یک مدتی میشد که نتوانستم به وبلاگم برسم و آنرا به روز نمایم، از این به بعد کوشش میکنم که حداقل هفته چند بار آنرا به روز نمایم.

 

موضوعی که امروز میخواهم به آن بپردازم در مورد نو جوانان است ، نو جوانان آینده سازان کشور هستند. کشور ما سالهاست که در جنگ، بدبختی، وابستگی بسر میبرد امیدی به خوب شدن شرایط در این نزدیکی ها بنظر نمیرسد و اما در مورد آینده اول باید در مورد آینده سازان چیزی بدانیم و بعد از آن میشود که چیزکی در باره آینده پیش بینی نمود.

خوب از چند موردی که خودم شخصاٌ با آنها برخوردیم شروع میکنم.

 

- چند روز قبل چند نو جوان در روبروی بلاک ما با هم دعوا کردند و همدیگر را با چاقو مجروح نمودند، البته این تنها حادثه از این قبیل نیست بلکه در بین تعدادی زیادی از جوانان ما چاقو کشی و دعوا کردن با همدیگر عمومیت پیدا نموده است، تعدادی فقط بخاطر جنگ و دعوا از یک محل به محل دیگر میروند. بنظرم این یک مریضی روانیست که بدبختانه مبتلایانش هم کم نیستند.

 

- در مارکیت مکروریان سوم یک قصابی است که در آن چند برادر به اصطلاح کار میکنند ولی تا جاییکه من متوجه گردیدم دو تا برادر از این برادران بجای قصابی زنان و دخترانیکه از آنجا میگذرند را همیشه اذیت میکنند، خصوصیت این دو برادر اینست که در همین هوای 38 درجه موهای که تا شانه هایشان میرسد را چرب میکنند (بنظرم با ترکیبی از روغن دنبه و پرخچه کلپوره) و یکشان همیشه کلاه پشمی بسر دارد، فقط خدا میداند که در زیر آن کلاه چی میگذرد؟

 

آزار و اذیت زنان هم محدود به همین چند قصاب نمیگردد بلکه تعدادی تقریباٌ بیشتر وقتشانرا به همین کار میگذرانند، باور کنید که بسیاری از زنان را طالبان در شرایط فعلی محدود نساخته بلکه همین جوانان استند که زنان از ترسشان خودشان را خود محدود میسازند و نشستن در خانه را همیشه ترجیع میدهند، حتی شنیدیم که تعداد از دختران مکتب را بخاطر آزار و اذیت همین جوانان ترک کرده اند.

 

روزی زمانیکه پیاده بطرف محل کارم روان بودم متوجه یک نو جوان بایسکیل سوار و یک مرد تقریباٌ ریش سفید شدم، نو جوان مرد را فحش میداد و فرار میکرد باز دوباره ایستاد میشد و همین کار را تکرار میکرد. با دیدن این وضع غیرت من هم به جوش آمد میخواستم که حق این بی ادبی نوجوانرا بدهم ولی فرار کرد. زمانی احترام به بزرگان یک بخش از فرهنگ ما به شمار میرفت ، بد ترین آدم ها هم زمانیکه با بزرگتر از خودش مواجه میشد راه خود را میگرفت و میرفت ولی حال در فرهنگ ما احترام جایش را به بی  احترامی داده است. 

 

- جوانان سرک چاپ هم در شهر کم نیستند، من بعضی اوقات که از بعضی جاها میگذرم یکتعداد جوانانرا همیشه در آنجا میبینم که بدون اینکه کاری داشته باشند در پیاده رو ها ایستاده اند، آدم فکر میکند که این جوانان بخشی از پیاده رو هستند چون هر زمانیکه از آنجا بگذری آنها هستند.

 

- استفاده از مواد مخدر هم روز بروز در بین جوانان عمومیت پیدا میکند، سگرت، شراب، چرس، هیروین، تریاک همه اینها در شهر به آسانی پیدا میشود و بیشتر مصرف کننده گان آنها هم نوجوانان هستند.

 

خوب بنظرم همین چند مورد کافیست، فقط ببینید که نوجوانان با همدیگر چی میکنند، با زنان و دختران و بزرگتر ها چگونه برخورد دارند، با زندگی  و آینده خود چی میکنند و آینده مملکت را پیش بینی کنید.

 

البته باید بگویم که همه نوجوانان اینطور نیستند، هستند تعداد زیادی که تلاش شان و توجه شان به درس و تحصیل، برخوردشان با دیگران امیدوار کننده است، ولی برای ساختن این مملکت به انرژی و نیروی بسیار زیاد انسانی ضرورت است.

 

چند روز قبل قوماندانی امنیه تعدادی از جوانان لابالی را بازداشت کردند، گذشته از اینکه این روش برای مقابله با جوانان ولگرد یک روش درست است یا نی، ولی مسلماٌ بی توجه بودن هم در این مورد کار درست نیست. در بعضی از نواحی شهر جوانان بر علاوه اینکه با آینده خود بازی میکنند، در بعضی از موارد واقعآ آسایش را از مردم گرفتند و باید با آنها برخورد گردد، ولی تنها برخورد اینچنینی پولیس کافی نیست، باید همه والدین، ریاست جوانان، پولیس و سایر نهاد های که در این بخش مسولیت دارند باید در این راستا کار کنند و نگذارند از نیرو و انرژی که میشود با آن آینده مملکت را ساخت استفاده نادرست صورت گیرد.