خبر های سر چوک

در بیرون دفتر ما یک کانتینر است که محافظین امنیتی و بعضی از وقتها دریوران و تعداد دیگری از کارمندان در آنجا جمع میشوند و موضوعاتی را که در جریان روز از آن با خبر میشوند به همدیگر قصه میکنند، جالب اینست که اکثر خبرهایکه از کانتینر به ما میرسد درست از آب در میآیند، ما هم نظر به تجربه باور خاص به خبر های کانتینر داریم. خبرهای بازار یا همان سر چوک هم تقریباٌ مثل خبر های کانتینر ماست ولی فرقش با خبر های کانتینر در  پوشش شان است ، خبر های  کانتینر ما فقط مربوط به محل کار ماست ولی خبرهای بازار و یا همان سرچوک تقریباٌ سراسریست، حتی بعضی از وقتها خبر های بین المللی  هم  در آنجا پس پسک میشوند.   

من هم چند خبر سرچوک را خواستم در وبلاگم بگذارم که اگر درست بودند خو خوب، اگر نبودند باز هم به من غرض نیست.

 

میگویند که هفته گذشته بین حامد کرزی و استاد سیاف مشاجره لفظی صورت گرفته، کارمندان راز دار ریاست جمهوری و چوکره های استاد سیاف تا هنوز این راز را در دلهایشان نگه داشتند ولی شاید در همین آینده نزدیک این راز به مطبوعات نیز برسد.

 

میگویند که در مرگ اجمل نقشبندی استخبارات یکی ازکشورهای خارجی دست داشته است، اجمل نقشبندی همراه با خبرنگار ایتالیایی رها گردیده بود ، نقشبندی زمانیکه به شفاخانه تحویل داده شده بود، با یک داکتر درد دل نموده و گفته بود که در زمان اسارت تعدادی از کله زرد ها را دیده بود که همواره با طالبان دیدار میکردند، و همین موضوع با عث گردیده بود که اجمل نقشبندی دو باره از شفاخانه ناپدید و بدست طالبان به شهادت برسد.

 

یک خبر دیگر باز هم از ریاست جمهوری توسط بلبل آش فروش به بازار درز کرده که گویا در همین آینده نزدیک وزرای داخله، اطلاعات و فرهنگ و زراعت هریک ضرار احمد مقبل، عبدالکریم خرم و عبیدالله رامین به زودی از پست هایشان برکنار میگردند.  

 

میگویند که طالبان نیروهای دولتی و بین المللی را در جنوب و شرق مصروف نگهداشتند و خودشان مصروف تجمع در ولایات غزنی، میدان وردک، لوگر و کاپیسا هستند این عمل آنها به پیروی از گفته های جنرال اختر عبدالرحمان (همان خاموش مجاهد) ریس آی اس آی در زمان ضیا الحق است که میگفت کابل باید همواره  زیر آتش باشد .  ملا برادر معاون اول ملا عمر هم در یک مصاحبه گفته است که آنها به فکر محاصره پایتخت هستند.

 

میگویند که یکی از تلویزیونهای خصوصی از چند ماه بدینسو معاش کارمندان خود را نداده است، به گفته یکی از کارمندان بی معاش آن تلویزیون، مسولین معاش کارمندان زن را به وقتش میدهند ولی از کارمندان مرد را ماه ها عقب میآندازند و حتی بعضی وقتها از دادن معاش آنها طفره میروند.

 

تبصره سر چوک ، کار شناسان سرچوک میگویند که بعضی از افراد هستند که تا آخر عمر  احمق میمانند، آنها چند سیاستباز را مثال میدهند که بعد از گذشت سالها هنوز هم هوشیار نشده اند،  به گفته کار شناسان ما این سیاست مدار ها فکر میکنند که میتوانند تا هنوز هم مردم را فریب بدهند و از حال بفکر کاندید شدن در انتخابات سال آینده ریاست جمهوری گردیده اند. یکی از تبصره گران سرچوک تعجب مینماید و علاقمند است که بداند که این سیاستبازهای ما که در سنین 40 به بالا اینقدر بی عقل هستند در چهارده ساله گی چی میکردند.

طالبانیزم پدیده نو ولی خطرناک برای افغانستان بخش سوم و آخر

طالبان بعد از 11 سپتامبر

بعد از حملات 11 سپتامبر طالبان کاملا متواری گردیدند، و رهبرانشان به پاکستان فراری گردیدند. نیروهای امریکایی موفق به دستگیری رهبران کلیدی طالبان و القاعده نگردید و اکثر آنها توانستند که به پاکستان فرار کنند، فقط تعدادی از رهبران طالبان مانند ملا داد الله  دستگیر گردیدند ولی دوباره به دلایل نامعلوم رها گردیدند.

نیروهای خارجی و دولت نو تاسیس افغانستان چون یک پالیسی مشخص برای تعقیب و ریشه کن کردن طالبان در افغانستان نداشتند غفلت کردند و طالبانرا شکست خورده پنداشتند، وضعیت  امروز افغانستان قسماٌ نتیجه غفلت همان زمان دولت افغانستان و مخصوصا نیروهای بین المللی است.

