چند  روز بعد افغانستان جشن 91 مین سالگرد بدست آوردن استقلال سیاسی اش از بریتانیا را برگزار خواهند نمود،  بدست آوردن استقلال  کاری بود بس بزرگ ، ولی از آن مهمتر مستقل ماندن بود که در این زمینه ما چندان کامیاب نبودیم، بنظر من کشوریکه اکثریت مردمش بیسواد و اقتصادش وابسته به دیگران  باشد هیچگاهی نمیتواند به معنای واقعی مستقل بماند. مهمتر از این ها مردم افغانستان باید استقلال شانرا از جهل حاکم در این مملکت بدست بیآورند، جهلیکه اصلیترین عامل بدبختی های موجود در کشور میباشد، که با استفاده از آن گروهای مختلف به نامهای مختلف سالهاست مردم را بر ضد منافع خودشان و این مملکت گاهی بنام دین و زمانی هم بنام قوم استفاده مینمایند.

بصورت دوامدار در افغانستان مکاتب سوختانده میشوند و به ضد تعلیم مبارزه صورت میگیرد، دلیلش هم بسیار واضع است، بعضی ها مکاتب را دشمنی برای منافع شان میدانند، حاکمیت جهل در این مملکت حاکمیت این دلالان دین و قدرت را تضمین مینماید، به هر اندازه ئی که جهل کم شود این طبقه هم منزوی تر میگردد.

فرصتی در این چند سال اخیر برای این مملکت مساعد گردیده بود، که آن توجه یی  جامعه جهانی و سرازیر شدن کمکهای اقتصادی بود،  هنوز هم فرصت بسیار کم باقی مانده، ما در چند سال گذشته درست نتوانستیم از فرصت ها استفاده کنیم ولی تا هنوز هم ممکن است که از فرصت باقیمانده استفاده کنیم، مردم اگر میخواهند آزادی واقعی داشته باشند باید در قدم اول  بهر صورت ممکن نگذارند تا  فرزندانشان بی سواد بمانند، و همه باید تلاش کنیم تا این مملکت از نظر اقتصادی به خود کفایی برسد در غیر آن این مملکت استقلال واقعی را هیچگاهی تجربه نخواهد کرد.

جهل دشمن اصلی ماست، ما جاهل هستیم که کشور های مخلتف به نامهای مختلف ما را به نفع کشورهایشان استفاده میکنند، اگر این فرصت باقیمانده هم از دست برود و ما نتوانیم جهل را از این مملکت ریشه کن کنیم باز هم همان آش خواهد بود و همان کاسه. همان کشور های همسایه خواهد بود و همان گروهای مزدوریکه بخاطر قدرت حاضر هستند هر کاری را انجام بدهند، بشمول دزدی، قتل، میخ کوبیدن به سر انسانها، شلاق زدن زنان، سوختاندن خانه ها، کشتن و زندانی ساختن مردم بنام قوم، از بین بردن هست و بود این مملکت و صدها کار ناشایست دیگر.

نباید بگذاریم که اینگونه فرصتهایکه بسیار کم بدست میآیند به این ساده گی از دست بروند.