با شعر به جنگ شمشیر

وزارت مبارزه با مواد مخدر در نظر دارد تا جهت مبارزه با مواد مخدر مسابقه شعر برگزار نماید، خوب برای مبارزه با این پدیده از تمام راه های ممکن باید استفاده کرد، اگر هشت سال قبل اینکار صورت میگرفت زیاد غیر عادی بنظر نمیرسید ولی حالا که تمام راه ها مانند تخریب مزارع، سم پاشی، کشت بدیل، اعلانات تلویزیونی و رادیویی، اخطار و غیره کار نداد، حال میخواهند با شعر به جنگ مواد مخدر بروند.

 

ظاهراً هدف این مبارزه شعری چهار گروه مردم است، اینجا تاثیر شعر را بالای هر گروه میسنجیم باز نتیجه میگیریم که این شعر جنگی چقدر موثر میتواند باشد.

 

·         قاچاقبران مواد مخدر، نه از خدا میترسند و نه از بنده شرم دارند،  در ضمن وقت نه برای خواندن و نه هم برای شنیدن شعر دارند.

·         زارعین کوکنار، آنها هم بیشتر از هرچیز به دین اسلام عقیده دارند و اینرا هم میدانند که اینکار در اسلام نارواست وقتیکه آنها به دساتیر اسلام توجه نمیکنند چگونه ممکن است که آنها را با شعر از این راه منصرف کرد؟

·         معتادین مواد مخدر، آنها اراده ندارند و کنترول شان توسط مواد مخدر صورت میگیرد، در زنده گی آنها شعر هیچ جایی ندارد، ولی اگر کسی از آنها تقاضا نماید که در وصف مواد مخدر شعر بگویند باز همه شاعر هستند، در آنصورت ممکن است، تنها یک دیوان شعر در فابریکه جنگلک پر کرد.

·         و گروه چهارم کسانی است که ممکن در آینده به یکی از سه گروهیکه قبلاً نام بردم، بپیوندند، شعر میتواند یک وسیله برای جلوگیری از پیوستن آنها به سه گروه قبلی باشد ولی اینجا هم چند مشکل وجود دارد.

 اول باید ببینیم که جایگاه شعر در کجاست؟ در افغانستان حتی افرادیکه خودشانرا روشنفکر میدانند به شعر علاقه ندارند، افراد با سواد ما زمانیکه کسی جفنگ میگوید آنرا ارتباط میدهند به شعر، مثلاً اگر کسی مزخرف بگوید به او میگویند "برادر شعر میگویی؟ " یا میگویند "شعر نگو".

 جایگاه شاعر، تعداد کسانیکه واقعاً شعر میسرایند محدود است، و آنها هم اکثر وقتشانرا در کارهای دیگر میگذرانند و متاسفانه به شعر کمتر میپردازند.

ولی در این مملکت کسانی دیگر هستند که بنام شعر هر چی که خواستند میسرایند ، مثلاً آواز خوانانیکه سواد هم ندارند، اگر از نوعیت موسیقی شان بگذریم آنها کلمات در هم و برهمی  را که در آهنگهایشان میگویند شعر مینمامند و آن هم اینگونه "شعر و کمپوز آهنگ از خودم است". اینگونه افراد هم فاصله مردم را با شعر بیشتر میسازند.

 پس با در نظر داشت گفته های قبلی فکر میکنم که اینکار را دولت روی کدام برنامه نه بلکه از نهایت بیچاره گی انجام میدهد، زمانیکه تخریب، تشویق، اخطار وغیره کار نداد از مجبوری به شعر پناه میبرند.

 

امیدوار هستم که سرنوشت جنگ علیه تروریزم و دولتداری خوب در افغانستان اینچنین نباشد.

تکواندو آبروی ورزش افغانستان

امسال ورزشکاران افغانستان در مسابفات جنوب آسیا بهتر از سالهای قبل درخشیدند، مخصوصاً در رشته های تکواندو، باسکتبال، کشتی، ووشو، بوکس و فوتبال مجموعاً ورزشکاران افغانستان مجموعاً 32 مدال(7 مدال طلا، 9 نقره و 18 برونز) بدست آوردند.

از جمله این مدال ها 3 طلا، 1 نقره و 3 برونز آن را ورزشکاران تکواندوی افغانستان بدست آوردند، در ضمن تیم تکواندوی افغانستان از نظر تیمی هم مانند تیم باسکتبال حایز مقام اول این رقابت گردیدند. این افتخار را برای ورزشکاران افغانستان تبریک میگویم و امیدوار هستم در سالهای آینده نتایج بهتر از امسال بدست بیآورند و این چیزیست که ورزشکاران ما شایسته آن هستند.

فقط  با 35 دقیقه پرواز

این اعلان از شرکت های هواپیمایی کشور است که بوسیله این اعلان آنها مردمرا تشویق به مسافرت به ولایات شمال کشور مانند مزار و قندوز توسط پرواز های این شرکت ها مینمایند.