 

 

رهبران طالبان در پاکستان آزادانه با همدیگر دید و بازدید داشتند ، و از طرف حلقات استخبارات پاکستان و سازمان القاعده تشویق به تجدید سازمان میگردیدند. آنها بزودی تحریک شانرا تجدید سازمان نمودند و به مبارزه شان با نیروهای خارجی و دولت نو تاسیس افغانستان ادامه دادند، آنها روز به روز به ظرفیت شان افزودند. رهبر  طالبان ملا محمد عمر در 24 جون سال 2003 اعضای شورای ده نفری رهبری تحریک طالبانرا تعین نمود که اعضای آن از قرار ذیل بودند.

ملا عبیدالله ، ملا برادر، مولوی جلال الدین حقانی، اختر محمد منصور، سیف الله، اختر محمد عثمانی ، ملا دادالله، حافظ عبدالمجید و مختار محمد مجاهد تعدادی از اعضای شورای 10 نفری طالبان کشته و یا دستگیر گردیده اند. در اوایل همه طالبان پاکستانی و افغان تحت رهبری ملا محمد عمر فعالیت مینمودند.

بعد از تجدید سازمان طالبان آنها تا هنوز به مبارزه شان ادامه داده اند و روز به روز به افراد و ظرفیت آنها افزود میگردد، دلایل قدرت گیری القاعده و طالبانرا میتوان چنین بر شمرد.

نبود یک استراتیژی و هماهنگی لازم بین دولت افغانستان و نیروهای خارجی، کمک استخبارات و سایر حلقات حکومت پاکستان به طالبان،داشتن پناهگاهای امن در مناطق قبایلی، رشد بیش از حد بیکاری در افغانستان ، که این هم میتواند دلیلی برای پیوستن تعدادی از جوانان به صفوف طالبان باشد،رشد فساد اداری، کندی بازسازی، ناکام ماندن دولت در مبارزه با مواد مخدر، بی اعتنایی نیروهای خارجی به آداب و رسوم مردم، کشتن مردم بیگناه در بمبارانهای  هوایی و غیره.

                                                                                                                                     

رهبران طالبان و القاعده بدون کدام مزاحمتی تا هنوز هم در پاکستان فعالیت دارند، شورای اصلی رهبری طالبان برهبری ملا عمر در کویته موقعیت دارد، شورای دست دوم رهبری طالبان در شهر پشاور میباشد و در وزیرستان هم رهبری طالبان بدوش مولوی جلال الدین حقانی و پسرش سراج الدین حقانی میباشد." در این اواخر نامه یی به اسم جلال الدین حقانی و به امضای پسرش در مطبوعات نشر شد که در آن حقانی ملا عمر را بی سواد و ناتوان برای رهبری طالبان دانسته بود و او خواهان برطرفی ملا عمر و جایگزینی یک شخص دیگر به رهبری طالبان گردیده بود".

 

در جنگهای افغانستان نمیتوان از نقش طالبان پاکستانی چشم پوشی کرد، طالبان پاکستانی در اویل تحت رهبری ملا محمد عمر فعالیت داشتند، ولی بعد از کشته شدن مولوی دین محمد یکی از رهبران طالبان پاکستانی و قدرت گرفتن بیت الله محسود وضعیت تغیر نموده ، محسود روز بروز قدرتمند تر میگردد و حال او از اعتبار بیشتر نزد رهبری القاعده برخوردار گردیده است.

بیت الله محسود در این اواخر از طرف طالبان وزیرستان شمالی، جنوبی، خیبر، کرم، باجور، اوروکزی، مهمند، بونیر، مالاکند، دره آدم خیل و  سوات به حیث رهبر طالبان پاکستان تعین گردید، بیت الله مربوط به قوم محسود است و با دو برادرش عبدالله و ذولفقار رهبری بیشتر از 27 هزار جنگجویان افغان، پاکستانی،چچنی، ازبکی و عرب  را بدوش دارد. او همراه با حقانی که استاد محسود هم میباشد بیشتر از 29 کمپ آموزشی را در وزیرستان اداره مینماید.

برادر محسود عبدالله محسود (نورالعالم) در سال 2002 از سوی امریکایی ها بازداشت گردید ولی در سال 2004 بطور بسیار مرموز دوباره از وزیرستان سر در آورد.

در مناطق قبایلی گروهای مختلف جهادی پاکستانی مانند، حرکت الانصار، حرکت المجاهدین العالمی ، حرکت جهاد اسلامی، انطار السنه، انصار المسلمون، لشکر اسلام  و گروهای جهادی پنجابی مانند جیش محمد، لشگر جهنگوی و سایر گروه ها در پهلوی احزاب بزرگ افراطی مانند جمعیت علما و جماعت اسلامی فعالیت دارند، جنگجویان اکثریت این احزاب بطور دوامدار به افغانستان در رفت و آمد هستند و با نیروهای دولتی افغان و خارجی میجنگند، تقریباٌ تمامی عملیات های جنگی و تخریبی در افغانستان در صوبه سرحد و کویته پاکستان طرح و از آنجا رهبری میگردد.

