عادت
راستی نمیدانم که شما متوجه شدید یا خیر؟ ما افغانها بسیار عادتهای خوب داریم که نمیخواهم به آنها بپردازم چون همگی و همیشه از آنها یاد میکنیم، در پهلوی خوبیها بسیار عادت های بد هم داریم ، تعدادی از این عادت ها از سالهاست که در بین ما وجود دارد و تعداد دیگرش تازه وارد است، خوب میگویند که برای از بین بردن عادت بد باید اول آنها را شناسایی کنیم و بعداٌ به دور کردن شان بیاندیشیم . من در اینجا چند عادت بد که تقریباٌ بیشتر ما به آنها مبتلا هستیم را مینویسم. شاید بعضی از این عادتها در بعضی اوقات خوب باشند ولی اکثراٌ تا جائیکه من به یاد دارم ، به ما همیشه ضرر این عادتها رسیده و بس ، کور شویم که فایده این عادتها را دیده باشیم .
مرده پرستی یکی از عادات بسیار قدیمی ما مردم است ، ما قدر افراد را بعد از مرگ شان میدانیم، مثال ها زیاد است اگر کمی به تاریخ رجوع کنیم متوجه این موضوع میگردیم . همین رهبران ما تا زمانیکه زنده هستند حتی کسی نامشانرا نمیگیرد آنها را گاو ، خر، وطن فروش ، کافر و نمیدانم چی و چی لقب میدهیم ولی بعد از اینکه زیر خاک رفتند باز در باره شخصیت و کارنامه هایشان کتاب ها مینویسیم و عکس هایشانرا مثل تعویذ در هر جا آویزان میکنیم. خوب این ساده است اگر کسی خوب است باید زمانیکه زنده است و یا بعد از مرگش او را خوب بگوییم و کسی که بد است برعکس آن، ولی ما اینطور نمیکنیم زنده ها همیشه برای ما بد هستند ولی بعد از مرگ خوب میشوند، به این میگویند مرده پرستی.
هدر دادن فرصت ها، این مشکل هم ما را جو جو کرده ، بنظرم ریشه بسیاری از بدبختیهای ما همین مشکل است. انسانها باید نیاز زمان را بشناسند و در وقتش آنرا بر آورده نمایند، متاسفانه ما هفته فام هستیم، همیشه بی وقت متوجه نیاز زمان میگردیم و فرصت ها را هدر میدهیم، یک ضرب المثل به همین ارتباط داریم که میگوید "مشتی که بعد از جنگ به یادت آمد ، بصورت خود بزن " ما کاری را که زمان اجرای آن امروز است فردا یا ناوقت تر از آن بیآد میآوریم، همیشه مشت ها بعد از جنگ بیآد ما میآید و همیشه بصورت خود ما میخورد.
خوش باوری، همین خوش باوری ما باعث شده که هر کس ما را فریب بدهد، یک کمی روشنی را که نشان ما دادند فکر میکنیم که دنیا گل و گلزار است، بعد از شکست طالبان اگر همین خوش باوری بیش از حد و نادرست جلو چشم سیاست باز های مارا نمیگرفت حال وضعیت امنیتی اینقدر بد نمیبود.
افراطیت ، ما همیشه در اکثر کارها افراطی عمل میکنیم ، در دوستی، دشمنی ، دینداری ، آزادی خلاصه همیشه و در همه چیز ما افراط میکنیم.
مهمان نوازی بیش از حد ، بعضی اوقات ما افغانها مهمانان خود را آنقدر نوازش میکنیم که آنها از صاحب خانه کرده هم خود شانرا را بالا تر و مهمتر احساس میکند و در خانه خود ما خود ما را انگولک میکنند. ما هر کدام به دل خود مهمان میآوریم ، آنها را بیش از حد نوازش میکنیم و بالای شانه های خود سوارشان میکنیم.
مهمان ها اگر دلشان خواست بین خود جنگ میکنند که خوشبختانه ما در جنگ هم مهمانان خود را تنها نمیگذاریم و هموطنان خود را بخاطر مهمان میکشیم و کشور خود را هم اگر مهمان از ما بخواهد خراب میکنیم، ببینید طالبان چقدر مهمانان پاکستانی و عرب خود را دوست داشتند که بخاطر آنها نظام شان از هم پاشید و خود شان از قصر ها فرارکرده و به غار ها پناه بردند، بنظرم مهمان نوازی از این بیشتر و بهتر امکان ندارد.
صحرا گشت، من قبلاٌ فکر میکردم که بعضی مردم از مجبوریت در کوچه و بازار رفع حاجت میکنند ولی اخیراٌ کشف کردیم که برای تعدادی این صحرا گشت به یک عادت مبدل گشته و حاجت لعنتی شان در فضای سر بسته رفع نمیگردد، فقط مشکل شان در هوای آزاد برطرف میگردد و بس. من چند نفر را میشناسم که با وجود داشتن تشنابهای بسیار عصری همیشه ترجیع میدهند که درکنار دیوار ها رفع حاجت کنند.
یک ویروس که تازه از کشور های همسایه به ما سرایت کرده، استفاده از کلمات خارجی هنگام صحبت کردن است، تعدادی آدمکهای تازه به دوران رسیده که کم کم انگلیسی یاد دارند همیشه کوشش میکنند که با پراندن یگان لغت انگلیسی خودشانرا به اصطلاح متجدد نشان بدهند. کاپی گران هم در کشور ما کم نیستند، بعضی از بدبخت ها که انگلیسی یاد هم ندارند کوشش میکنند که از قافله عقب نمانند و هر چی که در دهنشان جور آمد میپرانند.
بی نظمی ، این هم یک عادت بسیار قدیمی ما است، هیچ کس در هیچ جا نظم را مراعات نمیکند، وضعیت بد ترافیک شهر یکی از مثالهای این عادت ما است، هر کس هر کار دلش خواست میکند، موتر ها در پیاده رو ها میروند و پیاده هم در سر سرک چکر میزنند.
خوب این چند عادت بود که ما افغانها داریم ، تقریباٌ بیشتر ما این عادتها را شناسایی هم کردیم ولی هیچ وقت کوشش نمیکنیم که این عادتها را از خود دور کنیم، شاید میخواهیم ولی نمیتوانیم، شاید این عیب ها در قسمت ما است و تا که ما باشیم اینها هم رها کردنی ما نیستند. "خلایق هر چی لایق"