چند روز قبل چند تن از آشنایان ما خواستند فقط با 35 دقیقه پرواز به ولایت قندوز بروند و دوباره با 35 دقیقه پرواز دیگر برگردند، آنها بعد از بازگشت بسیار ناراض به نظر میرسیدند و میگفتند که این اعلان "فقط 35 دقیقه پرواز" فقط یک دروغ است، آنها گفتند که برای رفتن به قندوز 2  ساعت قبل از پرواز به میدان هوایی  کابل خواسته شدند که بعداً پرواز 1 ساعت با تاخیر صورت گرفت، زمانیکه از قندوز دوباره به کابل میآمدند، قرار بود پرواز ساعت 9:30 صورت بگیرد ولی تا ساعت 2 بعد از ظهر آنها منتظر ماندند و در ساعت دو به آنها خبر رسید که پرواز کنسل گردیده، روز دوم باز قرار بود ساعت 9:30 پرواز صورت بگیرد که آنروز هم چنین نشد و بلاخره در روز سوم آنها موفق شدند به کابل بیآیند.

 

از نظر من "فقط با 35 دقیقه پرواز" یک اعلان واقعی است و در آن هیچ دروغی را نمیتوان یافت، چون فاصله از کابل تا ولایات شمال فقط 35 دقیقه پرواز است، اینکه مسافرین چند ساعت قبل از پرواز باید به میدان بیآیند یا هم چند روز منتظر پرواز باشند مشکل دیگر است ولی 35 دقیقه پرواز دروغ نیست.  

مذاکره با طالبان

دولت افغانستان و تعدادی از کشورهای جهان به این نتیجه رسیده اند تا با طالبان و سایر مخالفین مذاکره نمایند، ولی من فکر میکنم که مذاکره در افغانستان فقط در دو حالت میتواند  نتیجه بدهد یکی اینکه که یکطرف توان مقابله نظامی را کاملاً از دست بدهد، و دوم زمانیکه هردو طرف مقابل یک طرف سومی قرار بگیرند، گویای این واقعیت گذشته مذاکرات صلح است، اگر کمی عقب برگردیم میبینیم که مذاکرات صلح هیچگاهی نتیجه نداده و اگر گاهگاگی طرفین به توافق هم رسیده اند این توافق دیر داوم نکرده و دوباره طرفین توسل به جنگ نموده اند.

 

از مشی مصالحه داکتر نجیب الله شروع و تا مذاکرات تنظیم ها ، طالبان و حکومت آقای ربانی تا هنوز هیچگاهی مذاکرات صلح در افغانستان به نتیجه نرسیده است، بجز از دو حالتیکه قبلاً ذکر نمودم ، بطور مثال هیچ کسی نمیتوانست حدس بزند که جنبش با حزب اسلامی آقای حکمتیار به توافق برسد ولی زمانیکه هردو گروه مقابل دولت آقای ربانی قرار گرفتند با هم مذاکره و بعداً صلح نمودند، همینطور دولت آقای ربانی و حزب اسلامی آقای حکمتیار هم تا زمانیکه هردو طرف قدرتمند بودند مذاکرات شان به نتیجه نرسید ولی زمانیکه حزب اسلامی توان نظامی اشرا بعد از شکست ها پیاپی در برابر طالبان از دست داد با دولت آقای ربانی مذاکره نمود که مذاکراتشان نتیجه هم داد.

 

شاید این نظر من کمی بدبینانه به نظر برسد ولی متاسفانه گذشته مذاکرات گویای این حقیقت است که  گروه های درگیر در افغانستان بخاطری نمیتوانند صلح کنند که آنها هیچگاهی نمیخواهند از خواسته هایشان کوتاه بیایند، طرفین بیشتر خواهان تسلیمی طرف مقابلشان میباشند تا توافق با آنها.   تا زمانیکه این روحیه وجود داشته باشد نمیشود امیدی به مذاکرات صلح داشت، مخصوصاً حالا که یک طرف طالبان هستند، کسانیکه فقط خواسته های خودشانرا حق میدانند و از دیگرانرا باطل.

از کنفرانس تا کنفرانس

بعد از سقوط اداره طالبان دهها کنفرانس ملی و بین المللی  به دلایل مختلف برای افغانستان دایر گردیده است، این کنفرانسها در محتوا تفاوت های زیاد داشته مثلاٌ زمانی در کنفرانس ها برای جنگ علیه طالبان بحث صورت میگرفت و به این منظور کشور های جهان وعده کمکهای مالی میکردند، زمانی هم وعده های زیاد برای بازسازی افغانستان صورت میگرفت و حالا هم قرار است در کنفرانس لندن کشورهای جهان برای صلح با طالبان وعده کمک مالی کنند، اینکه چگونه کشور های بزرگ قناعت مردمانشانرا فراهم میکنند، خود یک سوال است، ولی با وجود این تفاوت ها مشترکاتی هم بین این کنفرانس ها وجود داشته و آن اینکه اکثراً تصامیمکه در کنفرانس ها گرفته شده بصورت درست عملی نگردیده اند.

 

صلح با طالبان و سایر مخالفین امید همه است، ولی من تا هنوز هم به این عقیده هستم که کار آشتی در افغانستان فقط 50% به جلو رفته، یعنی دولت و جامعه جهانی حاضر هستند با مخالفین مذاکره و بعداً صلح نمایند ولی مخالفین حاضر  به مذاکره نیستند، شاید آقای حکمتیار  راضی به سازش شود ولی  هدف طالبان  گرفتن قدرت در افغانستان است و برای رسیدن به این هدف من فکر میکنم که آنها راه جنگ را انتخاب نموده اند.

 

بهر حال به امید یک معجزه از این کنفرانس میمانیم.