 

دخالت طالبان پاکستانی بعد از امضای پیمان صلح حکومت پاکستان با آنها به امور افغانستان بیشتر گردیده است،  سخنگوی تحریک طالبان محمد عمر اخیرا  به خبرنگاران گفت که "جنگ با دولت پاکستان نه به نفع پاکستان است و نه به نفع اسلام، او گفت که طالبان به مبارزه شان در افغانستان ادامه خواهند داد" در این اواخر ریس جمهور افغانستان پاکستانیها را به عکس العمل بالمثل در صورت ادامه حملات طالبان پاکستانی به افغانستان اخطار نمود، و مسولین دولت افغانستان هم سازمان استخبارات پاکستان و ارتش آن کشوررا متهم به همکاری با مخالفین دولت افغانستان نمود.

چند روز قبل حامد کرزی و سایر مقامات دولت افغانستان با لحن بسیار کم سابقه سازمان استخباراتی پاکستان و بعضی از حلقات دیگر پاکستانیرا به دخالت در افغانستان مخصوصا دست داشتن در انفجار سفارت هند و سو قصد به جان ریس جمهور افغانستان متهم نمودند.

این تنها دولت افغانستان نیست که بعضی از حلقات در دولت پاکستانرا به حمایت از طالبان متهم میسازد، بلکه اعضای ناتو هم بعضاٌ در همین ارتباط حرفهای زده اند، حتی بنظر بعضی از آنها کلید آوردن صلح در افغانستان از بین بردن لانه های تروریستی در آنطرف سرحد میدانند.

افراسیاب ختگ یکی از اعضای برجسته حزب حاکم درصوبه سرحد پاکستان هم اخیراٌ بعضی از حلقات حکومت پاکستانرا به بی ثبات سازی افغانستان متهم نمود.

طالبان در پاکستان هم روز بروز قدرت میگیرند، در حال حاضر طالبان در بیشتر محلات سرحد حاکم هستند، آنها در وزیرستان شمالی، جنوبی، باجور، تانک، دره آدم خیل، دیره اسماعیل خان حاکم هستند و عملاٌ شریعت طالبانی را در آنجا تطبیق مینمایند، در خیبر ایجینسی و باره هم یکی از قوماندانان طالب بنام منگل باغ حاکم بود که حکومت پاکستان در این آواخر افراد منگل باغ را از خیبر ایجنسی و باره بیرون نمود.

تعدادی عملیات اخیر حکومت پاکستانرا هم نمایشی خواندند، بنظر بعضی از کارشناسان عملیات حکومت محدود به منطقه بسیار کوچک بود، حتی بعضی ها این عملیاترا ساخته کاری حکومت پاکستان و منگل باغ میدانند. بعد از عملیات حکومت پاکستان سخنگوی منگل باغ به رسانه ها گفت که هدف آنها آوردن صلح در خیبر بود حال اگر دولت اینکار را کند آنها از این عمل دولت استقبال خواهند کرد.

بعضی از احزاب مانند تحریک "ملا مارو" اخیراٌ در صوبه سرحد به مخالفت از طالبان به پا خواسته اند و بعضی حکایت از مخالفت های داخلی طالبان دارند ، ولی در هر صورت قسمیکه از اوضاع برمیآید طالبان در افغانستان و پاکستان بسیار قدرتمند شدند، و  بازی  طالبان و جنگ با تروریزم بسیار پیچیده گردیده است، در این میان بیشترین ضرر را افغانستان و مردم آن میبینند، همه روزه افغانها کشته میشوند، مکاتب به آتش کشیده میشود، سران قومی و روشنفکران به قتل میرسند و قسمیکه بنظر میرسد این وضعیت به این زودی ها خاتمه نمیابد.

طالبان تهدید برای تمام جهان هستند ولی چی در صورت جنگ و یا در صورت پیروزی طالبان افغانستان بیشترین ضرر را از این گروه میبرد، تنها راهی که به نفع افغانستان و مردم این کشور میباشد، همان نابودی کامل رهبری طالبان و لانه های آنها در بیرون از مرز است و بس.

طالبانیزم پدیده نو ولی خطرناک برای افغانستان بخش دوم

سازمان القاعده

این شبکه در سال 1988 توسط اسامه بن لادن میلیونر عربی  و با کمک سازمانهای استخباراتی امریکا و پاکستان جهت مبارزه با نیروهای شوروی و کمک با مجاهدین افغانستان بنیانگذاری گردید، این سازمان بعداٌ با سازمان منظمه الجهاد الاسلامی مصر تحت رهبری ایمن الظواهری یکجا گردید.

بعد از آمدن قوای شوروی به افغانستان تعدادی زیادی از اعراب به افغانستان آمدند که اسامه بن لادن رهبر فعلی القاعده هم جز همین افراد بود.

اسامه در سال 1957 در شهر ریاض کشور عربستان تولد گردیده او در رشته اقتصاد بخش مارکیتینگ از دانشگاه جده دیپلوم گرفته، و از اوایل به مسایل دینی علاقمند بود، فامیل بن لادن دوستی بسیار نزدیک با خانواده شاهی عربستان داشت. اسامه با پیشنهاد ترکی الفیصل مسول استخبارات عربستان در سال 1979 به پشاور و بعداٌ به افغانستان آمد، در آنزمان رهبری اعراب جهادی در افغانستانرا عبدالله عزام اردنی بدوش داشت، اسامه به پول عربستان و امریکا در افغانستان جهاد نمود و کمپ های زیادی را در پاکستان و افغانستان جهت آموزش جنگجویان ایجاد نمود او بعد از خروج قوای شوروی در سال 1990 از افغانستان خارج و دوباره به ریاض رفت.

