد، طلوع خبرهای بسیار جدید  و  قابل شنیدن  را بصورت  بسیار خوب و  فشرده  ارائه میکرد، تلویزیون آریانا هم همینطور فقط مشکل آریانا اینست که همیشه تمام کارکردهای مالک این تلویزیونرا هم در سرویس های خبری شان  میگنجانند ولی رویهمرفته خوب است ولی بنظر من بدترین کیفیت ارائه خبر را تلویزیون ملی دارد.

تلویزیون ملی باوجود سابقه طولانی و پرسونل کافی بی کیفیت ترین است، گذشته از دیگر مشکلاتیکه این تلویزیون دارد آنها همیشه بعضی خبر ها که هیچ ارزش شنیدن ندارند را هم شامل سرویس خبری شان میسازند که  همین مسله با عث طولانی گردیدن بیش از حد سرویس های خبری شان میگردد. اگر چه آنها تلویزیون ها خصوصی را سیال به شمار نمیآورند ولی خدا مسولین تلویزیون ملی را  توفیق بدهد که از غرور شان کاسته و کوشش کنند که یک کمی از تلویزیونهای خصوصی یاد بگیرند و متوجه کیفت کارهایشان شوند.

 یک خبر جالب که همان شب تقریباٌ ازطریق تمام تلویزیون ها نشر گردید، مراسم آشتی کنان جنرال دوستم و اکبر بای با میانجیگری حضرت صبغت الله مجددی بود، فکر میکنم که در این آواخر وظیفه حضرت صاحب میانجیگری و حل دشمنی ها گردیده، در هر جایی که دعواست، حضرت صاحب برای حل مشکل موظف میگردد، نتیجه واقعی کار های حضرت صبغت الله به خدا معلوم ولی کار یکه (خلاص گیری) میکند کار خیر است.

 زمانیکه خبر آشتی این دو فرد را شنیدم باورم نشد، چون تصاویریکه در چند برنامه خبری نشر گردید، چیزی دیگر را نشان میداد، پیشانی های هردو طرف ترش کرده بود و به زبان هم اقرار نکردند که دیگر با هم آشتی نمودند،  ولی از برکت میزبان این شک من بادیدن تصویری از یکی از تلویزیونها که در آن هر دو طرف لبخند میزدند، برطرف گردید. و این هم رمزی بود که اگر آنشب در منزل دوستم مهمان نمیبودم برایم رمز و شک باقی میماند.