همديگر پذيري
در امريكا قدرتمندترين كشور دنيا يك فرزند مهاجر سياه پوست رييس جمهور ميشود، ولي در اينجا باشنده گان اصلي اين خاك با چند هزار سال تاريخ شهروند نميشوند. دليل اينكه امريكايها در مريخ دنبال نشانه هاي حيات ميگردند و ما در اينجا دنبال كرامات آغاي تايمني همين تفاوتها در طرز فكر ماست. كشور همسايه ما با پنجاه سال تاريخ قدرت منطقه شده است و ما باچند هزار سال تاريخ آدم نميشويم.
با اين ذهنيتهاي بيمار خود كشور را براي همه شهروندان دوزخ ساخته ايم، هنوز هم گوساله وار به حماقتهاي خود ادامه ميدهيم. هموطنان ما غرق شدن در درياهاي اروپا را به بودن در اينجا ترجيح ميدهند، هر كس كه توان دارد كوشش ميكند از كشور خارج شود، از ديپلوماتها گرفته تا تاجران، كارمندان دولت و جوانان بيكار، مطمينم اگر سال آخر كاري رييس جمهور ميبود، او هم از استراليا بر نميگشت و همانجا درخواست پناهنده گي ميداد و اين فرصت را از دست نميداد.
باور كنيد! با اين وضعيتيكه ما داريم پذيرفتن يا نپذيرفتن خط ديورند فرقي به حال ما نميكند. باشنده گان آنطرف ديورند ظاهرأ از وضيعت فعلي شان راضي بنظر ميرسند و عجالتأ با آهنگهاي نازيه إقبال و فتوا هاي فضل الرحمان كيف مي كنند. بيآيد براي فعلأ بحث ديورند را كنار بگذاريم و كمي وضعيت خود را سر و سامان بدهيم. عقل قبول نميكند كه مردمان بدبخت و بي سرنوشت مانند ما در شرايط فعلي بتوانيم سرنوشت مردمان آنطرف ديورند را تعين كنيم.
نتيجه گيري غير اخلاقي: فكر كنيد كه من از قوم چنگيز و يهود، مهاجر تاجكستان و ازبكستان و ناقل كوه هاي سليمان؛ ولي فعلن باشنده همين مملكت هستم و كمي مغز و نيروي فزيكي هم دارم. اگر من و امثال من مصروف دشنام دادن و جنگيدن با هم نباشيم و توانمنديهاي ما درست مديريت شود، ميشود براي اين مملكت مفيد باشيم.