 

در زمان جنگ کویت او با داخل شدن نیروهای امریکایی به کشور های مسلمان به شدت به مخالفت برخواست، او بعدا سرسختانه به مخالفتش با حضور نیروهای امریکایی در اماکن مقدسه ادامه داد، او جهاد را علیه نیروهای امریکایی و یهودیان اعلان نمود ،  همین مخالفتها با عث گردید که حکومت سعودی تابعیت اسامه را سلب کند، اسامه به سودان رفت، مدتی به تجدید تشکیلاتش در آنجا پرداخت و در سال 1996 با فشار امریکا از آنجا خارج و دوباره به افغانسان پناه آورد. او حملات زیادی را علیه منافع امریکا سازمان داد که میتوان از حملات به سفارتخانه های امریکا در کنیا و تانزانیا و حمله 11 سپتمبر یاد کرد.

اسامه یکی از کمک کننده گان اصلی فکری ، مالی و نظامی طالبان از زمان حاکمیت آنها تا هنوز بوده و است، حتی در زمان حکومت طالبان بارها حکومت سعودی که در آنزمان رابطه نزدیک با طالبان داشت و همچنان حکومت امریکا خواهان خروج اسامه از افغانستان گردیدند ولی طالبان هیچگاه به این خواسته ها گردن ننهادند، که ظاهراٌ همین موضوع هم با عث حمله امریکا به افغانستان و سقوط طالبان گردید. ملا عمر رهبر طالبان میگفت که " اسامه از ماست و از ما خواهد بود"

 

مدارس دینی پاکستان  

در کشور پاکستان تقریباٌ 10 هزار مدرسه دینی وجود دارد که تعداد شاگردان آن به بیشتر از 5 میلیون نفر میرسد. دولت پاکستان کنترول هیچگونه کنترولی بالای این مدارس ندارد، این مدارس از طرف کشور های مانند عربستان سعودی و کویت کمک مالی میگردند، قابل ذکر است که چند کشور عربی تنها تمویل کننده گان این مدارس نیستنید بلکه  این مدارس تمویل کننده گان معلوم و نامعلوم دیگری هم دارند، که سهم جهاد گران عربی را نمیتوان فراموش نمود . اکثر شاگردان این مدارس از طبقه بسیار فقیر میباشند، شاگردان این مدارس از طفولیت شامل مدارس میگردند و سالها در محیط بسته آنجا زندگی میکنند و در علم دین آموزش میبینند.

مهمترین احزاب اسلامی که در پاکستان فعال هستند و مدارس زیادی را رهبری میکنند از قرار ذیل میباشند.

جمعیت علمای پاکستان (فضل الرحمن)

جمعیت علمای اسلام (سمیع الحق)

جماعت اسلامی (قاضی حسین احمد)

جمعیت اهل حدیث

حزب اسلامی

حزب تنظیم اسلامی

 

افغانها از سالها بدینسو در مدارس پاکستانی آموزش میبینند، این سلسله قبل از بوجود آمدن پاکستان شروع و تا هنوز هم ادامه دارد، دولت های افغانستان هیچ وقت نخواستند و یا نتوانستند که در داخل افغانستان زمینه آموزش دینی را برای علاقمندان آن فراهم نماید و همین موضوع با عث گردیده که افغانهای علاقمند آموزشهای دینی در اوایل وابسته به دیوبند و بعداٌ وابسته به مدارس دینی پاکستان باشند.

اکثر رهبران طالبان افغانی و پاکستانی تربیت یافته همین مدارس پاکستانی هستند ، این مدارس یکی از مهمترین منابع تامین افراد جنگجو برای تحریک طالبان در زمان حکومت آنها بودند و تا هنوز هم هستند.

پیدایش و حکومت طالبان

آغاز حضور فزیکی طالبان به حیث یک جنبش سیاسی و نظامی برمیگردد به 10 اکتوبر سال 1994 زمانیکه اوج جنگهای تنظیمی در افغانستان بود، یک کاروان پاکستان از خاک افغانستان بطرف آسیای میانه در حرکت بود ، این کاروان توسط یک قوماندان تنظیمی بنام ملا منصور متوقف گردید، که بعداٌ طالبان برای نجات کاروان پیدا شدند و بر علاوه اینکه کاروان را رها کردند، افراد مسلح ملا منصور را خلع سلاح هم نمودند.

اکثراٌ نصیرالله بابر و دستگاه استخبارتی پاکستانرا به حیث پدر اصلی و بنیانگذار طالبان ورهبران  احزاب مذهبی پاکستان مانند فضل الرحمن و سمیع الحق را به صفت پدران معنوی طالبان میشناسند، بر علاوه اینها تعدادی از کارشناسان به این عقیده اند که عربستان سعودی ، امارات متحده عربی و بعضی از سازمانهای استخباراتی غربی هم در بوجود آوردن طالبان سهیم بودند.

بوجود آمدن طالبان و پیروزیهای آنها به نصیر الله بابر در پاکستان اعتبار زیادی داد، او همیشه پیروزی های طالبانرا تجلیل میکرد، رهبران احزاب مذهبی پاکستان هم همیشه در پهلوی طالبان قرار داشتند آنها به ملا عمر و سایر رهبران طالبان همیشه مشوره های شرعی میدادند، بعضاٌ مدارس شانرا تعطیل مینمودند و افراد خود را برای جنگ با مخالفین طالبان به افغانستان میفرستادند. 

بعد از برگشت دوباره اسامه بن لادن به افغانستان ، القاعده هم کمک های بی دریغ سیاسی، نظامی و مالی با طالبان را آغاز نمود، این کمک ها تا هنوز هم ادامه دارد.

طالبان به بسیار زودی توانستند که نخست شهر قندهار تحت تصرف شان بیآورند، در اوایل مردم هم با طالبان همکاری نمودند، زیرا اکثر مردم افغانستان از وضعیت که تنظیمهای جهادی بوجود آورده بودند خسته شده بودند. اکثر مردم حاضر بودند که با هرکسی همکاری کنند در صورتیکه آنها را از شر تنظیم ها رها سازند.

طالبان به بسیار زودی 90% خاک افغانستانرا تحت سلطه شان آوردند، آنها امارات اسلامی شانرا در افغانستان تاسیس نمودند و ملا عمر را به حیث امیر المومنین انتخاب نمودند، حکومت آنها بسیار متفاوت از حکومتهای قبلی افغانستان حتی متفاوت تر از همه حکومت های جهان بود.

تعبیر آنها از اسلام برای اکثر مردم افغانستان نا آشنا بود، عملکرد و عقاید آنها بسیار شبیه به وهابیها و سلفی ها بود. آنها آموزش برای زنان ، شنیدن موسیقی، دیدن تلویزیون،   بیرون رفتن زنان از خانه بدون محرم، تراشیدن ریشا را منع نمودند، حکومت آنها بسیار ظالم و سختگیر بود، در زمان حاکمیت طالبان افغانستان بیشتر به یک زندان شباهت داشت اکثر آزادیهای مردم سلب گردیده بود و مردم افغانستان این وضعیت را مجبوراٌ تا حمله امریکا و سقوط حکومت طالبان تحمل نمودند. 

 

ادامه دارد 

طالبانیزم پدیده نو ولی خطرناک برای افغانستان

بخش اول

از چند سال بدینسو افغانستان به یک مشکل که سابقه زیاد در این کشور ندارد مواجه گردیده که آن طالبان و مفکوره طالبانیست. مردم افغانستان از 1400 سال بدینسو مسلمان هستند ولی تعبیری که طالبان از اسلام دارند برای اکثریت مردم افغانستان نا آشناست، خواستم که در مورد ریشه فکری ، خواسته ها و وضعیت فعلی طالبان  معلومات جمع آوری کنم و در وبلاگم بگذارم، اساس و ریشه فکری طالبان بر میگردد به ابن تیمیه یکی از دانشمندان اسلامی که در قرن 13 میلادی میزیست.

 

ابن تیمیه کی بود

ابو العباس تقی الدین احمد بن عبدالسلام بن عبدالله ابن تیمیه الحرانی یا همان ابن تیمیه در 1263 میلادی در شهر حران یکی از شهر های فعلی کشور ترکیه بدنیا آمد، و بعد از حمله مغول به شام هجرت نمود، او اصلا حنبلی بود و بعد از آموزش دینی به بسیار زودی در این مذهب به اجتهاد رسید، ولی او هیچ وقت خود را محدود به مذهب حنبلی نمیدانست و فتوا های وی گواه این موضوع است.

ابن تیمیه افکار بسیار سرسختانه داشت او دشمن بسیار سرسخت شعیه و تصوف بود.

ابن تیمیه با اندیشیدن و عقل کاملاٌ مخالف بود به گفته او همه چیز در قرآن و احادیث گنجانیده شده، و ضرورتی به اندیشیدن بیرون از این چهار چوکات نیست. به نظر ابن تیمیه مهمترین کار یک مسلمان دشمنی و جنگیدن با کفار است، به نظر او در این راستا این مهم نیست که به مسلمان و غیر مسلمان بی گناه هم ضرر برسد. ابن تیمیه مردم را به سه دسته تقسیم میکند، مومن، منافق و کافر که خون منافق و کافر بنظر او حلال است.

 

وهابیت

ریشه وهابیت هم افکار ابن تیمیه است ، شیخ محمد عبدالوهاب در سال 1791 میلادی در شهر عونیه و اقع در صحرای عربستان متولد گردید، پدر او عبدالوهاب یکی از علمای مطرح حنبلی و بسیار مورد احترام در شهر خود بود. پسر عبدالوهاب بعد از ختم دروسش به شهرهای مختلف مسافرت نمود، او تنها به قرآن و حدیث اعتقاد داشت و به مکتب ابن تیمیه گرایش داشت. به عقیده او مسلمان ها به مرور زمان از اسلام فاصله گرفتند و در دین خدا بدعت ها را جای داده اند.

وهابیت شفاعت خواستن غیر از خداوند  حتی از پیامبر را شرک میدانست همچنان وهابیها زیارت قبور، نذر کردن و سوگواری در مرگ انسانها را حرام میدانند.

 

 

سلفی ها

سلفی ها هم گروه از مسلمانان اهل سنت هستند که تنها راه نجات مسلمانان را به بازگشت به قوانین قرآن و سنت طبق فهم سلف صالح میدانند، این گروه با هر نوع کیش گرایی مخالف اند.

بعضی ها آنها را وهابی میدانند ولی بعضی از سلفی ها خود شانرا پیرو شیخ محمد عبدالوهاب نمیدانند، سلفی ها هم به چند دسته تقسیم گردیده اند که یک گروه آنها سلفی های تکفیری میباشند  آنها هرفرد غیر از مسلمانان پیرو سلف صالح را کافر میشمارند و قتل آنها را مجاز میشمارند. تعدادی  اعضای القاعده و طالبان را هم مربوط سلفی های تکفیری میدانند.

 

ادامه دارد

وفا به وعده

شهرداری کابل بیشتر از یکهفته قبل جاده مقابل سینما زینب را جهت داغگیری (همان پینه کاری) کندن کاری نموده است، عمق هر گود تقریبا 25 سانتی است، در حالت هادی داغگیری جاده سینما زینب باید در یک و یا دو روز با پول ناچیز تمام میشد، ولی چرا بعد از کندن کاری جاده که ازدحام ترافیکی را چند برابر ساخته شهرداری اقدام به پرکاری گود های حفر شده نمیکند؟

اگر مسولین توانمندی آباد کردن را ندارند چرا ویران میکنند؟ این سوالیست که در ذهن هر شهروند خطور میکند، تنها جوابی که برای اینکار شهراداری میتوان یافت، اینست که مسولین شهرداری کخ دارند و یا شاید چیزی خطرناک تر از کخ.

شهرداری سالهاست که مردم شهر کابل را به مسخره گرفته است، با وجود داشتن پول کافی هیچ کاری اساسی در شهر صورت نمیگیرد، شهردارها هم با بسیار وقاحت هر سال بهانه های تکراری را برای کار نکردنشان به خورد مردم میدهند. در زمستان میگویند که کار کردن ممکن نیست، در بهار میگویند که پول نداریم و در آخر سال معلوم میگردد که شهرداری تنها 20% بودجه انکشافی اشرا به مصرف رسانده ، تنها سال گذشته شهرداری کابل بیشتر از 30 میلیون بودجه انکشافی اشرا نتوانست به مصرف برساند.

 

نظر به قانون شهردار ها باید انتخابی میبودند ولی بدبختانه که اینکار نشده و دولت هم قلندریست کسی از کسی بازخواست نمیکند که چرا کار نمیکنی. مردم باید یا بامشکلات بسازند و یا خود دست بکار شوند و صدایشانرا به گوش مسولین برسانند.

شهردار های قبلی بسیار وعده میدادند ولی در عمل کاری نمیکردند، شهردار جدید که ظاهراٌ تجربه کاری در شهرداری دوبی را هم در کارنامه دارد، در اوایل گفت که وعده نمیدهد همه چیز را در عمل به مردم نشان میدهد، و وفا هم کرد، واقعا در عمل نشان داد که مثل شهردارهای قبلی بیکاره و تنبل است، مردم وفا کردن به وعده را از شهردار کابل باید بیآموزند.

مردم ما هم خدا یار جانشان بخاطر دانشگاه و پوهنتون هر روز جاده ها را بند انداخته بودند موقع شعار دادن دهنشان تا گوششان باز میشد  ولی هیچ کس حاضر نیست که بخاطر گرفتن حق خود اینکار را کند. نوش جان مسولین آنها هم فهمیدند که مردم استبداد زده این شهر گرده اینکارها را ندارند، آنها میدانند و بیاد دارند که تنظیم ها بخاطر یک و یا دو سنگر خود هزارها خانه را ویران میکردند ولی مردم چیزی نمیگفتند، مسولین اینرا هم بیاد دارند که طالب بچه ها پیر ، جوان ، زن و طفل این شهر را توهین و تحقیر مینمود ولی صدا از کسی نمیبرامد و حالی آنها مطمین هستند که مردم این شهر دزدی و بیکاره گی آنها را هم تحمل میکنند.

 

حال وقتش است که مردم باید تصمیم بگیرند، یا بیکاره گی و هدر دادن فرصت ها را توسط شهر دارها تحمل کنند و یا دست بکار شوند حداقل چند مظاهره را سازمان دهی کنند تا دولت بفهمد که مردم علف نخورده همه چیز را میفهمند، و دیگر در برابر بی عدالتی و بیکارگی آرام نمیشینند و این تنها راه و آخرین راه برای ساختن این شهر است، در غیر آن فرصت هدر میرود و پولهای کمک شده هم به جیب چند زار خور و این ما هستیم که با مشکلات باید بسازیم و بسوزیم.

 

شوق

قبل از شروع اصل مطلب یک فکاهی تکراری را مینویسم، البته باید بگویم که فکاهی یک کمی ربط به مطلب امروز دارد، فقط همین حالی یادم آمد و خواستم که در وبلاگ بگذارم.

 از یک دانشمند قندهاری ما که ..... باز بود و در خارج هم تحصیلات داشت در مورد الفبای دری و پشتو پرسیدند، او گفت جان برادر این الفبا نیست ریشخندیست، وقتی علت را پرسیدند گفت ببینید که به حرف ن  میگن نون  ولی به حرف ک کاف. (اگر به دل او میبود کاف را هم تغیر میداد و ........ میساخت، به این میگویند شوق، تنها با نامش هم خمار خوده میشکنانند)

 

آمدیم به اصل مطلب

در گذشته ها یکی از بزرگان ما میگفت که "هیچ وقت با کسانیکه پسوند باز و وان دارند دوست نشو که ضرر میکنی"، یک کمی عجیب است این باز و  وان هدف او از سگ باز، مرغ باز، بچه باز، بودنه باز، کبک باز .......  در مورد وان چیزی نمیگویم  زیرا ارتباطی به مطلب ندارد اگر خواستید خودتان کشف رمز کنید.

 

هیچ وقت علاقه نداشتم که در مورد پسوند باز ها چیزی بدانم تا پارسال، یک روز جمعه صبح نزدیک پارک شهر نو منتظر دو ستانم بودم، به گمانم قصد سفر به جایی را داشتیم در همان هنگام متوجه کبک بازها شدم که از پارک بیرون میشدند، چیزی که برایم جالب بود این بود که کبک های برنده و بازنده را به آسانی توانستم که از رفتار و قیافه های کبک بازان بشناسم. کسانیکه کبک شان برنده شده بود، در یک دستشان قفس کبک بود و فیگور زیر بغل گرفته از پارک بیرون میشدند،  چهره هایشان خندان و سه چهار نفر هم بدرقه شان میکردند (فقط خودشان جنگ را برده باشند). ولی کسانیکه کبک هایشان باخته بودند،همراه با چند دوست ماتم زده شان بیچاره ها سر شان خم، شل و پل   مثل مادر مرده ها از پارک بیرون میامدند، برایم قابل درک نبود که چرا برد و یا باخت کبک این همه تاثیر بالای  افراد دارد.همین موضوع با عث شد که حداقل در مورد کبک بازی معلومات حاصل کنم، به همین منظور یک روز از یک همکار کبک بازم معلومات کافی در مورد این شوق دزدیدم. فقط یک کمی کوکش کردم خودش مثل بلبل نتنها در باره کبک بازی بلکه یک کمی در مورد چند شوق دیگر نیز برایم معلومات داد.

 

او سخنرانیشرا با یک مقدمه عمومی در مورد شوق آغاز کرد، او میگفت که آدم بی شوق اصلاٌ وجود ندارد به گفته او هر کسی به چیزی شوق دارد، یک کمی که زیاد احساساتی شد گفت کسی که شوق ندارد آدم نیست، در همان موقع پیشانی من عرق کرد، در دلم گفتم که " از آدم گری خو ما ره کشید حالی چیزی دیگه نگوید" فوراٌ بحث را تغیر دادم و در مورد خانواده اش سوال کردم.  او از اعضای فامیل خودشان یاد کرد که پدرش بودنه باز است و به کنری هم علاقه دارد، یک برادرش سگ باز است و یک برادر دیگرش هم مثل خود همکارم کبک باز و همگیشان بدون اینکه دخالتی در شوق همدیگر کنند با هم زیر یک سقف زندگی میکنند (به این میگویند وحدت ملی). او برایم گفت که آدم های شوقی تا چی اندازه به شوق شان اساس هستند، اگر کسی شوق شانرا خراب کند انتظار عکس العمل بسیار خطرناک از آدم شوقی را باید بکشند.

 

بعدا او شروع نمود به اصل موضوع  که کبک و کبک بازی بود، دهنم باز مانده بود، با وجودیکه او بی سواد است ولی بسیار زیاد معلومات در مورد کبک داشت "درست گفتند که تجربه مادر علم است" اگر رتبه علمی به همین مسلک وجود میداشت او حتما حالی  ماستری میداشت.

 

از جنسیت کبک شروع کرد و در مورد تربیه کبک جنگی، تمرینات ورزشی که برای پخته کردن نفس کبک میدهند تا طریقه شناختن کبک بگیل شده برایم معلومات داد، تقریبا یک ساعت تمام برایم در مورد انواع کبک ها سخنرانی کرد ، دیدم که اگر ادامه بدهد من هم بگیل میشوم، به یک تخنیک گپشرا قطع نمودم  و در برابر این معلوماتش از خداوند برایش اجر و طول عمر خواستم.

 

خوب معلومات خو حاصل کردم ولی چیزیکه تا هنوز هم برایم واضع نشده مفهوم نصحیت آن بزرگ است که میگفت "با پسوند باز ها دوست نشو که ضرر میکنی"، شاید برای فهمیدن این موضوع تنها معلومات کافی نیست باید با پسوند باز ها دوستی هم کنم ، ولی اینکار را نمیکنم برای من به همین اندازه ماجراجویی کافیست.   

آینده سازان

یک مدتی میشد که نتوانستم به وبلاگم برسم و آنرا به روز نمایم، از این به بعد کوشش میکنم که حداقل هفته چند بار آنرا به روز نمایم.

 

موضوعی که امروز میخواهم به آن بپردازم در مورد نو جوانان است ، نو جوانان آینده سازان کشور هستند. کشور ما سالهاست که در جنگ، بدبختی، وابستگی بسر میبرد امیدی به خوب شدن شرایط در این نزدیکی ها بنظر نمیرسد و اما در مورد آینده اول باید در مورد آینده سازان چیزی بدانیم و بعد از آن میشود که چیزکی در باره آینده پیش بینی نمود.

خوب از چند موردی که خودم شخصاٌ با آنها برخوردیم شروع میکنم.

 

- چند روز قبل چند نو جوان در روبروی بلاک ما با هم دعوا کردند و همدیگر را با چاقو مجروح نمودند، البته این تنها حادثه از این قبیل نیست بلکه در بین تعدادی زیادی از جوانان ما چاقو کشی و دعوا کردن با همدیگر عمومیت پیدا نموده است، تعدادی فقط بخاطر جنگ و دعوا از یک محل به محل دیگر میروند. بنظرم این یک مریضی روانیست که بدبختانه مبتلایانش هم کم نیستند.

 

- در مارکیت مکروریان سوم یک قصابی است که در آن چند برادر به اصطلاح کار میکنند ولی تا جاییکه من متوجه گردیدم دو تا برادر از این برادران بجای قصابی زنان و دخترانیکه از آنجا میگذرند را همیشه اذیت میکنند، خصوصیت این دو برادر اینست که در همین هوای 38 درجه موهای که تا شانه هایشان میرسد را چرب میکنند (بنظرم با ترکیبی از روغن دنبه و پرخچه کلپوره) و یکشان همیشه کلاه پشمی بسر دارد، فقط خدا میداند که در زیر آن کلاه چی میگذرد؟

 

آزار و اذیت زنان هم محدود به همین چند قصاب نمیگردد بلکه تعدادی تقریباٌ بیشتر وقتشانرا به همین کار میگذرانند، باور کنید که بسیاری از زنان را طالبان در شرایط فعلی محدود نساخته بلکه همین جوانان استند که زنان از ترسشان خودشان را خود محدود میسازند و نشستن در خانه را همیشه ترجیع میدهند، حتی شنیدیم که تعداد از دختران مکتب را بخاطر آزار و اذیت همین جوانان ترک کرده اند.

 

روزی زمانیکه پیاده بطرف محل کارم روان بودم متوجه یک نو جوان بایسکیل سوار و یک مرد تقریباٌ ریش سفید شدم، نو جوان مرد را فحش میداد و فرار میکرد باز دوباره ایستاد میشد و همین کار را تکرار میکرد. با دیدن این وضع غیرت من هم به جوش آمد میخواستم که حق این بی ادبی نوجوانرا بدهم ولی فرار کرد. زمانی احترام به بزرگان یک بخش از فرهنگ ما به شمار میرفت ، بد ترین آدم ها هم زمانیکه با بزرگتر از خودش مواجه میشد راه خود را میگرفت و میرفت ولی حال در فرهنگ ما احترام جایش را به بی  احترامی داده است. 

 

- جوانان سرک چاپ هم در شهر کم نیستند، من بعضی اوقات که از بعضی جاها میگذرم یکتعداد جوانانرا همیشه در آنجا میبینم که بدون اینکه کاری داشته باشند در پیاده رو ها ایستاده اند، آدم فکر میکند که این جوانان بخشی از پیاده رو هستند چون هر زمانیکه از آنجا بگذری آنها هستند.

 

- استفاده از مواد مخدر هم روز بروز در بین جوانان عمومیت پیدا میکند، سگرت، شراب، چرس، هیروین، تریاک همه اینها در شهر به آسانی پیدا میشود و بیشتر مصرف کننده گان آنها هم نوجوانان هستند.

 

خوب بنظرم همین چند مورد کافیست، فقط ببینید که نوجوانان با همدیگر چی میکنند، با زنان و دختران و بزرگتر ها چگونه برخورد دارند، با زندگی  و آینده خود چی میکنند و آینده مملکت را پیش بینی کنید.

 

البته باید بگویم که همه نوجوانان اینطور نیستند، هستند تعداد زیادی که تلاش شان و توجه شان به درس و تحصیل، برخوردشان با دیگران امیدوار کننده است، ولی برای ساختن این مملکت به انرژی و نیروی بسیار زیاد انسانی ضرورت است.

 

چند روز قبل قوماندانی امنیه تعدادی از جوانان لابالی را بازداشت کردند، گذشته از اینکه این روش برای مقابله با جوانان ولگرد یک روش درست است یا نی، ولی مسلماٌ بی توجه بودن هم در این مورد کار درست نیست. در بعضی از نواحی شهر جوانان بر علاوه اینکه با آینده خود بازی میکنند، در بعضی از موارد واقعآ آسایش را از مردم گرفتند و باید با آنها برخورد گردد، ولی تنها برخورد اینچنینی پولیس کافی نیست، باید همه والدین، ریاست جوانان، پولیس و سایر نهاد های که در این بخش مسولیت دارند باید در این راستا کار کنند و نگذارند از نیرو و انرژی که میشود با آن آینده مملکت را ساخت استفاده نادرست صورت گیرد.